روزنامه سازندگی

نمایش سینما

منتشر شده در تاریخ پنجشنبه 7 آذر 1398 ساعت 18:59

شورشی/ جوکر نشان می‌‌دهد تحقیر چگونه باعث عصیان می‌‌شود

جوکر جایزه‏‌ی شیر طلایی را در ماه سپتامبر از جشنواره‌‏ی فیلم ونیز گرفت و در سراسر دنیا اکران موفقی داشت. یک قصه‌‏ی کمیک بوکی با ترفندهای تازه. البته که تاد فیلیپس کارگردان، فیلم را در انتها تا اندازه‌‏ای وفادار به فلاش‌‏بک‌‏های «بتمن» ۱۹۸۹ ساخته‏‌ی تیم برتون ساخته است.

واکین فینیکس، گرگور زامزای سینما

لیدا صدرالعلمایی: فینیکس در گفت‌وگو با مجله‌ی امپایر تعریف می‌کند که چطور برای کشف نسخه‌ی شخصی‌اش از جوکر که بدون شک عمیق‌ترین و سیاه‌ترین و آزاردهنده‌ترین نسخه‌ای است که تابه‌حال روی پرده سینما رفته، خود را آماده کرده است. فینیکس ۴۴ ساله، از کم کردن بیش از ۲۵ کیلو وزن، یادگیری حرکات موزون معنادار و قهقهه‌ای می‌گوید که باید تلخ و اندوه‌بار می‌بود. با لبخندی شرمسارانه می‌گوید: «حرف زدن درباره‌ی این چیزها آدم را متظاهر و پرمدعا می‌کند، نه؟»

فینیکس با سه نامزدی اسکار در کارنامه‌اش (که قطعا چهارمی هم در راه است) و همزمان یکی از مدعیان اصلی عنوان «بازیگر یک نسل» برای آماده کردن خود برای نقش جوکر از فوریه‌ی ۲۰۱۸ یعنی زمانی که قراردادش را امضا کرد تا آغاز فیلمبرداری در ماه سپتامبر فرصت داشت. در این مدت گرسنگی کشید تا آن هیکل ورزیده‌ای که برای فیلم «تو هرگز اینجا نبوده‌ای» ساخته بود به هیبت کریستین بیل در «ماشینیست» شبیه شود. فینیکس می‌گوید: «رژیم غذایی وحشتناکی داشتم. از ماه می‌ تغذیه‌ی سالم را شروع کردم. سالاد و سبزیجات بخارپز و همزمان هم ورزش می‌کردم. بعد بخش دشوارتر رژیم غذایی شروع شد که فقط کاهو و لوبیا سبز و مارچوبه و یک سیب در شبانه‌روز بود.»

او همان اندازه که به آماده شدن برای نقش پیش از شروع فیلمبرداری متعهد و سختگیر است، به کشف و شهود در روز فیلمبرداری هم اعتقاد دارد. می‌گوید: «گاهی اوقات یک صحنه ضبط می‌شود و بعد با خودت می‌گویی همین بود؟» در روزهای فیلمبرداری به گفته‌ی خودش کشف کرد که در شخصیت جوکر رگه‌هایی از کاراکتر «راکی هارر شو» وجود دارد و «اندکی هم کاترین هپبورن» و مهم‌تر از اینها جان وین گیسی، قاتل سریالی که ۳۳ پسربچه را طی سال‌های۱۹۷۲ تا ۱۹۷۸ به قتل رساند. لقب گیسی «دلقک قاتل» بود چون صورتش را رنگ می‌کرد و در مراسم خیریه و مهمانی‌های بچه‌ها و کارناوال‌ها نمایش اجرا می‌کرد.

