روزنامه سازندگی

جامعه آسیب‌ها

منتشر شده در تاریخ یکشنبه 8 دی 1398 ساعت 11:53

چرا کُردها با کولبری، مرگ می‌‌خرند؟/ گزارش سازندگی از وضعیت اجتماعی، تورم در استان کردستان و مردمی که مجبورند برای نیاز کولبری کنند

کولبری راهی است برای گذران زندگی در روستاهای مرزی استان کردستان که گاهی جان کولبران را هم به خطر می‌اندازد اما با این وجود چرا پدیده کولبری در این استان در حال افزایش است؟

معصومه رضایی: «کل استان کردستان از سقز تا بانه، بوکان و مهاباد و خیلی شهرهای دیگه میان اورامانات، هر 10، 15 نفر یه خونه می‌گیرن برای جای خواب و کولبری می‌کنن.» این را محمد جلیل‌پوران به سازندگی می‌گوید؛ کولبری که 6 سال گذشته زندگی‌اش را 5بار در هفته به دل کوهستان زده تا شاید آسان کند این زندگی را که جز پول با چیز دیگری نمی‌چرخد. او 27 ساله است اما امیدی به آینده خودش ندارد: «کولبری می‌کنم تا جایی که منم مثل آزاد و فرهاد یه روز تو این کوهستان بمیرم.» آزاد و فرهاد خسروی برادران کولبر 17 و 14 ساله‌ای بودند که هفته گذشته داستان مرگ غم انگیزشان در گردنه برفی «تته» اشک خیلی‌ها را درآورد. البته این دو برادر تنها کشته‌های جاده کولبری نیستند. محمد می‌گوید: «الان که دارم با شما حرف می‌زنم زل زدم به گردنه «تته» همونجا که فرهاد و آزاد مردن. سالی حداقل 5 نفر توی همین کوه‌های اورامانات به خاطر کولبری می‌میرن. بیشتر هم توی زمستون این اتفاق می‌افته.» اما آنها که می‌دانند قدم در راهی گذشته‌اند که مرگ بخشی از آن است پس چرا کولبری را انتخاب می‌کنند و آیا گزینه جایگزینی برای کولبری وجود ندارد؟دولت در سال‌های گذشته طرح‌های مختلفی برای کولبران اجرا کرده است، وعده راه‌اندازی بازارچه‌های مرزی هم داده شده، اما ظاهر امر نشان می‌دهد طرح‌ها برای کولبران جذاب نبوده است.

 

چرا؟ 

نه جاده است، نه امنیت و نه حتی آبی برای خوردن؛ فقط باید چشم بدوزی به کوهستان و فرار كنی از فقر از بدبختی از نداشته‌هایت، از سقوط در کوهستان برفی، از ماندن در برف، از خفه شدن در مه؛ خودشان می‌گویند حداقل هر سال زمستان 5 نفر در کوه‌های اورامانات جان می‌دهند اما مجبورند بزنند به دل کوه و بار بکشند برای هیچ. آنچه سر آخر از این همه فرار در طول یك ماه نصیبشان می شود شاید به اندازه خرجی یک ماه هم در این تورم نباشد. 

