روزنامه سازندگی

تاریخ تاریخ جهان

منتشر شده در تاریخ دوشنبه 10 دی 1397 ساعت 18:1

عصر سپری شده فیدل/ یادی از فیدل کاسترو در سالمرگش

26 نوامبر، دوسال از مرگ یکی از آخرین آرمان‏گرایان قرن بیستم گذشت. مردی که با آنکه آرمان‏هایش با واقعیت و مناسبات قرن جدید سازگار نبود، دست از آنها نشست و سخت‏ جانانه بر آرمان‏ های خود ماند، هرچند در این راه از سرکوب و خشونت ابایی نداشت.

مریم گنجی، خبرنگار گروه حافظه؛ فیدل کاسترو، دن‏کیشوت آمریکای لاتین که با شکر و سیگار برگ و سخنرانی‏ های طولانی خود به جنگ آسیاب ‏های بادی سرمایه ‏داری رفته بود و امید را در دل امیدواران و انقلابیون جهان سوم زنده نگاه داشته بود با زیست و سیاست‏ورزی خود سرنوشت دوگانه اسطوره و دیکتاتور را برای خود رقم زد. هنوز برای بسیاری از کوبایی‌ها و غیرکوبایی‌ها، کاسترو پدر ملت بود، پدری که همه چیز می‌دانست و همه کار می‏کرد تا افسانه‏اش زنده بماند. برای علاقمندان فیدل او نه تنها زندگی کوبا بلکه تکیه‏گاهی محکم برای مردم کوبا و حتی در نظر برخی انقلابیون آرمان‏گرا که می‏توانستند بر بسیاری از ناروایی ‏های او چشم ببندند تکیه‏گاه و الگویی برای کشورهای جهان سوم و علیه سرمایه ‏داری بود. اما در نظر  بسیاری دیگر دیکتاتوری بود که با شعار عدالت‏طلبی و مبارزه با فساد پیروزمندانه قدم در هاوانا گذاشته بود، اما با سرکوب مخالفان و تعقیب و مجازات روشنفکران و دگراندیشان چهره‏ای ضد حقوق بشری در جامعه جهانی از خود به نمایش گذاشته بود.

در جدال با رژیم باتیستا
کاسترو، رهبر کبیر انقلاب کبیر، خود از خانواده‏ای مرفه برخاسته بود و تحصیلاتی مناسب در مدرسه کاتولیک‏های ثروتمند هاوانا داشت. مدرسه‏ای که او را همزمان با اندیشه‏های کمونیستی و افکار ژزوئیتی آشنا کرد. تلفیقی که بعدها در حکومت او جلوه یافت. در دوران دانشجویی فیدل نقش یک فعال سیاسی ضدآمریکایی را داشت هرچند به عنوان یک مارکسیست شناخته نمی‏شد. در سال 1951 فیدل با عضویت در حزب اصلاح‏طلب ارتدوکس کاندیدای انتخابات مجلس عوام شد. انتخاباتی که با کودتای ژنرال باتیستا به تعویق افتاد. کودتای باتیستا بسیاری از گروه‏های سیاسی کوبا را در مخالفت و براندازی دیکتاتوری او بسیج کرد. در اوج مخالفت‏ها، فیدل رهبری ۱۶۰ شورشی را عهده ‏دار شد و شکست سختی خورد. متعاقب این شکست او و یارانش دستگیر و به جرم اقدام براندازانه علیه حکومت کوبا محاکمه و به تحمل پانزده سال زندان محکوم شد. او در دفاعیه خود گفت «من در روح خود ایده‏های پیشروانه همه انسان‏هایی را دارم که از آزادی ملت‏های خود دفاع کردند» او در سخنانی پرشور فرزندان کوبا و نسل‏های بعد را به انقلاب فراخواند و در مقابل حکم محکومیت خود گفت: «با خیال راحت حکم محکومیت من را صادر کنید، زیرا این کار هیچ اهمیتی برای من ندارد. تاریخ مرا تبرئه خواهد کرد.»