شیامالان سال‌ها پیش درباره‌ی فینیکس گفته بود: «اگر بخواهد می‌تواند بزرگ‌ترین بازیگر دنیا باشد.» و حالا شاید بتوان گفت با بازی در نقش آرتور فلک، دلقک نیمه وقت و استندآپ کمدین تازه‌کار، با جسمی دردمند و روحی آزرده، در فیلمی کاراکتر-محور با اشاراتی به «راننده تاکسی» فینیکس می‌خواهد به این جایگاه دست پیدا کند. «جوکر» شبیه به «مسخ» کافکا است اما از آخر به اول. آرتور در ابتدای قصه مثل حشره‌ای است که در خیابان‌ها می‌خزد و مدام زیر دست و پا له می‌شود و درنهایت به جایگاه رهبر سرخورده‌ها و تحقیرشدگان نزدیک می‌شود.

جوکر جایزه‌ی شیر طلایی را در ماه سپتامبر از جشنواره‌ی فیلم ونیز گرفت و در سراسر دنیا اکران موفقی داشت. یک قصه‌ی کمیک بوکی با ترفندهای تازه. البته که تاد فیلیپس کارگردان، فیلم را در انتها تا اندازه‌ای وفادار به فلاش‌بک‌های «بتمن» ۱۹۸۹ ساخته‌ی تیم برتون ساخته است. مهم‌تر از اینها چیزی که در فیلم برجسته است، کیفیت و گستردگی حضور فینیکس و همینطور نیاز مداومش به فراتر رفتن از محدودیت‌های آن است. فیلیپس می‌گوید: «هدف ما ابدا این نبود که واکین فینیکس را به دنیای کمیک‌بوک معرفی کنیم، بلکه می‌خواستیم سینمای کمیک‌بوک را به دنیای واکین فینیکس معرفی کنیم.»

فیلیپس به هدفش رسیده است. حتی بعد از بازی در فیلم جوکر، فینیکس هیچ نشانه‌ای از تمایل به حضور دوباره در فیلمی با ریشه‌ی کمیک‌بوکی ندارد. در گفت‌وگو با نیویورک تایمز، دیوید ایزکاف از او می‌پرسد آیا این نشانه‌ی بدی است که این روزها فیلم‌های کاراکتر‌محور فقط در صورتی ساخته می‌شوند که دارای نوعی جذابیت پاپ کالچر و از پیش تضمین‌شده باشند و او به‌سادگی پاسخ می‌دهد: «کوچک‌ترین درکی از این چیزی که گفتید ندارم».

فینیکس هفتمین بازیگری است که نقش جوکر را در سینما ایفا کرده‌ (با احتساب انیمیشن‌ها) و پیش از او کسانی مثل هیث لجر و جک نیکلسون با نقش جوکر ردپای بزرگی از خود بجا گذاشته بودند. فینیکس اعتراف می‌کند که قبول نقش جوکر کار ترسناکی بود: «بله ترس‌های زیادی داشتم ولی همیشه معتقدم ترس هم می‌تواند انگیزه‌بخش باشد و هم فلج‌کننده. ترس‌هایی هست که باعث می‌شود نتوانید حتی قدم از قدم بردارید و ترس‌ دیگری هست که باعث می‌شود از خودتان بپرسید،‌ خب حالا باید چه کار کرد؟ این وضعیت را باید عوض کرد.بعد عمیق‌تر و عمیق‌تر می‌شوید. من این ترس را دوست دارم. این ترس راهنما است و باعث می‌شود سخت‌تر کار کنیم.» اما این ترس یکی از دلایلی بود که فینیکس در پذیرفتن نقش جوکر مدت طولانی مردد بود. او می‌گوید: «من فکر می‌کنم معمولا در این فیلم‌ها یک مدل ساده‌انگارانه و تقلیل‌یافته از شخصیت ساخته می‌شود که فاصله‌ای بین مخاطب و کاراکتر ایجاد کند، درست همان کاری که در زندگی واقعی می‌کنیم. انگ زدن به کسی مثل آرتور فلک کار ساده‌ای است. می‌توانید به راحتی بگویید من با چنین شخصیت شروری فاصله‌ی زیادی دارم. اما همه‌ی ما گناهکاریم. همه مرتکب اشتباه شده‌ایم و من احساس می‌کردم این فیلم و این شخصیت‌ها باید طوری باشند که برای شما به عنوان مخاطب مواجهه با آن کار آسانی نباشد. لحظاتی هست که به جوکر احساس نزدیکی می‌کنید، با او همدردی می‌کنید و همزمان لحظاتی هم هست که باید از او منزجر شوید و من به چالش کشیدن مخاطب را دوست دارم و همینطور به چالش کشیدن خودم برای خلق چنین شخصیتی. به‌ندرت فرصت مطالعه‌ی چنین شخصیت‌هایی در سینما پیش می‌آید، علی‌الخصوص در ژانر ابرقهرمانی.»