روز گذشته، 6 دی ماه آماری منتشر شد که در آن نشان می‌دهد نرخ تورم 12 ماهه استان کردستان 45.2 درصد بوده و این استان در رتبه 5 استان اول کشور با بالاترین نرخ تورم در 12 ماه گذشته قرار دارد. این را بگذارید کنار نرخ بیکاری استان کردستان که با 12.5 درصد میان ۱۰ استان اول کشور از نظر بیکاری قرار گرفته است؛ بنابراین اوضاع این استان هم مانند چهارمحال و بختیاری، خوزستان، لرستان، هرمزگان، کرمانشاه، البرز، سیستان و بلوچستان و یزد خوب نیست. محمد می‌گوید: « اینجا بیکاری خیلی زیاده، هیچ شرکت، کارخونه و کارگاهی وجود نداره. تنها کاری که می‌تونیم انجام بدیم کارگریه، اونم روزی 60 هزار تومن می‌دن که باهاش نمیشه شکم زن و بچه رو سیر کنیم؛ از صبح ساعت 8 باید بری تا 8 شب برای 60 هزار تومن! چطور با این دستمزد کم بچه رو بزرگ کنم؟ مجبورم برم کولبری.» بسیاری از آنها که کولبری را برای راه درآمد خود انتخاب کرده‌اند به این مورد اشاره می‌کنند که «مجبورند کولبری کنند». همین اجبار است که باعث می‌شود تا سختی‌های راه را به جان بخرند. محمد به مشقت‌های راه کولبری و مصائبی که سر راه کولبران قرار دارد اشاره می‌کند و می‌گوید: «مسیر خیلی طولانیه، 3 صبح بیدار می‌شم از خونه می‌رم سمت مرز، روز بعدش ساعت دوازده‌ونیم، یک ظهر برمی گردم و می‌رسم جایی که باید کوله رو تحویل بدم. بعد گردنه‌ها رو یکی یکی می‌گذرونم تا به خونه برسم. یه ذره برف که بالا بیاد دیگه نمی‌شه رفت. طوفان و کولاک همه رو می‌کشه. برف شدید اینجا کشنده است، برف یه جوری تو صورتت می‌خوره که نمی‌تونی نفس بکشی.»

سختی‌های کوهستان یک طرف اما بلد بودن راه سوی دیگر ماجرا است. محمد به داستان برادران خسروی اشاره می‌کند و می‌گوید: «اگر هوا خوب باشه بین 2 تا 3 هزار نفر هر روز اینجا کولبری می‌کنن اما مثلا روزی که فرهاد و آزاد برای کولبری رفته بودن هوا خوب نبود و فقط 1000 نفر تو کوه رفت و آمد می‌کردن. اینجا باید راه بلد باشی، اگر بچه اورامانات باشی راحت جاده رو پیدا می‌کنی اما اگر اهل اینجا نباشی گم می‌شی و توی سرما می‌میری. زمستونا هوا خیلی بد میشه، مه جوری شدیدِ که دیگه جلوی پارو نمی‌شه دید. پارسال یکی از مریوان اومدِ بود اینجا کولبری، 16 سالش بود. توی مه شدید نتونسته بود راه رو پیدا کنه از صخره افتاده بود پایین، جنازه ش رو یک شب بعد از سقوطش پیدا کردن.»

او ادامه می‌دهد: «‌تازه اوضاع امسال بهتره، سال‌های پیش برف زیاد بود و مسیر یخ می‌بست.کولبری که زنجیر کولبری به کفشاش نبسته بود پاشو می‌ذاشت روی یخ و سقوط می‌کرد؛ یا کشته می‌شد یا دست و پاش می‌شکست.» 

مزه پول یا نیاز؟ 

آن‌ها می‌دانند مرگ بخشی از راهیست که در پیش گرفته‌اند اما می‌گویند؛ «مجبوریم کولبری کنیم» بسیاری از نوجوانان روستاهای مرزی در استان کردستان مدرسه را ول کرده‌اند و تصمیم گرفته‌اند به جای درس خواندن راه پول درآوردن با مشقت را در پیش گیرند. 

 

قصه دردناک فرهادها اما تمامی ندارد. مرگ برای یک دست لباس ورزشی!

عابد جلیل‌پوران، عکاس اهل اورامانات و برادر محمد درباره فرهاد، نوجوان 14 ساله‌ای که هفته پیش در سرمای کوهستان و در راه بازگشت از کولبری جان خود را از دست داد، می‌گوید: «فرهاد عاشق ورزش بود و اولین باری بوده که کولبری می‌کرده، به دوستاش گفته می‌رم کولبری می‌کنم تا بتونم لباس ورزشی بخرم.» 

