روزنامه سازندگی

دانش نجوم

منتشر شده در تاریخ پنجشنبه 5 اردیبهشت 1398 ساعت 8:22

آیا تنها هستیم؟/ گزارش یک فیزیک‏دان از نیم قرن جست‏ وجو به دنبال حیات فرازمینی

اخترشناسان سیاره ‏های بیگانه بسیاری را پیدا کرده ‏اند که فراسوی منظومه شمسی به دور ستاره‏ های دیگری می ‏چرخند. هرچند بیشتر آنها غول‏ پیکر هستند اما به نظر می‏ رسد سیاره‏ های زمین ‏مانند چندان هم نادر نیستند. البته این صرفا نقطه آغاز ماجراست.

کیوان فیض ‌‌‌‌‌‌‌اللهی، خبرنگار گروه دانش؛ آوریل 1960 صبح مه‌‌‌‌‌‌‌آلود یک روز سرد، اخترشناس جوانی به نام فرانک دریک (F.Drake)، بی‌‌‌‌‌‌‌سروصدا کنترل یک بشقاب 26 متری را در رصدخانه ملی اخترشناسی رادیویی آمریکا به دست گرفت. اندک‌‌‌‌‌‌‌شماری به راستی می‌‌‌‌‌‌‌دانند که این نقطه عطف مهمی در تاریخ علم بود. دریک این ابزار غول‌‌‌‌‌‌‌پیکر را به آرامی و کاملا حساب‌‌‌‌‌‌‌شده به سمت ستاره خورشید‌‌‌‌‌‌‌مانندی در صورت فلکی نهنگ موسوم به Tau Ceti چرخاند که 11 سال نوری با ما فاصله دارد. دستگاه را روی 1420 مگاهرتز تنظیم کرد و منتظر ماند. امید داشت روی سیاره‌‌‌‌‌‌‌ای به دور Tau Ceti موجودات بیگانه‌‌‌‌‌‌‌ای باشند که شاید به سمت ما سیگنال‌‌‌‌‌‌‌های رادیویی ارسال می‌‌‌‌‌‌‌کنند و بشقاب رادیویی قدرتمند او بتواند آنها را آشکار کند.

دریک به قلم و نمودار جوهری که سیگنال‌‌‌‌‌‌‌های دریافتی آنتن را ثبت می‌‌‌‌‌‌‌کرد خیره ماند اما لرزش‌‌‌‌‌‌‌های گاه‌‌‌‌‌‌‌وبی‌‌‌‌‌‌‌گاه قلم با سکوت مطلق همراه بود. پس از حدود نیم ساعت به این نتیجه رسید که از سمت ستاره Tau Ceti چیز مهمی نمی‌‌‌‌‌‌‌آید و همه‌‌‌‌‌‌‌اش صرفا پارازیت معمول و پس‌‌‌‌‌‌‌زمینه رادیویی طبیعی فضاست. نفس عمیقی کشید و با دقت تمام بشقاب بزرگ به سمت ستاره دوم موسوم به Epsilon Eridani چرخاند. ناگهان، مجموعه‌‌‌‌‌‌‌ای از صداهای بلند از بلندگوها پخش شد و قلم دستگاه به شدت شروع کرد به بالا و پایین رفتن. دریک تقریبا از روی صندلی‌‌‌‌‌‌‌اش پرتاب شد. آنتن رادیویی به‌وضوح توانسته بود سیگنال‌‌‌‌‌‌‌های مصنوعی پرقدرتی را دریافت کند.

دریک به حدی جا خورده بود که برای مدتی طولانی به همان نقطه خیره ماند. سرانجام مغزش به کار افتاد و تلسکوپ را اندکی جابه‌جا کرد و سیگنال ضعیف شد. اما وقتی دوباره آنتن را به همان نقطه برگرداند سیگنال به کلی ناپدید شده بود. آیا این واقعا می‌‌‌‌‌‌‌توانست پیغام زودگذری از سوی فرازمینی‌‌‌‌‌‌‌ها باشد؟ دریک به سرعت متوجه شد که دریافت سیگنالی از یک تمدن بیگانه آن هم در دومین تلاش، برای آنکه واقعی باشد زیادی خوب است. پس باید در منبعی انسان‌‌‌‌‌‌‌ساز ریشه داشته باشد و در ادامه هم معلوم شد آن سیگنال توسط یک تاسیسات ارتشی سری تولید شده بود.