تاد فیلیپس، کمدی‌ساز گستاخ

تاد فیلیپس، کارگردان و یکی از دو نویسنده‌ی فیلمنامه‌ی «جوکر» (همراه با اسکات سیلور) در گفت‌وگو با مجله‌ی امپایر می‌گوید: «همیشه اعتقاد داشتم که مجموعه فیلم‌های «خماری» به شدت سیاه‌اند.» حق با اوست. سه‌گانه‌ی خماری شاید کمدی‌های موفقی باشند ولی درعین‌حال سرشار از نوعی بی‌رحمی و قساوت هم هستند. فیلیپس معتقد است برای حرکت از شخصیت مرد آلفا به دلقک جنایتکار چندان هم فاصله‌ی زیادی را طی نکرده است.

«همه همیشه به من خرده می‌گیرند که چرا فیلم‌های خماری زیادی پوچ‌گرا هستند و من می‌گویم منظورتان چیست؟ دقیقا همین ویژگی است که آنها را خنده‌دار می‌کند. موقعیت زننده و نامطلوب را اگر درست بسازید، کمدی می‌شود.»

او ادامه می‌دهد: «اصلا دلیل اینکه‌ سراغ ساختن کمدی رفتم این بود که ذات کمدی گستاخی و خلاف جریان بودن است. این روزها نمی‌شود راحت کمدی ساخت و درعین‌حال به کسی توهین نکرد. دنیا درباره‌ی بسیاری موضوعات چنان حساسیت نشان می‌دهد که دیگر طنزپردازی کار مفرحی نیست. به همین خاطر بود که گفتم کمدی‌ مال خودتان من راه دیگری برای حرکت خلاف عرف پیدا می‌کنم. می‌توانم قواعد ژانر کمیک بوک را بگیرم و همه‌ی آنها را زیر پا بگذارم.»

فیلیپس در ماه آگوست سال ۲۰۱۶ ایده‌اش را با استودیو برادران وارنر در میان گذاشت. به آنها پیشنهاد داد مجموعه فیلمی مستقل از سینمای کمیک‌بوکی بسازند که جمع‌وجورتر، تلخ‌تر و سیاه‌تر باشد و کاملا جدا از «جهان گسترده‌ی دی سی» ساخته شود. او معتقد بود «جوکر» شروع خوبی برای این مجموعه خواهد بود. وارنر ایده‌ی فیلیپس را پسندید اما فقط به بخشی از آن چراغ سبز نشان داد. فیلیپس می‌گوید: «به من گفتند اول از همه اینکه تند نرو. قرار نیست اینجا یک برند مستقل برای خودت بسازی. ولی ایده‌ات جذاب است.» و از او خواستند فیلمنامه‌ای برای شخصیت جوکر بنویسد.

او با کمک سیلور، نویسنده‌ی «هشت مایل» و «جنگجو» ساخته‌ی دیوید او. راسل، فیلمنامه را نوشت. ایده‌ی اصلی‌شان این بود که ژانر کمیک بوک را انسانی‌تر کنند و لوکیشن‌های واقعی را جایگزین صحنه‌های کامپیوتری بکنند و آن جنسی از شخصیت‌پردازی را به کار بگیرند که مارتین اسکورسیزی در اولین دوره‌ی کارش در آن به اوج رسید (با فیلم‌هایی چون راننده تاکسی، گاو خشمگین و سلطان کمدی). گفته می‌شود بودجه‌ی فیلم ۵۵ میلیون دلار بوده که در مقایسه با بودجه‌ی چند صد میلیونی معمول فیلم‌های کمیک‌بوکی مارول و دی.سی رقم اندکی است.

