روزنامه سازندگی

باشگاه نویسندگان عمادالدین باقی

منتشر شده در تاریخ پنجشنبه 7 آذر 1398 ساعت 12:9

جای خالی جامعه‌مدنی/ باید چارچوب اعتراضات مدنی به رسمیت شناخته شود

عمادالدین باقی ، جامعه شناس

اعتراض‏های مدنی وقتی در چارچوب گروه‏ها و احزاب یا حتی اشخاصی باشد که پروانه‏ی برگزاری تظاهرات می‏گیرند، می‏تواند شکل مدنی پیدا کند. این یک چیز متعارف در همه‏ جای دنیاست که برای برگزاری تظاهرات باید مجوز بگیرند. البته در کشورهای دموکراتیک دنیا مجوز جنبه‏ی اطلاعی دارد و نیاز به تأیید و توافق ندارد. یعنی پیشاپیش پذیرفته شده است که شهروندان حق اعتراض دارند، اما این اعتراض‏ها نمی‏تواند سرخود باشد و همین‌طوری در خیابان‏ها بریزند. آنها باید از دستگاه‏های مربوطه و نهادهایی که مدیریت انتظامات را برعهده دارند، مجوز بگیرند تا نیروهای امنیتی مطلع باشند و معمولا هم آنها متعهد می‏شوند از این اعتراضات حفاظت کنند. اما متاسفانه در کشور ما اصل پروانه یا مجوز به شکل استصوابی است نه اطلاعی. یعنی شما درخواست کنید و آنها تصمیم می‏گیرند بپذیرند یا خیر. در‏حالی‏که اگر این اعتراضات به طور متعارف با اصل پروانه انجام شود، چون توسط یک نیروی سیاسی و شناخته‌شده‏ای صورت می‏گیرد که مسئولیت اعتراضات را می‏پذیرد، بسیار بهتر است. اما وقتی از انواع مختلف صدور مجوز تظاهرات و اعتراضات مدنی امتناع شود، این اعتراضات ممکن است اشکال تخریبی پیدا کند. فشارهای متراکم از نارضایتی،‏ حالت فردی، توده‏ای، هیجانی و تخریبی پیدا می‏کند، چون هیچکس نیست که مسئولیت آن را بپذیرد. پس عامل تخریبی شدن اعتراضات در درجه‏ی اول حاصل سوء‌مدیریت است، یعنی کسانی که حاضر نیستند که شکل رسمی‏تری به این اعتراضات بدهند‏. هنر این نیست که وقتی ما می‏دانیم نیروهایی در اعتراض موج‌سوار هستند، زمینه‏ی اعتراض را فراهم کنیم و سپس با هزینه‏ی زیادی آن را بخوابانیم و بعد احساس پیروزی کنیم؛ هنر این است که از بروز این حوادث تلخ پیشگیری شود تا جان و امنیت مردم از بین نرود. بنابراین باید چارچوب اعتراضات مدنی از طریق صدور پروانه برای گروه‏ها و احزاب‏ و حتی اشخاصی که مسئولیت برگزاری را می‏پذیرند‏، به رسمیت شناخته شود تا اگر اتفاقی بیفتد، ‏برگزارکنندگان تجمعات پاسخگو باشند.

 