زیر دماغ ما
از آن زمان اخترشناسان نخستین گام‌‌‌‌‌‌‌های دریک را دنبال کردند و تا به امروز چندین هزار ستاره را تا فاصله 100 سال نوری بررسی کرده‌‌‌‌‌‌‌اند و به دنبال هر نشانه‌‌‌‌‌‌‌ای از هوش گشتند که ورای همهمه همیشگی کیهان به گوش برسد. اما تمام آنچه تاکنون شنیده‌‌‌‌‌‌‌ایم، آنطور که پل دیویس (P.Daveis) در عنوان کتابش به اختصار می‌‌‌‌‌‌‌گوید، «سکوت وهم‌‌‌‌‌‌‌آور» بوده است.

این جست‌‌‌‌‌‌‌و‌‌‌‌‌‌‌جو اکنون به «ستی» (SETI) شهرت دارد و دیویس احتمالا موجه‌‌‌‌‌‌‌ترین و شایسته‌‌‌‌‌‌‌ترین فرد برای پرداختن به آن است. دیویس، فیزیک‌‌‌‌‌‌‌دان و اخترزیست‌‌‌‌‌‌‌شناس استرالیایی و نویسنده پرکار آثار علمی برای عموم، در کتابی با عنوان «سکوت وهم‌‌‌‌‌‌‌آور» (The Eerie Silence) که سال 2010 به مناسبت پنجاهمین سال آغاز این جست‌‌‌‌‌‌‌وجو منتشر کرد، شرح می‌‌‌‌‌‌‌دهد که «ستی» (جست‌‌‌‌‌‌‌وجو به دنبال هوش فرازمینی) یک کنفدارسیون برای جویندگان یوفو نیست و در واقع از گروهی دانشمند بسیار جدی تشکیل شده که در آسمان‌‌‌‌‌‌‌ها به دنبال هر نشانه‌‌‌‌‌‌‌ای می‌‌‌‌‌‌‌گردند که نشان دهد کسی دارد سعی می‌‌‌‌‌‌‌کند با ما تماس بگیرد. آنها در این سال‌‌‌‌‌‌‌ها هر فناوری مدرنی را که برای جست‌‌‌‌‌‌‌وجوی سیگنال‌‌‌‌‌‌‌های رادیویی غیرعادی، تکانه‌‌‌‌‌‌‌های لیزر یا نشانه‌‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی لازم است ایجاد کرده‌‌‌‌‌‌‌اند. اما تا اینجای کار همچنان دست‌‌‌‌‌‌‌شان خالی است. چیزی برای گوش دادن نیست جز یک سکوت وهم‌‌‌‌‌‌‌آور.

دیویس که اکنون در دانشگاه ایالت آریزونا رئیس «مرکز فراسو برای مفاهیم بنیادی در علم» است، مسئولیت کارگروهی با عنوان «پس از شناسایی» را نیز به عهده دارد. این کارگروه در واقع کمیته‌‌‌‌‌‌‌ای است که مسئولیتش پاسخ دادن به این مساله است که پس از رخداد تماس فرازمینی‌‌‌‌‌‌‌ها چه باید کرد؟ هرچند این کمیته هیچ قدرت قانونی ندارد اما عنوان دهان‌‌‌‌‌‌‌پرکنی است که می‌‌‌‌‌‌‌توانید روی کارت ویزیت‌‌‌‌‌‌‌تان بگذارید و البته دیویس مسئولیتش را کاملا جدی می‌‌‌‌‌‌‌گیرد.
اگر روزی چنین سیگنالی را از اعماق فضا تشخیص دهیم و البته این یک «اگر» بسیار بزرگ است، خواهیم دانست که ما در کیهان تنها نیستیم.