استودیو وارنر فیلمنامه‌ی جوکر را پسندید. در همین مقطع فیلم «لیگ عدالت» با بودجه‌ای نزدیک به ۳۰۰ میلیون دلار در گیشه فقط ۶۵۸ میلیون دلار فروش داشت و والتر هامادا مدیر جدید استودیو وارنر شده بود. او یکی از کسانی بود که از ساخته شدن مجموعه‌ی پرفروش و کم‌بودجه‌ی «احضار» حمایت کرده بود و در نتیجه بعید بود به ساخته شدن جوکر پاسخ منفی بدهد.

هامادا در ژانویه‌ی ۲۰۱۸ کارش را آغاز کرد و ماه بعد فینیکس به پروژه‌ی جوکر پیوست. اما پس از آن تا چند ماه شایعاتی در جریان بود مبنی بر اینکه لئوناردو دی‌کاپریو ممکن است نقش جوکر را ایفا کند. فیلیپس می‌گوید: «راستش را بخواهید من نمی‌دانم ماجرا از کجا شروع شد. صادقانه می‌گویم شاید به این خاطر بود که لئو می‌تواند هر نقشی را بازی کند، در هر فیلمی توان درخشیدن دارد چون یکی از بزرگ‌ترین‌های تاریخ است. ولی ما فیلمنامه را برای واکین نوشته بودیم. خود واکین هم این را می‌دانست. اصلا بخش عمده‌ی انگیزه‌ی ما برای نوشتن فیلمنامه این بود که با خودمان می‌گفتیم وای تصور کن اگر واکین نقش را قبول کند چه کارها می‌شود کرد. هدف ما ابدا این نبود که واکین فینیکس را به دنیای کمیک‌بوک معرفی کنیم، بلکه می‌خواستیم سینمای کمیک بوک را به دنیای واکین فینیکس معرفی کنیم.»

فینیکس هم خواسته‌های زیادی داشت، گرچه نیازی به متقاعد کردنش نبود ولی می‌خواست مطمئن باشد که همه تصور مشابهی از فیلمی که قرار است ساخته شوند، دارند. از زمان «گلادیاتور» (۲۰۰۰) و «دهکده» (۲۰۰۴) دیگر در فیلم‌های تجاری بازی نکرده بود و پیش از این هم نقش هالک و دکتر استرنج مارول را رد کرده بود. او بازیگری است که دوست دارد با مولفانی مثل پل توماس اندرسن، جیمز گری، اسپایک جونز، لین رمزی و ژاک اودیار کار کند و خود را با شخصیت‌های پیچیده، نافرم و معمولا خشن درگیر کند، شخصیت‌هایی که تخصص رابرت دنیروی جوان بود.

در بخش عمده‌ای از فیلم فینیکس هنوز به جوکر تبدیل نشده، بلکه آرتور فلک، مردی است آرام و آسیب‌پذیر که در خانه‌ا‌ی با مادر مریضش زندگی می‌کند. جلسات مشاوره‌ای که می‌رود بی‌فایده است و هفت نوع قرص مصرف می‌کند و در نهایت پروژه‌ی حمایتی درمانی او متوقف می‌شود. سال ۱۹۸۱ است و شهر گاتهام در میانه‌ی آشوب اعتصاب زباله‌جمع‌کن‌ها و موش‌های خیابانی همه‌جا را تسخیر کرده‌اند و از زباله‌ها تغذیه می‌کنند. قیمت سوخت بی‌نهایت بالا رفته و فاصله‌ی زیاد میان ثروتمندان و فقرا با روی کار آمدن توماس وین میلیاردر که فقرا را دلقک می‌نامد، بیشتر هم خواهد شد.

آرتور یک دلقک واقعی است و کارش سرگرم کردن بچه‌ها‌ست. ولی با قطع شدن داروهای اعصاب کارش را از دست می‌دهد و همزمان تلاش‌هایش برای اجرای استندآپ کمدی به شکل تحقیرآمیزی شکست می‌خورد. آرتور می‌گوید: «من فکر می‌کردم زندگی من یک تراژدی است اما حالا می‌فهمم که یک کمدی است.»