ضرورت گسترش احزاب و انجمن‏ها

مردم باید اعتراضات خود را از طریق احزاب شناخته شده یا ان‏جی‏اوها و تشکل‏های صنفی و مدنی شناخته‌شده دنبال کنند تا تبدیل به خشونت نشود؛ زیرا وقتی اعتراضی تبدیل به خشونت شد، مردم به حقوق خود نمی‏رسند و مطالبات آنها به یک‏ امر فرعی تبدیل می‏شود. اما مشکل اینجاست که مدیران کشور تلاشی برای گسترش احزاب و انجمن‏ها نمی‏کنند، بلکه گاهی موانعی هم برای آن ایجاد می‏شود‏. مردم از این فرصت محروم هستند که اعتراضات‏شان در چارچوب احزاب و نهادهای مدنی و ان‏جی‏اوها باشد تا مدیریت شود و به خشونت کشیده نشود. در سال اول دولت احمدی‌نژاد،‏ یک آیین‌نامه که مربوط به تشکل‏ها و سازمان‏های مردم‌نهاد بود، صادر شد؛ در آن بخش به صراحت قید شد که نهادهای مدنی حق دارند که در مورد مسائل کشور اعتراض کنند و اعتراضات خود را از طریق تظاهرات، نشریات و … انجام دهند. البته مشکل دوم این است که حدها و خط قرمزها برای هیچکس مشخص نیست. در رژیم گذشته هرکسی می‏دانست که اگر فلان کار را انجام دهد، فلان مجازات را در پی دارد. پس هرکسی به اندازه‏ی توان خودش عملی را انجام می‏داد. اما اکنون این مسئله مشخص نیست. این را به استناد صدها پرونده‏ای می‏گویم که از نزدیک با آنها سر و کار داشتم و در تهیه دفاعیه‏ی آن مشارکت داشتم. به کرات دیده‏ام کسی که به خاطر اقدامی که مجرمانه نیست، مجازات می‏شود یا اگر اقدام او مجرمانه است و مثلا حداکثر شش ماه مجازات دارد چند سال محکومیت می‏گیرد. البته به نظر می‏آید این شیوه برای بعضی تا اندازه‏ای آگاهانه است و این وضعیت را موفقیت خود می‏دانند، چون این‏ شیوه دیگران را بلاتکلیف می‏کند و ریسک را بالا می‏برد و کسی نمی‏داند برای چه کاری چه مجازاتی در انتظار اوست؛ در‏حالی‏که این موفقیت نیست و نتیجه‏ی نهایی آن خشونت‏هایی می‏شود که رخ می‏دهد. شاید تا وقتی که ریسک بالا است و معترضان بلاتکلیف هستند، ممکن است احتیاط کنند، اما شرایط نابهنجاری پیش می‏آید. در آن شرایط عکس‌العمل‏های دیگری بروز پیدا می‏کند. ممکن است چند بار این واکنش‏ها و خشونت‏هایی که اتفاق می‏افتد، مهار شود، اما بالاخره یک بار هم ممکن است نتوان آن را مهار کرد و ابعاد تخریبی  غیرقابل کنترل شود. مثل همین چند روز اخیر که وضعیت وقتی بحرانی می‏شود، برخی مسوولین می‏گویند از مردم تشکر می‏کنیم که صف خود را جدا کردند یا می‏گویند با اعتراضات مخالف نیستیم، بلکه با تخریب مخالف هستیم. وقتی به این‏ نقطه می‏رسد، این مواضع را اتخاذ می‏کنند و می‏گویند مردم صف خود را از اغتشاشگران و تخریبگران جدا کنند. اما نمی‏گویند شاید به دلیل اینکه راه اعتراض مدنی راحت نیست، این شرایط ایجاد شده است‏. نمونه‏ی آن تجمعات آرام معلمان و کارگران مقابل مجلس بود و هیچ تخریبی صورت نگرفت. خیلی مدنی و آرام بود و کسانی که برگزارکننده بودند نهادهای صنفی شناخته‌شده‏ای بودند؛ اما برای آنها احکام سنگینی صادر شد. وقتی که وضعیت به این حد از ویرانگری می‏رسد، این حرف‌ها گفته می‌شود؛ در‏حالی‏که قبل از آن با اعتراض‏های آرام برخورد شده و در نتیجه‏ افرادی متوسل به چنین فرصت‏های خاصی می‏شوند. عده‏ای هم هستند که در کمین فرصت‏ها نشسته‏اند تا از این فرصت‏ها برای اهداف سیاسی خاصی استفاده و فورا موج‌سواری ‏کنند .از طرفی اگر با اعتراضات از نوع دیگر یعنی اعتراضات غیرتخریبی مخالف نیستند، چرا در همین شرایط اجازه نمی‏دهند دیگران حرف بزنند و اینترنت را به صورت کامل قطع کردند؟ اگر فضای مجازی باز باشد و حرف زده شود، کسانی که حرف‏های خیلی رادیکال می‏زنند، شناخته می‏شوند و خیلی از افراد هم هستند که منطقی صحبت می‏کنند. اینها می‏تواند از خشونت و تخریب جلوگیری کند. الان می‏گویند با تخریب مخالف هستیم ولی با اعتراض مخالف نیستیم، با این منطق اگر کسی بگوید مردم در این اعتراضات اخیر هزینه‏ی بی‏درایتی دولت‌مردان را می‏دهند، آیا او به تحریک کردن متهم نمی‏شود؟ اگر با این صحبت مقابله شود، به این معنی است که هیچ مرزی میان منتقدان و معترضان نمی‏گذارند. اگر اتفاقات گذشته رخ نمی‏داد و با تجمعات معلمان و کارگران آن‌گونه برخورد نمی‏شد، در‏حالی‏که خیلی مدنی بود، و آن احکام سنگین صادر نمی‏شد، شاید بستر این اتفاقات فراهم نمی‏شد.