دیویس در اوایل کتابش می‌‌‌‌‌‌‌نویسد «پیامدها حقیقتا عظیم خواهد بود و اثرش بر بشریت از مجموع اکتشافات کوپرنیک، داروین و آینشتاین بزرگ‌‌‌‌‌‌‌تر است.» البته بلافاصله اضافه می‌‌‌‌‌‌‌کند که «اما این مثل پیدا کردن سوزن در انبارکاه است، بی‌‌‌‌‌‌‌هیچ تضمینی که اساسا سوزنی در کار باشد.» آنطور که دیویس شرح می‌‌‌‌‌‌‌دهد، حتا تخمین این مساله که چند تمدن بیگانه می‌‌‌‌‌‌‌توانند وجود داشته باشند نیز کار دشواری است. در واقع حتا نمی‌‌‌‌‌‌‌توانیم تخمین بزنیم که در انبار کاه کیهانی چند سوزن هست. این به احتمالات متعددی بستگی دارد که بیشتر آنها را صرفا می‌‌‌‌‌‌‌توانیم حدس بزنیم.

خبر خوب این است که اخترشناسان سیاره‌‌‌‌‌‌‌های بیگانه بسیاری را پیدا کرده‌‌‌‌‌‌‌اند که فراسوی منظومه شمسی به دور ستاره‌‌‌‌‌‌‌های دیگری می‌‌‌‌‌‌‌چرخند. هرچند بیشتر آنها غول‌‌‌‌‌‌‌پیکر هستند اما به نظر می‌‌‌‌‌‌‌رسد سیاره‌‌‌‌‌‌‌های زمین‌‌‌‌‌‌‌مانند چندان هم نادر نیستند. البته این صرفا نقطه آغاز ماجراست. به فرض اینکه سیاره‌‌‌‌‌‌‌ای درست همانند زمین وجود داشته باشد چقدر احتمال دارد که حیات در آن ریشه بدواند؟ فعلا نمی‌‌‌‌‌‌‌دانیم چون این داده‌‌‌‌‌‌‌ها را صرفا در مورد یک سیاره داریم: سیاره خودمان. البته که حیات اینجا تکامل پیدا کرده است اما این یک پیامد ناگزیر بوده است یا یک رویداد نادر؟

دیویس در این کتاب ایده جسورانه‌‌‌‌‌‌‌ای را مطرح می‌‌‌‌‌‌‌کند که به صورت بالقوه می‌‌‌‌‌‌‌تواند شانس یافتن حیات بیگانه را بهبود دهد: دیدگاه رایج این است که حیات تنها یک بار در زمین به وجود آمده است اما آنطور که دیویس می‌‌‌‌‌‌‌گوید تا جایی که می‌‌‌‌‌‌‌دانیم می‌‌‌‌‌‌‌توانست «پیدایش دوم» (سوم یا چهارم) هم باشد. به بیان دیگر به جای «یک درخت حیات» مدنظر داروین عملا می‌‌‌‌‌‌‌توانست چندین درخت از چندین منشأ وجود داشته باشد.

نتیجه چنین سناریویی یک «زیست‌‌‌‌‌‌‌کرده در سایه» متشکل از موجوداتی (احتمالا میکروب‌‌‌‌‌‌‌ها) خواهد بود که جلوی چشمان ما پنهان مانده‌‌‌‌‌‌‌اند. این موجودات با حیات متعارف برهم‌کنش ندارند و بنابراین شناسایی آنها دشوار است؛ در واقع حتا ممکن است دی‌‌‌‌‌‌‌ان‌‌‌‌‌‌‌ای-پایه نباشند. دیویس می‌‌‌‌‌‌‌نویسد: «به معنی حقیقی کلمه ممکن است جانداران بیگانه درست زیر دماغ ما باشند (یا حتا داخل آن) و همچنان ناشناخته باقی مانده‌‌‌‌‌‌‌اند.» او می‌‌‌‌‌‌‌گوید اگر حیات در سیاره ما بیش از یک بار به وجود آمده باشد شانس اینکه جهان «مملو از حیات» باشد به شدت افزایش می‌‌‌‌‌‌‌یابد. دیویس کاملا به‌حق از زیست‌‌‌‌‌‌‌شناسان می‌‌‌‌‌‌‌خواهد که به دنبال چنین جاندارانی باشند.

