روزنامه سازندگی

نمایش سینما

منتشر شده در تاریخ چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت 14:37

درباره قصیده گاو سفید و عامه پسند

سیداحسان عمادی، مستندساز و منتقد

می‏شد فیلم بدی نباشد اگر کارگردان آن تعلیق سراسری قصه (ناشی از نزدیک شدن قاضیِ خطاکار با همسر اعدامی) را جور خوبی به سرانجام می‏رساند؛ چیزی شبیه «پسر» که میوه آن همه اضطراب و انتظار در طول فیلم را در انتها به شکلی غیرمنتظره اما ارضاکننده می‏چیند و بیننده را همراه شخصیت‏ اصلی‏اش به رستگاری می‏رساند. اما برخلاف داردن‏ها، صناعی‏ ها (و دو هم‏تیمی نویسنده‏ اش) کار آسان را انتخاب کرده ‏اند؛ آن تعلیق طولانی با گره ‏گشایی‏ای که خیلی زودتر از اینها می‏ توانست اتفاق بیفتد به آخر می‏رسد، هیچ دیالوگی برای تعمیق موضوع بین دو قطب اصلی ماجرا اتفاق نمی‏افتد و با انتخاب کنش زن به‏ عنوان نقطه پایانی داستان، لابد بیش از پیش جشنواره ‏پسند به نظر می‏آید. قصیده گاو سفید خیلی ظریف و گاه با رندی و هوشمندانه روی خطوط قرمز کلفتی حرکت می‏کند، با این حال گرچه روی احساس انسانی عمیق و پیچیده ‏ای دست گذاشته، اما تقریبا از میانه به بعد همه چیز را خیلی راحت می‏گیرد، آن‏قدر که شخصیت زنش کم‏کم از معصومیت و سادگی به خامی و ساده ‏لوحی پهلو می‏زند. می‏ماند «گاو» و «قصیده» و «سفید» که بعید است تماشای چندباره‏ فیلم هم حتی کمکی کوچک به حل معمایشان بکند. «قصیده گاو سفید» در فرم اجرا و کارگردانی در مقایسه با «احتمال باران اسیدی» قدم رو به جلویی برای صناعی ‏ها محسوب نمی‏ شود. این‏جا هم همه چیز، کند و سنگین و ساکت و البته درست پیش می ‏رود. اما در پرداخت قصه و شخصیت‏ ها، حتما یک قدم مهم رو به عقب است.

عامه پسند 
امتداد خطی که از «من» و «عرق سرد» رد می‏شد، در بدبینانه ‏ترین حالتش هم نباید از «عامه ‏پسند» می‏ گذشت، اما سهیل بیرقی ثابت کرد که در سینما غیرممکن وجود ندارد. کارگردانی که در دو فیلم قبلی ‏اش هر ذوق و هنری داشت (یا نداشت)، دست‏کم جسارت داشت و حالا معلوم نیست در ایده‏ی یک ‏خطی تکراری و نخ ‏نمای این قصه چه دیده که جذبش شده. از مهم‏ترین اشکالات فیلم پر‌عیب و ایراد و کسالت ‏بار و ساده ‏انگارانه‏ ی‏ عامه ‏پسند، شخصیت ‏پردازی قهرمانش «فهیمه» است‏. زنی که در میانه‏ های میان‏سالی بعد از اینکه شوهرش او را ترک می‏کند، تصمیم می‏گیرد به شهر پدری‏اش برگردد و‏ خودش را برای اولین‌بار پیدا کند. ولی ما تا انتهای فیلم نمی‏فهمیم شکست‏ها و ناکامی‏هایش را باید به حساب جامعه‏ ی قضاوت‏گر و بی‏رحم و ضدزن اطرافش بگذاریم یا حماقت‏ ها و سفاهت ‏های بی ‏پایان خودش. از روایت غیرخطی و سیالیت زمانِ بی‏دلیل و بی‌منطق فیلم -که هیچ بعید نیست ایده ‏اش تازه در مرحله‏ ی تدوین به ذهن کارگردان رسیده باشد- کار خاصی برنمی ‏آید و زورش به نجات آن نمی‏ رسد. همان‏طور‌که از شخصیت متفاوت و لابد جسورانه‏ ی «میلاد» (هوتن شکیبا). اینکه بیرقی از دیالوگ‏ های «رطوبتی» ِ فیلم اولش، به جمله‏ هایی شبیه «بانوان ایرانی نشون دادن که می ‏تونن موفق باشن» در این یکی رسیده، به ‏تنهایی مسیری را که بین این دو فیلم طی کرده، نشان می‏ دهد. به‌هر‌حال وقتی می‏ خواهید یک تریلوژی را به هر قیمتی به نقطه‏ ی پایانی ‏اش برسانید، نباید منتظر نتیجه‏ ای بهتر از «عامه ‏پسند» هم باشید.