 

ایران و سازمان تجارت جهانی

درباره‏ی اعتراضات اخیر دو بحث وجود دارد که به یک بحث فعلا ورود پیدا نمی‏کنم، بحث مربوط به قیمت بنزین و شیوه‏‏ای که برای افزایش قیمت بنزین اتخاذ شد، بحث مستقلی است و بعدا به آن خواهم پرداخت. اجمالا در اینکه قیمت بنزین باید واقعی شود هیچ کارشناسی آن را انکار نمی‏کند. یکی از نکاتی که کمتر در این روزها به آن توجه می‏شود، این است که یکی از شرایط عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی واقعی شدن قیمت‏ها است؛ ایران سال‏ها است که پشتِ درِ آن ایستاده است و منتظر است که پذیرفته شود. چون کشورهایی که در سازمان تجارت جهانی پذیرفته نشوند، در آینده‏ی نزدیک از گردونه‏ی اقتصاد جهانی حذف می‏شوند. یکی از شرایط عضویت ایران، حذف سوبسیدها و واقعی شدن قیمت‏‏ها است. این اتفاقی است که به طور اجتناب‌ناپذیر باید رخ دهد. اما شیوه‏ی این کار قابل دفاع نیست و مواجهه‏ی با اعتراضات که ناشی از این شیوه‏ی نادرست بود، هم به لحاظ حقوق بشری، قانونی و سیاسی قابل دفاع نیست؛ چرا عده‏ای در پشت اتاق‏های در بسته برای قیمت کالاها و بنزین تصمیم می‏گیرند؟ چرا فکر می‏کنند مردم نباید از افزایش نجومی و ناگهانی قیمت عصبانی شوند‏؟ چرا نباید مدیران کشور خویشتن‏داری کنند‏ و فورا با چسباندن آنها به خارج و با استفاده از صفت اراذل و اوباش، آنها را با یک‏چوب برانند؟ نمی‏خواهم بگویم در میان آنها اغتشاشگرانی نیستند که مساله‏ی آنها منافع مردم نیست؛ طبعا افرادی با عقاید خاصی در میان مردم وجود دارد، اما واقعیت این است که شیوه‏ی تصمیم‏گیری و مدیریت باعث برافروخته شدن مردم می‏شود. مردم عکس‌العمل‏های غریزی و تندی را به خاطر عصبانیت نشان می‏دهند که به دلیل نوع رفتار غلطی است که رخ داده است. بعد می‏آیند و می‏گویند مردم خود را از اغتشاشگران جدا ‏کنند. اما مردم چگونه این کار را انجام دهند؟ یعنی مثلا مردم در برابر افزایش ناگهانی بنزین سکوت کنند و تابع شوند؟ اگر تابع نشوند و فقط اعتراض کلامی کنند، ممکن است با تحریک اغتشاشگران چنین اتفاقاتی رخ دهد. این چه شیوه‏ی کار است که شهروندانی را با تصمیم‏های نسنجیده به این‏نقطه برسانیم؟ وقتی هم صدای آنها درآمد به خاطر عده‏ای که دست به تخریب زدند، بلافاصله برچسب‏هایی را نثار آنها کنیم. این‏‏ مردم صاحب این‏ کشور هستند. یکی از مواجهات با اعتراضات قطع اینترنت بود. این کار یک‏ تنبیه همگانی است؛ به خاطر خطای چند نفر تنبیه همگانی می‏کنید؟ این چه توجیهی دارد؟