فراسوی زیست‌‌‌‌‌‌‌شناسی
اما در مورد هوش چطور؟ به فرض اینکه حیات در سیاره‌‌‌‌‌‌‌ای به وجود آید، چقدر احتمال دارد که در نهایت به شکل حیات هوشمند تکامل یابد، حیات هوشمندی که بتواند از فناوری رادیویی استفاده کند یا به دنبال سایر موجودات مشابه بگردد؟ تکوین چنین حیاتی در زمین که ما باشیم ظاهرا مبتنی بر «پیشامد متعاقب پیشامد» است. دیویس می‌‌‌‌‌‌‌گوید: «اگر بتوانیم نوار تاریخ زمین را به عقب برگردانیم آیا دوباره گاو‌‌‌‌‌‌‌آهن، اهرام مصر و آی‌‌‌‌‌‌‌پد خواهیم داشت؟ پاسخ چنین پرسشی به هیچ وجه روشن نیست.»

علاوه بر این، وقتی پای حیات هوشمند در میان باشد، ممکن است تمام مدت به دنبال نشانه‌‌‌‌‌‌‌های نادرست رفته باشیم. ما به موجوداتی فکر می‌‌‌‌‌‌‌کنیم که با استفاده از فناوری ماشین می‌‌‌‌‌‌‌سازند اما ممکن است کهکشان مملو از موجودات «پسا-زیست‌‌‌‌‌‌‌شناختی» باشند که اساسا در ذات‌‌‌‌‌‌‌شان مکانیکی هستند. این نوع هوش‌‌‌‌‌‌‌های مصنوعی برای اشغال کیهان بسیار مجهزتر از پیشینیان زیست‌‌‌‌‌‌‌شناختی نازک‌‌‌‌‌‌‌نارنجی‌‌‌‌‌‌‌شان هستند، هرچند معلوم نیست آنها به تماس با یک عده عقب‌‌‌‌‌‌‌مانده مثل ما علاقه‌‌‌‌‌‌‌ای داشته باشند. دیویس می‌‌‌‌‌‌‌گوید ممکن است «طیفی از هوش» در کهکشان وجود داشته باشد که از تمدن‌‌‌‌‌‌‌های پیشافناوری و انواعی که در آن موجودات زیست‌‌‌‌‌‌‌شناختی و مکانیکی با هم هستند، تا «هوشمندان سایبری کاملا توسعه‌‌‌‌‌‌‌یافته» را در بر می‌‌‌‌‌‌‌گیرد.

دیویس در پایان این کتاب خواندنی و جذاب به همان پرسش بنیادینی می‌‌‌‌‌‌‌پردازد که جست‌‌‌‌‌‌‌وجو به دنبال حیات فرازمینی در آن ریشه دارد: آیا تنها هستیم؟ او به عنوان یک دانشمند و با توجه به تمام چالش‌‌‌‌‌‌‌های پیش‌روی یک حیات هوشمند که آنها را به تفصیل در کتاب شرح می‌‌‌‌‌‌‌دهد، به این نتیجه می‌‌‌‌‌‌‌رسد که احتمالا ما تنها حیات هوشمند در جهان مشاهده‌‌‌‌‌‌‌پذیر هستیم. و البته این نتیجه‌‌‌‌‌‌‌گیری برایش به هیچ‌وجه آسان نیست و می‌‌‌‌‌‌‌نویسد: «در عجبم که این همه چیز آن بیرون برای چیست؟» اما به عنوان یک انسان می‌‌‌‌‌‌‌گوید که همچنان «شیفتگی کودکانه‌‌‌‌‌‌‌ای» نسبت به حیات و هوش بیگانه دارد که شک‌‌‌‌‌‌‌گرایی علمی را تاب می‌‌‌‌‌‌‌آورد.

دیویس می‌‌‌‌‌‌‌نویسد: «نمی‌‌‌‌‌‌‌توانم به چیزی هیجان‌‌‌‌‌‌‌انگیزتر از کشف شواهد روشن هوش فرازمینی فکر کنم.» کشفی که هنوز انجام نشده و آنطور که «سکوت وهم‌‌‌‌‌‌‌آور» می‌‌‌‌‌‌‌گوید ممکن است هرگز انجام نشود، به‌‌‌‌‌‌‌ویژه با استفاده از تکنیک‌‌‌‌‌‌‌های سنتی جست‌‌‌‌‌‌‌وجوی ما. اما پاسخ دادن به یکی از بنیادی‌‌‌‌‌‌‌ترین پرسش‌‌‌‌‌‌‌های درباره وجود ما حتما ارزش آن را دارد که تلاش بیشتری به خرج دهیم.

