روزنامه سازندگی

نمایش سینما

منتشر شده در تاریخ دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت 11:31

گرگی که گربه شد/ درباره‌‏ی فیلم گرگ‌‏بازی که این روزها در سینماها اکران شده است

ابوالفضل بنائیان، منتقد سینما

چه کسی از بازی مافیا بیشترین لذت را می‏‌برد؟ این مهم‏ترین سوالی است که پاسخ به آن می‌‏تواند تکلیف مخاطب را در مواجهه با این فیلم روشن کند. مطمئنا کسی که بازی می‏‌کند دائما در استرس و هیجان برد و باخت است، کسی که در جایگاه ناظر ایستاده است هم به دلیل موقعیت دانای کل بعد از مدتی تبدیل به مشاهده‏‌گر غیرکنش‌گر می‌‏شود که در درجه‏ پایین‏‌تری از هیجان قرار دارد. حالا تصور کنید که چه لذتی خواهد برد اگر کسی از نیمه بازی و با دانستن کارت بعضی از افراد به جمع اضافه شود.

چند جوان قرار است بازی همیشگی‌‏شان به نام گرگ بازی (بخوانید مافیا) را برای سرمایه‌‏گذار تئاتر با بازی علی مصفا اجرا کنند. برگه‌‏ها توزیع می‌‏شود. نگار جواهریان از بقیه می‏‌خواهد که چشم‌شان را ببندند و به نوبت گرگ و پیشگو چشم‌شان را باز کنند. فیلمساز اینجا هوشمندانه با به تعویق انداختن ارائه اطلاعات، تعلیق را به جان مخاطب می‏‌اندازد و در مرحله بعد برای آنکه مخاطب فیلم خسته نشود، مرحله به مرحله دوربین را سمت گرگ‏‌ها و پیشگو می‌‏چرخاند. هیچکاک در مصاحبه درخشان خود با تروفو تاکید می‏‌کند که تعلیق یعنی موقعیتی که مخاطب نسبت به بازیگران اطلاعات بیشتری داشته باشند و مثال می‌‏زند «یک شخص کنجکاو وارد اتاق فردی دیگر شده و شروع می‏‌کند به جست‏‌وجو کردن در کشو‏های میز او. در همین لحظه، شما صاحب اتاق را نشان می‏‌دهید که در حال بالا آمدن از پله‌‏هاست. اینجاست که تماشاگران دوست دارند به او بگویند: «حواست را جمع کن، مواظب باش، یک نفر دارد از پله‌‏ها بالا می‌‏آید.» بنابراین، حتی اگر این شخص فضول، کاراکتر محبوبی نیز نباشد، باز هم تماشاگر برای او نگران خواهد شد. زیرا مخاطب اطلاعاتی دارد که کاراکترها ندارند». ‌

فیلم گرگ بازی با همین روش موفق می‏‌شود تا یک سوم پایانی، مخاطب را با خود همراه کند، ولی کار جایی خراب ‏شود که فیلمنامه‌‏نویس‌‏ها تصمیم می‏‌گیرند که لابیرنت تعلیق را یک لایه بیشتر توسیع دهند. به موازات بازی پرتعلیق گرگ بازی، کارگردان با فلش‏‌بک‌‏ها و نمایش گذشته کاراکترها لایه جدیدی را ترسیم می‏‌کند، گویی قبل از این بازی، چند گرگ، نقشه شومی را در سر دارند و بازی مدت‏‌ها قبل شروع شده است. ولی در این مرحله مخاطب با بازی جدیدی روبه‌‏رو می‌‏شود که قاعده‏‌اش مانند لایه اول دقیق و شفاف نیست و از طرف دیگر مخاطب در موقعیتی چندان بالاتر از شخصیت‌‏ها قرار نمی‌‏گیرد زیرا اساسا فیلم قادر به نمایش وضعیت شخصیت‌‏ها بعد از اطلاع آنها از همدستی گرگ‏‌ها نیست، زیرا با اضافه شدن اطلاعات و بسط قصه، دنیای فیلم به پایان می‏رسد یا به مشکلات لاینحل ختم خواهد شد. این ناتوانی در بسط این لایه، باعث می‏‌شود که این لایه آن‏قدر نحیف و لاغر باشد که کلا امکان ارتباط مخاطب با داستان را مختل می‌‏سازد. این جا دقیقا جایی بود که فیلم گرگ‌‏بازی می‏‌توانست موقعیت خود را تا حد عالی ارتقا ببخشد. ولی به جای قوام و ترسیم لایه دوم، فیلمنامه‌‏نویسان تصمیم می‏‌گیرند در لایه سوم این بار مخاطب را مستقیما وارد بازی گرگ‌‏بازی کنند. جایی که دیگر مخاطب در قامت مردم عادی نمی‏‌داند که آیا کل این فیلم یک بازی است؟ باید به کدام کاراکتر به چشم گرگ بنگرد یا کدام‌یک از بازی‏‌ها و خرده‏‌داستان‌‏ها بلوف‏‌های بازی بوده است و کدام‌یک از شخصیت‌‏ها واقعیت را می‌‏گفته‌‏اند.