روزنامه سازندگی

اقتصاد توسعه

منتشر شده در تاریخ پنجشنبه 30 آبان 1398 ساعت 23:58

جامعه‌شناسی‌ بنزین ‌/ با افزایش دفعی قیمت بنزین نوعی فردگرایی گسترش خواهد یافت که آسیب‌زاست

علی‌اصغر سعیدی ، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه تهران

با اجرای سیاست دونرخی شدن قیمت بنزین و سه برابر شدن یک باره قیمت آن، به نظر می‌رسد که باید در انتظار پیامدهای مختلف اقتصادی و اجتماعی این تصمیم بد اما ناگزیر،‌ باشیم. 

 نکته نخستی که در این خصوص باید به آن توجه داشت، این است که با افزایش قیمت بنزین لزوما آنطور که پیش‌بینی می‌شود میزان مصرف پایین نخواهد آمد. در واقع نرخ 3 هزار تومان هنوز برای طبقات بالا که اتفاقا خودروهای پرمصرف دارند، آنقدر عدد قابل توجهی نیست که توان تامین آن را نداشته باشند. بنابراین به نظر می‌رسد آنها به مصرف‌شان ادامه می‌دهند. بنابراین به اعتقاد من این نظریه که اگر قیمت‌ها بالا برود مصرف پایین می‌آید، لزوما در قیمت 3 هزار تومان نظریه درستی نیست. حتی برخی متخصصین خودرو و از چهره‌های نزدیک به دولت، از جمله دکتر لیلاز، هم به درستی اشاره کرده‌اند که 3 هزار تومان قیمتی نخواهد بود که افراد ثروتمند با خودروهای گران و پرمصرف تصمیم بگیرند مصرف خودشان را کم کنند؛ چرا که این قیمت هنوز برای آنها به‌صرفه محسوب می‌شود. بنابراین تغییر رفتار مصرف‌کننده با تحریک یک عامل اقتصادی (آن هم به میزان 3 هزار تومان‌) تقریبا غیر‌ممکن است یا اگر هم رخ دهد، این تغییر طولانی‌مدت نخواهد بود. اتفاقا به اعتقاد من هنوز عوامل دیگری که عمدتا اجتماعی هستند، در میزان مصرف و تغییر الگوی آن موثرند. یکی از این عوامل، جامعه فراغتی است. در این جامعه فراغتی که به خصوص گروه‌های بالای جامعه که توان مالی خوبی دارند در آن حضور دارند، هنوز گردش و سفر ترجیح بالایی در رفتار مصرف‌کننده‌ها دارد. به‌خصوص که این مصرف‌کننده‌ها مصرف‌کننده‌های طبقه متوسط فرهنگی هستند. به عبارت دیگر باید ببینیم به دنبال اعمال این سیاست، در روزهای تعطیل ترافیک جاده‌های شمال کاهش خواهد یافت یا خیر؟ من فکر می‌کنم گروه‌هایی که به این نوع سفرها می‌روند، از طبقه متوسط به بالا هستند و هنوز هم با وجود افزایش قیمت بنزین، این نوع تفریحات را در سبد مصرفی خود دارند. این را هم از یاد نبریم که اگر این افزایش قیمت باعث شود که این نوع رفتارهای فرهنگی (فراغت و گردش و ...) کاهش یابد، آن هم خطرات دیگری خواهد داشت؛ چرا که ممکن است نوع فراغت‌های خانه‌محور را جایگزین فراغت‌های مبتنی بر تحرک و حمل‌ونقل کند. عموما محققین دنیای مدرن فراغت‌های خانه‌محور را بسیار آسیب‌زا می‌دانند؛ چرا که کنترل اجتماعی کمتری بر این دست فراغت‌ها به نسبت فراغت‌های بیرون از خانه وجود دارد. 