دریغ از یک بیب
اگر تمدن‌‌‌‌‌‌‌های فرازمینی وجود دارند ظاهرا علاقه چندانی به ما ندارند. به دیدارمان نمی‌‌‌‌‌‌‌آیند، تلفن نمی‌‌‌‌‌‌‌کنند و حتا یک سیگنال رادیویی خشک‌‌‌‌‌‌‌وخالی هم برای‌‌‌‌‌‌‌مان نمی‌‌‌‌‌‌‌فرستند. دریغ از یک بیب! وقتی از این بی‌‌‌‌‌‌‌اعتنایی کیهانی آگاه شوید، حس ناخوشایند فراموش‌‌‌‌‌‌‌شدگی سراغ آدم می‌‌‌‌‌‌‌آید، یا آنطور که انریکو فرمی (E.Fermi)، فیزیک‌‌‌‌‌‌‌دان برجسته ایتالیایی، گفته بود، «بقیه کجا هستند؟»

تبیین واضح این مساله این است که آن بیرون کسی چیزی برای گفتن ندارد. شاید نباید از این پاسخ تعجب کنیم. آنچه از تاریخ خودمان می‌‌‌‌‌‌‌دانیم حکایت از آن دارد که پیدایش هوش پیشرفته یک امر پنجاه‌‌‌‌‌‌‌پنجاه است. با فرض اینکه سیاره‌‌‌‌‌‌‌ای با شرایط محیطی مناسب وجود داشته باشد، باز هم دشواری‌‌‌‌‌‌‌های فراوانی پیش‌روی شکل‌‌‌‌‌‌‌گیری هوش پیشرفته خواهد بود. شیمی حیات باید از درون سوپ آغازین جهان منعقد شود و سپس انتخاب طبیعی باید تکامل را راه بیندازد و تا جایی ادامه یابد که موجوداتی با حداقل نمره قابل‌‌‌‌‌‌‌قبول در آزمون سنجش هوش پدید آیند.

دیویس فیزیک‌‌‌‌‌‌‌دان است و به همین علت بیشتر نگران گام نخست این روند است تا گام دوم آن. او معتقد است که پیدایش حیات روی زمین می‌‌‌‌‌‌‌تواند یک اتفاق یک‌‌‌‌‌‌‌باره باشد و سایر نقاط جهان هرگز از این نخستین مانع عبور نکرده‌‌‌‌‌‌‌اند. در واقع به باور او تنها زمانی می‌‌‌‌‌‌‌توان انتظار پیدایش هوش را داشت که حیات جاری باشد. با این حال از منظری که بیشتر بر زیست‌‌‌‌‌‌‌شناسی تکیه دارد، ممکن است دیویس در بعضی موارد در اشتباه باشد. هر چه باشد، نخستین مراحل حیات در زمین خیلی سریع طی شد، چیزی در حدود چند صد میلیون سال. اما هوش در چند صد هزار سال اخیر پدید آمده است. در واقع شیمی حیات‌بخش آسان ماجراست و این آی‌‌‌‌‌‌‌کیوی بالاست که دشوارتر به دست می‌‌‌‌‌‌‌آید.

البته هوش داریم تا هوش. پژوهش‌‌‌‌‌‌‌های اخیر نشان می‌‌‌‌‌‌‌دهد که بسیاری از پرندگان، به‌‌‌‌‌‌‌ویژه از خانواده کلاغ، در هر آزمون هوشی نسبت به میمون‌‌‌‌‌‌‌ها برتری دارند. همین ماجرا در مورد اختاپوس هم صادق است. اینکه پرندگان، پستانداران و نرم‌‌‌‌‌‌‌تنان به طور مستقل از هم تکامل یافته‌‌‌‌‌‌‌اند، نشان می‌‌‌‌‌‌‌دهد که سطحی از هوش پیامد طبیعی فرایندهای تکاملی است. با این حال، این آن نوع هوشی نیست که بخواهد سیگنال‌‌‌‌‌‌‌های رادیویی به سوی ستارگان دوردست ارسال کند. هوش کلاغ‌‌‌‌‌‌‌ها هرچقدر هم که خیره‌‌‌‌‌‌‌کننده باشد، با نظریه الکترومغناطیس کاری نخواهند داشت. علم پیشرفته نیازمند نوعی فراست است که به انسان امکان داده فرهنگ‌‌‌‌‌‌‌های پیچیده به وجود آورد و در همه چیز کاوش کند. که البته در حوزه تکامل این یک رویداد نادر و غیرعادی به نظر می‌‌‌‌‌‌‌رسد.