پس از آنکه باتیستا پایه‏ های قدرت خود را به زعم خود تحکیم بخشید، با صدور دستور عفو عمومی زندانیان سیاسی از جمله فیدل کاسترو از زندان آزاد شدند. کاسترو به همراه برادرش رائول به مکزیک رفته و جنبش ۲۶ جولای را به راه انداختند. در همان‏جا بود که با چه‏گوارا، انقلابی آرژانتینی، آشنا شده و ارتش انقلاب را سازماندهی کردند. چریک‏های ارتش انقلاب زیرنظر کاسترو و چه‏گوارا ریل‏های راه‏آهن را منفجر کرده و به پاسگاه‏های پلیس حمله بردند. همراهی و حمایت کارگران محلی و دهقانانی که از رژیم ناراضی بودند، جبهه کاسترو را تقویت کرد. رژیم دیکتاتوری به دلیل فساد درونی آماده فروپاشی بود و بدین ترتیب نیروهای چریکی کاسترو در سال 1959 دیکتاتوری باتیستا را سرنگون کرده و زمام قدرت را در دست گرفتند.

رهبر کبیر کوبا
حکومت انقلابی کوبا تصویری تمام‏عیار از هرج‏ومرج و آشفتگی و نابلدی چریک‏ها در عرصه سیاست بود. حساسیت‏ها و مخالفت‏های آمریکا با حکومت انقلابی در حیاط خلوت این کشور و میل قدیمی کاسترو به آمریکاستیزی از همان ابتدا مناسبات این دو کشور را تحت تأثیر قرار داد. کاسترو از ابتدا تأکید داشت ایدئولوژی این انقلاب بیش از هر چیز کوبایی است و می‏گفت «ما به دنبال کمونیسم یا مارکسیسم نیستیم. به‌جای آن دموکراسی و عدالت اجتماعی می‏خواهیم، آن‌هم در چارچوب اقتصادی با برنامه.» در دوران آشفتگی با کمک‏های ایدئولوژیکی که از شوروی دریافت کرد و پس از برقراری روابط دیپلماتیک با شوروی و نیز همکاری‏های اقتصادی زمینه برای غلتیدن هر چه بیشتر انقلاب کوبا در دامن کمونیست فراهم شد.

با خلع ید شرکت‏های خارجی و مالکان بزرگ توسط کاسترو و به خطر افتادن منافع آمریکا، مخالفت قلدر منطقه با کاسترو قوت گرفت. آمریکا با استفاده از ارتشی خصوصی متشکل از کوبایی‏های تبعیدی دشمن کاسترو برای سرنگون کردن دولت کوبا اقدام کرد. این ارتش در خلیج خوک‏ها، شکست سختی خورد. بسیاری از آنها کشته شده و قریب به هزار نفر به اسارت گرفته شدند و مابقی ارتش شکست‏خورده با سرشکستگی به ایالات متحده بازگشت. حمایت‏های ایدئولوژیک و اقتصادی شوروی از کوبا این کشور را محمل جنگ سرد کرد.

یک سال بعد زمانی که هواپیماهای شناسایی آمریکا انتقال موشک‏های شوروی به کوبا را ردیابی کردند، ناگهان جهان در آستانه جنگ جهانی سوم قرار گرفت. با هشدار کندی، خروشچف ناگزیر کوتاه آمد و خطر جنگ از منطقه برداشته شد. اما این امر پایان دشمنی آمریکا با کاسترو و حکومتش نبود. کاسترو دشمن شماره یک آمریکا بود و تلاش برای حذف او وقت زیادی از سرویس‏های اطلاعاتی آمریکا گرفت. تلاش‏هایی که از ترور تا بی‏آبرویی او را هدف قرار داده بودند و البته ناکام ماندند و ناگزیر به تحریم کوبا روی آوردند. تحریم‏هایی که پس از فروپاشی اتحاد شوروی و بی‏یاور شدن کوبا مردم این کشور را دچار فقر و عقب‏ماندگی وحشتناکی کرد.