 نکته بعدی که باید مورد توجه قرار بگیرد مسئله شفافیت است. تاریخ بعد از انقلاب به ویژه پر است از خاطرات جمعی که در آنها دولت قیمتی را افزایش داده یا سوبسید کالایی را حذف کرده و به دنبال آن وعده‌های مختلفی داده است. مثلا یکی از این نمونه‌ها مربوط به دورانی بود که سوبسید مرغ و تخم‌مرغ حذف شد و به دنبال آن گفته شد که مبالغ تامین شده از این محل را به صورت نقدی به حساب افراد واریز خواهیم کرد ولی بعد از مدتی این کار متوقف شد. چنین مواردی در حافظه بلندمدت ایرانی‌ها در کنار بی‌اعتمادی تاریخی میان دولت و ملت در ایران شرایط را بغرنج‌تر می‌کند. شاید تعبیه یک ساز و کار بسیار شفاف برای اجرایی شدن این وعده دولت تا حدی از نگرانی‌ها کم کند؛ ساز و کار شفافی که خیال مردم را راحت کند که درآمدهای حاصل از افزایش قیمت بنزین مستقیما به حساب مردم و به ویژه گروه‌های کم‌درآمد منتقل خواهد شد و این حمایت‌ها تا زمانی که لازم باشد ادامه خواهند یافت. 

 اما افزایش قیمت بنزین که هم در میزان سهمیه‌ای و هم در میزان غیرسهمیه‌ای آن قید شده است. به اعتقاد من به این دلیل که پیش‌بینی‌هایی در زمینه جایگزینی استفاده از وسایل نقلیه عمومی به جای وسایل شخصی در آن دیده نشده است و هنوز امکانات ناوگان حمل‌ونقل عمومی نمی‌تواند پذیرای جمعیت تازه‌ای باشد که به دلیل افزایش قیمت‌ها قصد استفاده از آن را دارند، به طور خیلی روشن اولا روی قیمت حمل‌ونقل تاثیر‌گذار خواهد بود. یعنی بیشتر گروه‌هایی که در جامعه در حال حاضر بیکاری شان را با مسافرکشی جبران می‌کردند و البته برای آنها سهمیه مجزایی در نظر گرفته نشده است، قطعا تحت تاثیر این افزایش هزینه حمل‌ونقل را افزایش خواهند داد. افزایش قیمت حمل‌ونقل تبعات زیادی را هم روی قیمت‌های دیگر خواهد داشت. این هم یک نوع افزایش قیمت تبعی خواهد بود که روی کالاهای دیگر اثر خواهد داشت. چرا که بخشی از همه کالا‌ها مشمول هزینه حمل‌ونقل هستند. معمولا تولیدات کارخانه‌ها تحت تاثیر هزینه حمل‌ونقل با افزایش قیمت مواجه خواهند شد. اکثر کالاهای مصرفی در کارخانه‌ها تولید می‌شوند و این کارخانه‌ها در جایی قرار می‌گیرند که بتوانند محصولات خودشان را از طریق شیوه‌های مختلف حمل‌ونقل منتقل کنند که هزینه حمل‌ونقل روی قیمت کالا حداقل تاثیر را داشته باشد. اما این افزایش قیمت بنزین به این دلیل که پیش بینی‌هایی برای حل مسئله حمل‌ونقل در آن دیده نشده است منجر به افزایش قیمت‌ها در این بخش از تولیدات کارخانه‌ای نیز خواهد شد.  بنابراین به نظر می‌رسد حتی اگر این وعده دولت که درآمد حاصل از افزایش نرخ بنزین به طبقات ضعیف اختصاص خواهد یافت، به طور کامل محقق شود باز هم میزان تورمی که چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر‌مستقیم به وجود می‌آید بسیار بیشتر از مقداری است که قرار است در بین گروه‌های کم درآمد توزیع شود. از این حیث دولت باید در صدد اعمال سیاست‌هایی باشد که این نگرانی مردم را مرتفع کند. 