 

خطا پشت خطا

قطع اینترنت شبیه اعلام‏ ناگهانی قیمت بنزین است. یعنی خطا پشت خطا رخ داد. با این کاری که انجام دادند، یعنی فقط صدای حامیان سنتی حکومت و مدعیان براندازی حکومت باید شنیده شود. صدای سومی در این‏میان‏ شنیده نمی‏شود و متاسفانه این شیوه‏ای که پیش گرفته شده - مثلا قطع کامل اینترنت - یکی از عوارض ناگوارش این است که مرجعیت رسانه‏ای به خارج از مرزها منتقل می‌شود. مشاغل میلیون‏‏ها نفر تحت تاثیر قرار گرفت و خسارت‏های جبران‏ناپذیری به عامه‏ی مردم وارد شد. مثلا در حوزه‏ی مطبوعات و نشر با مشکلات جدی‏ای مواجه شدند. الان در صنعت نشر که هزاران نفر شاغل وجود دارد، نویسندگان و ناشران از طریق فضای مجازی و با ایمیل کتاب رد و بدل می‏کنند و به ویراستاران می‏فرستند. از همین‏ طریق‏ متن‏های قابل انتشار برای چاپ‏ فرستاده می‏شود، این صنعت اکنون خوابیده است. از آن‏طرف مردم در این موقعیت حساس به هواشناسی هم‏ دسترسی ندارند. کسی می‏خواهد سفر کند، نمی‏داند با چه اتفاقاتی مواجه می‏شود.

مساله‏ی بیماران، مشکلات بیمارستان و دستیابی به داروها و خیلی از اطلاعات درمانی بیمارستان در این موقعیت حساس واقعا حاد شده. مثال‏های بیشماری می‏توان زد‏‏. اینترنتی که ۹۵ درصد از آن استفاده‏ی سودمند و ضروری و قانونی می‏شد، اما طوری قطع شد که نمی‏توان کاری را انجام داد. این کارها چه توجیهی دارد؟

شیوه مقابله با اعتراضات به شدت غیرمنطقی است و زیبنده‏ی کشوری مثل ایران ‏نیست که با این روش‏هایی که اتخاذ شد به کره شمالی تشبیه شود. اینکه برخی تصور می‏کنند اینترنت و ماهواره باعث گسترش اعتراضات می‏شود، فکر غلطی است و به خاطر این فکرهای غلط ملت هزینه می‏دهند. آنها به این سوال جواب دهند در سال ۵۷ مگر اینترنت و ماهواره وجود داشت که آن اعتراضات مردمی شکل گرفت؟ این چه تصور غلطی است که وجود دارد؟

البته این تلقی می‏شود که این اعتراضات بهانه‏ای برای قطع ارتباط و آزمودن مدلی است که دلخواه بعضی از نیروها است. در میان مدیران این تفکرات وجود دارد اما گروه‌های کوچکی هستند که این سودا را دارند، پس این تلقی می‏شود که با قطع اینترنت یک آزمون را به عمل آورند و این‏ شبهه به وجود می‏آید؛ اما تجربه نشان می‏دهد این کارها وضع را بدتر می‏کند و انتقال مرجعیت رسانه‌ای به خارج از ایران، دیگران را به سمت طرح‏های اینترنت غیرقابل‌کنترل تشویق می‏کند که در مجموع به سود کشور نخواهد بود.