جهنم روشنفکران
کاسترو رهبر کاریزماتیک کوبا، مردی که بسیاری از هموطنانش و علاقمندانش در سراسر جهان، ساعت‏ها پای سخنرانی‏هایش می‏نشستند، چندان اهل مدارا و دوستی نبود. دگراندیشان و زندانیان سیاسی در کوبا وضعیت اسفباری داشتند و از حقوق اولیه انسانی خویش محروم بودند، زندانی یا از کشور اخراج شدند. در کوبا دگراندیشان با مجرمان خطرناک هم‏سلول می‏شدند. در مورد وضعیت غمبار دگراندیشان و مخالفان در کوبا نوشته ‏های بسیاری را می‏توان سراغ گرفت اما شاید هیچ‏کس همچون رونالدو آرناس، نویسنده کوبایی، حق مطلب را ادا نکرده باشد. آرناس پس از فرار از کوبا و اقامت در آمریکا در این مورد نوشت «اگرچه هر دو سیستم کمونیستی و سرمایه‏داری رفتار بدی از خود نشان می‏دهند اما تفاوت میان آنها در این است که در سیستم کمونیستی موظفید که هورا بکشید اما در سیستم سرمایه‏داری می‏توانید فریاد بزنید من هم اینجا آمده‏ام تا بتوانم فریاد بزنم.»
فریادهایی که در دوران کاسترو توسط کسانی چون گابریل گارسیا مارکز و خوزه ساراماگو که از شهرت جهانی خود به نفع کاسترو بهره‏ها بردند، ناشنیده ماند به بهانه‏های فریادهای نوستالژیک ضد سرمایه‏ داری.

بهشت توریست‏ ها
با فروپاشی شوروی نه تنها حمایت‏های مالی و اقتصادی از کوبا دریغ شد که به تعبیر کاسترو در کوردوبا «ناگهان تنها شدیم»، کوبا تنها شد. کاسترو میخائیل گورباچف را خائن به تمام معنی می‏دانست و پروسترویکا را گامی به سوی جنگل سرمایه‏داری و گلاسنوست را گامی در جهت حماقت و ناآگاهی تلقی می‏کرد. تلاش‏های گابریل گارسیا مارکز برای اقناع کردن دوستش، فیدل، به اینکه اصلاحات گورباچف در جهت شکوفایی سوسیالیسم است؛ ناموفق ماند. کاسترو پاسخ می‏داد: «باور کن گابو فاجعه در راه است.» و فاجعه از راه رسید و بخش‏های بزرگی از کوبا دچار قحطی شد و تأمین انرژی به کاری غیرممکن بدل شد. با تحریم‏های آمریکا کوبا فاجعه را تجربه کرد.

در شرایط دشوار که با فشارهای نیروهای چپ‏گرای اروپای غربی برای اصلاحات و آزادی‏های سیاسی همراه بود، فیدل ناگزیر به نصیحت رائول گوش داده و درهای کشور را به روی گردش‏گران خارجی باز کرد. هرچند کوبا با روزهای پررونق توریستی گذشته فاصله داشت، اما همچنان جذابیت‏های بسیاری برای گردش‏گران خارجی داشت و این صنعت می‏توانست کوبا را از فقر و فاقه برهاند. رهایی که با فساد و افزایش فحشا همراه بود و درنهایت کاسترو ناگزیر به اقدام علیه فساد و برگزاری دادگاه‏های بسیار شد.

رائول به جای برادر
با شدت گرفتن مشکلات جسمی فیدل و بیماری‏های او درنهایت در سال 2008 از قدرت کناره گرفت و برادرش رائول که همراه همیشگی او بود، جانشین او شد. رائول در میان ژنرال‏های ارتش کوبا از احترام زیادی برخوردار بود و در وفاداری او به آرمان‏های انقلاب تردیدی نبود. رائول توانست جمهوری انقلابی کوبا را به تدریج به ساحل امن و آرام برساند. با توجه به نیازهای واقعی مردم، مبارزه با فساد و سوءمدیریت سعی کرد کشور را از انزوا خارج کند. مصادف شدن حکومت او با ریاست‏جمهوری اوباما در آمریکا زمینه را برای تنش‏زدایی میان دو کشور فراهم ساخت. با برقراری روابط دیپلماتیک میان کوبا و آمریکا برگ جدیدی از تاریخ میان این دو کشور ورق خورد. باز شدن درهای دو کشور به صورت سیاسی به روی هم و سفر اوباما به کوبا پیش از مرگ فیدل تجربه سختی برای او بود که همه عمر در جدال با ابرقدرت بود.