با این حال این ماجرا سوی دیگری هم دارد؛ محمد جلیل‌پوران که می‌گوید تا سوم راهنمایی بیشتر درس نخوانده و اولین بار همان موقع، کولبری کرده است در همین مورد می‌گوید: «این مرز همه را بدبخت کرده، من تا سیکل (سوم راهنمایی) بیشتر درس نخوندم و رفتم کولبری. روستاهای لب مرز همه بدبخت شدن. کولبری خیلی ربطی به مشکلات زندگی نداره. بچه 12، 13 ساله می‌ره مرز برای هر بار 50 یا 100 تومن بهش می‌دن مزه پول می‌ره زیر زبونش و همین باعث می‌شه که ترک تحصیل کنه و دیگه درس نخونه. اونا عادت می‌کنن به کولبری و بچه 12 ساله با خودش می‌گه چرا من نباید دستم تو جیب خودم باشه و چرا نباید روزی 200، 300 هزار تومن داشته باشم و همین باعث می‌شه که مدرسه رو ول کنه و کولبر بشه.»با این حال او ادامه می‌دهد: «برای من که یه پسر 3 ساله دارم و خرج خانواده گردنمه، کولبری بد نیست و از کارگری برام بهتره. اگر هوا خوب باشه هفته‌ای 5 بار می‌رم. غذا هم با خودم می‌برم که حدود 2 کیلو گرم بار غذا می‌شه؛ این یعنی 20 هزار تومن کمتر می‌تونم با خودم بار بیارم، چون توی کولبری هر کیلو بار 10 هزار تومن سود داره. من معمولا 30 کیلو توی هر بار با خودم می‌آرم، یعنی 300 هزار تومن بار حمل می‌کنم.» 

 

اوضاع خراب کولبری

«وضع روز‌به‌روز خراب‌تر می‌شود. همین امروز روغن مایع خریدم 53 هزار تومن و حالا شما فکر کنید تو این اوضاع که همه چی گرون شده کولبری هم دیگه مثل سابق سود نداره. تو چند سال گذشته سهم کولبرا کم شده چون دلار گرون شده و خرید اومده پایین، قبلا برای هر کیلو 17 هزار تومن سهم ما می‌شد اما الان شده هر کیلو 10 هزار تومن. تازه حالا باید بری منت بکشی تا بار 10 هزار تومنی هم بهت بدن.» اما آیا همه راه‌ها در استان کردستان و روستاهای مرزی این استان به کولبری ختم می‌شود؟ محمد درباره اوضاع زندگی خود پیش از کولبری و اجباری که او را به سمت این شغل سوق داده است، می‌گوید: «‌قبل از اینکه کولبری کنم، توی الهیه تهران کارگری می‌کردم. هر کاری که انجام می‌دادم هزینه خورد و خوراکم هم درنمی اومد. تا اینکه سال 91 ازدواج کردم و جایی مشغول به کار شدم که حدود 700 تومن بهم پول می‌دادن برای همین از تهران مهاجرت کردم و برگشتم اورامانات و شروع به کولبری کردم.»

 

نوش داروی بعد مرگ فرهاد

هنوز منطقه اورامانات در غم از دست دادن فرهاد و آزاد خسروی عزادار هستند؛ آنها که از فقر به کولبری پناه برده بودند، آنها که حتی پول پرداخت قبض گاز راه هم نداشتند. محمد درباره آنچه پس از مرگ این دو برادر گذشته است، می‌گوید: «بعد از اینکه جسد دو تا برادر پیدا شد از طرف اداره گاز، اومدن سرکشی و گاز خونه رو وصل کردن. یه شماره کارت بانکی هم تو شبکه‌های اجتماعی پخش شد و مردم برای خانواده خسروی کمک مالی جمع کردن. حالا توی روستاهای اطراف شایعه شده که قراره دو تا برادر را به عنوان شهید اعلام کنن و به خانواده‌شون حقوق خانواده شهید تعلق بگیره اما چه فایده؛ نوش داروی بعد از مرگ سهراب!»  داستان محمد، فرهاد و آزاد، قصه فقر است و فرار از مدرسه؛ آنها به این نتیجه رسیده‌اند که تحصیلات نمی‌تواند راه نجاتشان از فقری باشد که دامن خانواده‌هایشان را گرفته است بنابراین از نوجوانی شروع به کولبری می‌کنند تا بتوانند آینده‌ای بهتر برای خود بسازند. بعضی هایشان هم مانند فرهاد فقط برای یک دست لباس ورزشی جان خود را بر سر این راه می‌گذارد.