بنابراین از منظر زیست‌‌‌‌‌‌‌شناختی، این‌‌‌‌‌‌‌طور به نظر می‌‌‌‌‌‌‌رسد که شانس موفقیت یک گفت‌‌‌‌‌‌‌وگوی هوشمند میان‌‌‌‌‌‌‌ستاره‌‌‌‌‌‌‌ای کاملا محدود است. احتمالا جانوران احمق فراوانی در سرتاسر پهنه کیهان پراکنده‌‌‌‌‌‌‌اند اما هیچ‌‌‌‌‌‌‌یک ارزش گفت‌‌‌‌‌‌‌وگو را ندارند. شاید این وضعیت برای‌‌‌‌‌‌‌تان مأیوس‌‌‌‌‌‌‌کننده باشد. به هر حال، آنطور که دیویس می‌‌‌‌‌‌‌گوید، اگر معلوم شود ما در زمره رویدادهای نادر و غیرعادی کیهان نیستیم مایوس‌‌‌‌‌‌‌کننده‌‌‌‌‌‌‌تر خواهد بود. تا آن زمان، این سکوت شوم به نظر می‌‌‌‌‌‌‌رسد. اگر پیدایش تمدن‌‌‌‌‌‌‌های پیشرفته امر رایجی باشد، پس توضیح آشکار مساله این است که یک امپراطوری فرازمینی دوام چندانی نخواهد داشت. شاید بسیاری از آنها حضورشان را اعلام کرده‌‌‌‌‌‌‌اند و تنها ظرف چند سال از درون ویران شده‌‌‌‌‌‌‌اند. همه ما دوست داریم بشریت تا آینده نامحدود دوام داشته باشد. اما برای هر گونه‌‌‌‌‌‌‌ای با توان فناورانه ما این خطر وجود دارد که چه با جنگ، بیماری همه‌‌‌‌‌‌‌گیر یا آلودگی، به سرعت راهی برای نابودی خودش پیدا کند.

نظریه‌‌‌‌‌‌‌هایی که درباره حیات بیگانه شکل می‌‌‌‌‌‌‌گیرند به راحتی می‌‌‌‌‌‌‌توانند به سطح حدس و گمان تنزل کنند و دیویس نیز از این وسوسه مصون نیست. برخی موضوعاتی که او در کتابش به آنها پرداخته در مرز خیال‌‌‌‌‌‌‌بافی چرخ می‌‌‌‌‌‌‌زنند. ممکن است بیگانه‌‌‌‌‌‌‌ها کاوشگرهایی ارسال کنند که بذر ویروس‌‌‌‌‌‌‌ها را در سیاره ما بکارند؟ آیا آینده هوش با ماشین‌‌‌‌‌‌‌ها گره خورده است و اگر چنین است چه چیزی برای آنها اهمیت خواهد داشت؟ با این حال، دیویس هرگز اجازه نمی‌‌‌‌‌‌‌دهد شورو‌‌‌‌‌‌‌شوقش از او پیشی بگیرد. موضع او موضع یک فیزیک‌‌‌‌‌‌‌دان منطقی است و مرزبندی میان نظریه‌‌‌‌‌‌‌های تثبیت‌‌‌‌‌‌‌شده و حدس‌‌‌‌‌‌‌های مقدماتی بسیار محتاط است. در زمانه‌‌‌‌‌‌‌ای که بیشتر به افسانه‌‌‌‌‌‌‌بافی توجه می‌‌‌‌‌‌‌شود تا امور واقع، این میزان از سبک‌‌‌‌‌‌‌سری فرح‌‌‌‌‌‌‌بخش است. اگر نگران این مساله هستید که چرا هیچ‌کس سراغی از ما نمی‌‌‌‌‌‌‌گیرد این کتاب می‌‌‌‌‌‌‌تواند مایه آرامش‌‌‌‌‌‌‌تان باشد.
Guardian, Mar. 2010