ارجاعات سینمایی

جوکر در واقع سرگذشت شخصیتی است که تا پیش از این گذشته‌ای نداشته و این قصه‌ی پس‌زمینه بسیار وامدار «سلطان کمدی» اسکورسیزی است که در آن رابرت دنیرو، در نقش روپرت پاپکین، جری لانگ‌فورد مجری یک تاک شو تلویزیونی با بازی جری لوئیس را می‌دزدد تا با گرفتن ۱۵ دقیقه فرصت اجرا از برنامه‌ی او مشهور شود.

فیلیپس می‌گوید: «ارجاع به «سلطان کمدی» که کاملا آشکار است. دنیرو را عمدا در فیلم گذاشتیم. ولی ۹۰ درصد آدم‌هایی که الان این فیلم را می‌بینند، احتمالا هرگز سلطان کمدی را ندیده‌اند و با اینکه من اسکورسیزی را می‌پرستم، از فیلم‌های دیگری هم تاثیر گرفته‌ام. در واقع از یک مقطع زمانی از سینما، اشاراتی به «بعدازظهر سگی» در فیلم هست، به «شبکه» به «دیوانه از قفس پرید». همه‌ی این‌ فیلم‌ها مال دورانی است که من در سن خاصی بودم. با دیدن کار این استادان بزرگ بزرگ شدم و این فیلم‌ها در ذهن من حک شد.»

جوکر در مدت ۵۸ روز فیلمبرداری شد. از ۱۰ سپتامبر تا ۳ دسامبر ۲۰۱۸. فیلیپس علاوه بر تمامی این ارجاعات سینمایی وامدار فیلم‌های جنایی دهه‌ها‌ی ۳۰ و ۴۰ هم هست که نام استودیو برادران وارنر را دارند (فلک به کری گرانت و همفری بوگارت هم شبیه است) و تاحدی هم تحت تاثیر «بتمن: کشتن جوکر» رمان آلن مور هم هست. او همه‌ی اینها را تلفیق کرده و چنان واقع‌گرایانه است که انگار در دنیای امروز ما رخ می‌دهد. می‌توان گفت برداشت فینیکس از جوکر همان قدر زاده‌ی دوران ترامپ است که جوکر هیث لجر متعلق به فضای پس از ۱۱ سپتامبر بود. فینیکس در این‌باره می‌گوید: «احساس می‌کردم چیزهایی هست که تاد و اسکات به آن اشاره می‌کنند که متعلق به زمانه‌ی ماست و به نوعی با آنچه ما امروز تجربه می‌کنیم ارتباط دارد ولی درعین‌حال حس نمی‌کردم که اینها را به قصه دیکته کرده‌اند و ابدا نمی‌خواهند شما را به سمتی سوق دهند و بگویند فیلم را چطور ببینید. من هم نمی‌خواهم نگاه بیننده را به فیلم تغییر دهم. در واقع یک دیدگاه درست نسبت به فیلم وجود ندارد. بخشی از جذابیت جوکر در این است که یک زادگاه خاص ندارد و به مخاطب اجازه می‌دهد هر مواجهه‌ای که می‌خواهد با کاراکتر داشته باشد.»

فیلیپس درباره‌ی برداشت‌های سیاسی از فیلمش می‌گوید: «هدف بسیاری از موسیقیدانان و فیلمسازان و هنرمندان این است که آینه‌ای در برابر واقعیت بگیرند. اما جوکر برای من سیاسی نبود، قرار نبود برانگیزاننده باشد. خوشحالم که تفسیرها زیاد است ولی فکر می‌کنم یک جوان ۲۱ ساله هم هست که فیلم را می‌بیند و با خودش می‌گوید این یک نسخه‌ی جدید از کاراکتر جوکر است. این هم ایده‌آل است. نمی‌خواهم تلویحا بار یک پیام خاص را به دوش فیلم بگذارم، همانطور که «شوالیه‌ی تاریک» فیلم شعاری نبود. ولی بدون شک فیلمی بود برآمده از فضای پس از یازده سپتامبر.»