 به نظر من بهترین شیوه برای اتخاذ چنین سیاست‌هایی این است که به حوزه عمومی به ویژه جمع اقتصاددانان و جامعه شناسان و سایر نخبگان رجوع می‌شد و چنین تصمیمی پیش از اجرای آن به بحث گذاشته می‌شد. کما اینکه اگر دقت کنید در کشورهای پیشرفته هم این نوع سیاست گذاری‌ها که از حسایست بالایی برخوردار هستند معمولا از طریق بحث و گفت و گو نهایی و عملیاتی می‌شوند. این اولا جامعه را برای این تغییر آماده می‌کند و دوماً بهترین تصمیم که دست کم مورد وفاق نسبی گروه‌های مختلف است اتخاذ می‌شود. اما به نظر می‌رسد دولت بدون توجه به تبعات این تصمیم از همان روش قدیمی تصمیم گیری در بالا و اجرای ضربتی استفاده کرده است. این روشی که در گذشته هم انجام می‌شده است. از این جهت باید این تصمیم و نحوه اجرای آن از سوی دولت را مورد نقد قرار داد.  به طور مثال برخی اقتصادانان از جمله دکتر صالحی اصفهانی در مورد بنزین پیشنهاد منطقه‌ای کردن قیمت بنزین را داده‌اند. به این معنا که در برخی مناطق که گروه‌های پردرآمد جمعیت بیشتری دارند پمب بنزین‌ها با قیمت بالاتری بفروشند و در مناطق پایین‌تر با قیمتی ارزانتر. این کار در گذشته و در پیش از انقلاب در سال‌های 1330 که قصد سهمیه بندی بنزین و یا نفت را داشتند اجرا می‌شد. یعنی در مناطقی که قصد داشتند بنزین یا نفت را با قیمت کمتری بدهند آن را از طریق رنگ‌امیزی برای گروه‌های کم درآمد متفاوت از گروه‌های پردرآمد مشخص می‌کردند. این امر شدنی بود. اما متاسفانه دولت این کار را انجام نداد. ایشان پیشنهاد داد که حتی اگر این بنزین قاچاق می‌شود می‌توان نواحی مرزی را مورد پوشش بنزین با قیمت بالا قرار داد اما نقاط فقیرتر و کم درآمدتر را با قیمت ارزانتر اداره کرد. این یک راه حل بود و قطعا راه حل‌های بیشتری هم در صورت طرح آن در فضای عمومی می‌توانست در دستور کار قرار بگیرد. 

 من به عنوان یک جامعه شناس فکر می‌کنم تبعات رفتاری این اقدام به ویژه در رفتارهای فرهنگی خیلی منفی خواهد بود. البته دولت حتما خواهد گفت ما چاره‌ای جز این نداریم اما به نظر من این مسئله پیامدهای فرهنگی هم خواهد داشت. به این دلیل که بسیاری از سفرهایی که مردم انجام می‌دهند به عنوان یک حق سفر مطرح است. تحرک و سفر کردن به عنوان یک نیاز حیاتی برای انسان‌ها محسوب می‌شود. و وقتی این را کاهش بدهید بایستی جایگزین دیگری برای آن یا از طریق مترو و یا سایر سیستم‌های حمل‌ونقل داشته باشید. جامعه ما جامعه‌ای نیست که نسبت به این تغییر رفتار فرهنگی بی‌تفاوت بماند. به این معنا که این تغییر رفتارها آسیبی خواهد شد. به طور مثال در غرب پدیده خصوصی شدن خانه رخ داده است و این پدیده تحت تاثیر عوامل مختلفی رخ داده است. از جمله نابرابری در شهرها، نوعی معماری پست مدرن و فردگرایی و.. عوامل مختلفی سبب شده خانواده و افراد وقت خودشان را در خانه بگذرانند. این یک امر آسیبی است. چرا که وقتی گروه‌های بیشتری در خانه وقت بگذارنند و حمل‌ونقل و تحرک نداشته باشند ممکن است افراد در خانه رفتارهایی داشته باشند که کمتر مورد کنترل اجتماعی قرار بگیرند. در واقع نوعی فردگرایی در اثر این سیاست اقتصادی ممکن است گسترش پیدا کند. این از جهت اجتماعی و فرهنگی به اعتقاد من یک مسئله آسیب زا خواهد بود.