اما اینها متوجه شرایط ایران و جهان نیستند؛ فرض کنید این گروه قلیلی که این آرزو و آرمان را دارند، موفق می‏شوند. اما مگر می‏توان این روش‏ها را در دنیای امروز ادامه داد؟ در شرایطی که از لحاظ فنی مثلا اینترنت جهانی دنبال می‏شود و دنیا دارد به سمتی می‏رود که اینترنت غیرقابل‌کنترل عرضه خواهد شد.

 

چه باید کرد؟

یک سری کارهای فوری، میان‏مدت و درازمدت باید انجام شود. کارهای درازمدت و میان‌مدت رفع موانع فعالیت‏های حزبی و انجمنی است و درک عمیق و پذیرش اینکه ایجاد جامعه‏ی مدنی به سود مردم و حکومت است‏. اکنون غیر اینها کارهای فوری دیگری باید صورت گیرد که مهم هستند. مثلا توجه به وضعیت آسیب‏دیدگان، معترضان و ماموران امنیتی؛ چون همه شهروندان این کشور هستند‏. در این اعتراضات اخیر عده‏ای کشته شدند؛ و تعداد آنها تکان‌دهنده و ناراحت‌کننده بود. طبق آنچه رسما اعلام شده است و مسوولین خودشان می‏گویند، در بیش از صد شهر درگیری بوده و به صورت پراکنده آمار کشته‌شده‏های مردم و هم نیروهای امنیتی کم نیست.

 

غم معیشت 

دردناک است که در اعتراضات عده‏ای کشته می‏شوند که به خاطر غم معیشت برافروخته شده‏اند. به غیر از آنهایی که به کارهای تخریبی دست زده‏اند و اهداف خاصی داشته‏اند، اکثریت آنها مردمی بودند که به خاطر غم نان و معیشت و تصمیم شو‏ک‏آور اعتراض کردند. به عبارتی آنها قربانی سوءتدبیر هستند. لذا یک کار کوتاه‌مدت فوری این است که باید از بازماندگان کشته‏شدگان حوادث این‏ چند روز دلجویی کرد و جای خالی آنها را هیچ چیز برای خانواده‏شان پر نخواهد کرد‏ و غم‏ از دست دادن عزیزشان تا سال‏ها بر آنها چیره خواهد شد‏ و با هیچ چیز نمی‏توان آن را جبران کرد و تاوان داد‏. اما به‏نظرم به عنوان همدردی با آنها دیه ازدسترفتگان پرداخت شود؛ این‏ تاوان نیست و هم‌دردی است و حتی به نظر من باید از مجروحین هم دلجویی کرد؛ اینکه مثلا با آنها امنیتی برخورد شود و مجروحین را شناسایی کنند و برای آنها پرونده تشکیل دهند، درست نیست.

همین امروز دیدم یکی از مسوولین سپاه مصاحبه کرده و گفته برخی از واکنش مردم به خاطر تصمیم نسنجیده و شیوه‏ی افزایش قیمت بنزین بود؛ وقتی آقایان این را قبول دارند، چرا برخی می‏خواهند در بیمارستان‏ها و جاهای دیگر مجروحین را دنبال کنند تا شناسایی شوند؟ این‌گونه مشکلات بعدی برای آنها ایجاد می‏شود‏. حتی از مجروحین باید دلجویی کرد و این کار فوری است. در بلندمدت هم باید از این حوادث که به کرات در گذشته رخ داده، درس گرفت و به سمت یک جامعه‏ی مدنی استاندارد رفت تا همه‏ی اعتراضات در کانال‏های قانونی هدایت و بیان شود و به گوش مسوولین برسد تا ترتیب اثر دهند.

منبع: انصاف نیوز