فیدل کاسترو، در وصیت‏نامه‏ی سیاسی خود تصویری از انقلاب تمام‏نشدنی کوبا به دست می‏دهد: «انقلاب کوبا دسترنج یک نفر نیست و نمی‏تواند هم باشد. این انقلاب حاصل قهرمانی‏های یک خلق تسلیم‏‏ناپذیر است. میلیون‏ها کوبایی آماده‏اند از این انقلاب تا آخرین قطره‏ خون به دفاع برخیزند. هیچ نیرویی در جهان قادر نخواهد بود مقاومت ما را در هم بشکند و استقلال ما را نابود سازد. در کوبا سوسیالیسم و از همه بیشتر سوسیالیسم، ماندگار خواهد بود.»

دوقلوهای انقلاب کوبا
فیدل کاسترو و چه‏گوارا دوقلوهای کاریزماتیک انقلاب کوبا و از قهرمانان انقلابی قرن بیستم بودند، هرچند مرگ چه در بولیوی راه او را از رهبر کبیر جدا و به نماد شهید انقلابی در میان نسل معترض چپگرای جهان تبدیل کرد.

ملاقات فیدل و چه در مکزیک اتفاق افتاد زمانی که هرکدام در تلاش‏های انقلابی خود شکست خورده بودند.او با توانمندی‏های نظامی که داشت، رهبر ایدئولوژیک انقلاب کوبا و شهروند کوبا شد و به زودی پس از سرنگونی رژیم باتیستا وفاداری انقلابی خود را با ابراز «خشونت انقلابی» و با مشارکت فعالانه در اعدام چند هزار نفر از عوامل رژیم باتیستا به نمایش گذاشت.اولین وظیفه چه‏گوارا بعد از انقلاب نظارت بر اعدام‏ها در زندان بدنام لا کابانا بود. در شرایط شعله‏ور بعد از انقلاب که هرج‏ومرج و آشفتگی حاکم بود و تشنگی انقلابی را تنها خون می‏نشاند، بین سال‏های  1959 و 1963، تقریباً 500 نفر تحت نظارت چه گورا اعدام شدند. انقلاب چهره خشن خود را نشان داده بود. یار کاسترو که مرد انقلاب بود و نه نظام و انتظام به سرپرستی بانک ملی کوبا و بعدتر هم وزارت صنایع منتصب شد. آَشفتگی‏ها در اقتصاد که زاییده برنامه اقتصادی چه‏گوارا و مبتنی برکارهای داوطلبانه و ایثار کارگران برای رسیدن به رشد اقتصادی بود، کاسترو را به این نتیجه رساند یار انقلابی‏اش در کوبا مفیده فایده نیست و ناگزیر در عصر انقلاب جهانی او را سفیر انقلاب ساخت. او که از جنبش انقلاب جهانی حمایت می‏کرد برای پی گرفتن ایده صدور انقلاب از کوبا سفر کرد و به مدت شش ماه از نظرها پنهان بود. درنهایت کاسترو نامه‏ای از چه را علنی کرد که در آن چه از تمام سمت‏ های رسمی خود استعفا داده و با ابطال شهروندی کوبای خود به مقصد «مبارزه با امپریالیسم...در میادین جنگ جدید» کوبا را ترک گفته بود.

چه‏گوارا در این نامه نوشته بود: «وظیفه‏ای که به من محول شده بود و به انقلاب کوبا گره خورده بود انجام دادم...و از شما، از شما دوستان، شما مردمی که متعلق به من هستید خداحافظی می‏کنم.»

چه‏گوارا با پیشنهاد کاسترو برای شعله‏ور کردن انقلاب قاره‏ای راهی بولیوی شد. برخی بر این باورند که چه‏گوارا درنهایت قربانی جنگ قدرتی جدی بر سر سمت‏وسوی سیاسی آینده انقلاب در کوبا شد. کاسترو یار دیرین را که اکنون رقیب او شده بود و نیز از آن رو که منافع کوبا را در عرصه جهانی دچار مخاطره می‏ساخت، تنها گذاشت.چه‏گوارا در بولیوی پس از موفقیت‏های اولیه دچار فاجعه‏های مکرر شد. یارانش را از دست داد، خود دچار بیماری و ناتوانی شد، حزب کمونیست بولیوی به تعهداتش پایبند نماند و مردم بولیوی از شورش حمایت نکردند و تیر خلاص زمانی شلیک شد که سیا محل اختفای گروه را کشف کرده و نیروهای آموزش‏دیده را به دنبال آنها فرستاد. از هاوانا نیز حمایتی نرسید.پارتیزان کج‏کلاه درهشتم اکتبر 1967 دستگیر شده و روز بعد به جوخه اعدام سپرده شد. پس از مرگش بدن او را به هاوانا انتقال دادند و تصویر و مجسمه او در نقاط بسیاری برپا شد. نمادی از یک الگوی انقلابی که به مرگی قهرمانانه دست یافت و به باور برخی تجلی وجدان معذب فیدل.

از مرگ رسته
برای سازمان اطلاعات آمریکا و به تبع آنها رؤسای جمهور این کشور و نیز تبعیدیان کوبایی نظام کمونیستی- دیکتاتوری کوبا وابسته به شخص کاسترو بود و با حذف او مشکل آمریکا در حیاط خلوتش و مشکل تبعیدی‏ها در بازگشت به خانه حل می‏شد، این امر وجه مشترکی میان سیا و برخی گروه‏های کوبایی در تبعید ایجاد کرد. آنها با همکاری گسترده با هم بارها و بارها به دنبال ترور کاسترو بودند و هر بار با هشیاری کاسترو و تیم محافظانش و احتمالاً بدبیاری‏های عاملان ترور، این اقدامات ناموفق ماند.

فابین اسکالانته، که در اوج دورانی که مخالفان کوبایی در تبعید و سیا قصد کشتن کاسترو را داشتند، رئیس پلیس مخفی کوبا بود، پس از بازنشستگی در سال 1996 کتابی با عنوان عملیات اجرایی: 634 روش برای کشتن کاسترو را نگاشت. ترورهای کاسترو مضمون جذابی برای سینماگران نیز بود. از جمله دالن کنل که فیلمی با عنوان 638 راه برای کشتن کاسترو را در سال 2006 ساخت.

نقشه‏ های ترور در سفرهای خارجی کاسترو جدی‏تر بودند. به عنوان مثال در سفر کاسترو به پاناما محافظان او با بازرسی خارج از برنامه 9 کیلوگرم ماده منفجره بسیار قوی زیر محل سخنرانی او کشف کرده و نقشه را خنثی کردند. دیگر روش‏های متنوع و خلاقانه سیا و تبعیدیان همچون سیگارهای منفجرشونده و آلوده ساختن کرِم کاسترو به قرص‏های سمی نیز برآورنده مقصود عاملان نبودند و درنهایت کاسترو در 90 سالگی به مرگ طبیعی مرد.

توانایی کاسترو در جان به در بردن از تمامی سوءقصدها زمینه ‏ساز لطیفه ‏های بسیاری در مورد او شده بود، ازجمله می‏گویند کسی به او یک لاک‌پشت غول‏پیکر گالاپاگوس هدیه داد. زمانی که کاسترو متوجه شد این گونه از لاک‏پشت صد سال عمر می‏کند، آن را پس داد و گفت مشکل حیوان خانگی این است که به آنها وابسته می‏شوی ولی زودتر از تو می‏میرند.