روزنامه سازندگی

تاریخ تاریخ سیاسی

منتشر شده در تاریخ شنبه 3 خرداد 1399 ساعت 23:36

راست سنتی در تعطیلات/ سال‏روز تأسیس هیات‌های موتلفه اسلامی

در سال‏روز تأسیس هیات‌های موتلفه اسلامی ضمن مرور چگونگی تشکیل این گروه به این مسأله پرداخته‏ایم که چرا راست سنتی و راست مدرن ایران هیچ‏گاه با یکدیگر متحد نشدند

بیژن‭ ‬مومیوند، دبیر گروه تاریخ: فضای بسته‏ای كه پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بر ایران حاكم شده بود با نخست‏وزیری علی امینی شكسته شد و همین تغییر باعث شكل‏گیری گروه‏های جدیدی شد. در فاصله سال ۴۰ تا ۴۲ دو گروه مهم تأسیس شدند که گرایش چپ و رادیکال نداشتند؛ اگرچه از دل هر دو و در فضایی پس از ۴۲ اقدامات یا گروه رادیکال بیرون آمد و هر دو هم گروه‏هایی مذهبی بودند. ابتدا نهضت آزادی در اواخر اردیبهشت ۱۳۴۰ اعلام موجودیت كرد و دو سال بعد و ۱۴ روز قبل از واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ هیأت‏های موتلفه اسلامی شروع به فعالیت كرد كه نسب برخی از افراد آن به فداییان اسلام می‏رسید. بر این اساس اگرچه مشی هیات‏های موتلفه در ابتدا رادیكال‏تر از نهضت آزادی بود اما پس از ترور حسنعلی منصور، موتلفه‏ای‏ها دچار انفعال شدند و جوانان نهضتی در قالب مجاهدین خلق راه رادیكال آن‏ها را ادامه دادند.

 انقلاب كه به پیروزی رسید در حالی كه چپ‏گرایان خود را برای به دست گرفتن زمام امور آماده می‏كردند با پیشنهاد شهید مطهری كه با هر دو گروه ـ نهضتی‏ها و موتلفه‏ای‏ها ـ تعامل و رابطه حسنه‏ای داشت و موافقت اعضای شورای انقلاب و امام خمینی، مهندس بازرگان به عنوان نخست‏وزیرِ دولت موقت تعیین شد. نهضتی‏ها اما در كابینه خود جایی برای موتلفه‏ای‏ها در نظر نگرفتند و به‏جای آن‏ها ترجیح دادند از اعضای جبهۀ ملی و خداپرستان سوسیالیست استفاده كنند. حضور موتلفه‏ای‏‏ها در دولت موقت شاید كارایی و توان مقاومت آن را بالا می‏برد، ولی این اتفاق نیفتاد چراکه نهضتی‏ها گمان می‏كردند از نظر آزادی‏خواهی و دموكراسی‏خواهی چپ‏گرایان مسلمان موتلفان وفادارتری از بازاریان سنتی هستند. با این حال گروه‏هایی مثل خداپرستان سوسیالیست (جنبش مسلمانان مبارز) نه‌تنها حامی و مدافع دولت موقت نبودند بلكه گاه با مخالفانش هم تشریك مساعی می‏كردند. سرانجام پس از ۹ ماه دولت بازرگان تسلیم سیل انتظارات و انتقادات انقلابیون چپ‏گرا شد و به این ترتیب اولین ناكامی راست ایران رقم خورد.   با تشكیل حزب جمهوری اسلامی اگرچه موتلفه‏ای‏ها به این حزب پیوستند اما چپ‏گرایان مذهبی در آن اكثریت داشتند و به این ترتیب بعد از حوادث خرداد ۱۳۶۰ دولت به دست چپ‏گرایان مسلمانی افتاد كه بعدها به خط امامی مشهور شدند. راست‏گرایان سنتی در كابینه‏های رجایی، باهنر و كابینه اول موسوی اقلیتی غیر موثر بودند. موتلفه‏‏ای‏ها اگرچه نتوانستند نبض دولت را در دست داشته باشند اما نبض بازار را در دست داشتند و بر همین اساس اختلاف‏شان با خط امامی‏ها بر سر قانون كار بالا گرفت و از دولت چپ‏گرای موسوی خارج شدند. دولت هاشمی برای راست‏گرایان سنتی هوایی تازه بود اما به‏مرور بین مردان اصلی كابینۀ هاشمی با مؤتلفه‏‏ای‏های سنتی فاصله افتاد. دولت‏مردان هاشمی كه توسعه‏گرا بودند، فروشگاه‏های زنجیره‏ای را به بازار سنتی ترجیح دادند و با تشكیل كارگزاران سازندگی درصدد احیایِ راست مدرن در درون حاكمیت برآمدند. انتخابات ۷۶ كه نزدیك شد موتلفه‏ای‏ها برای ریاست‏جمهوری سراغ ناطق نوری رفتند اما كارگزارانی‏ها با خط امامی‏ها موتلف شدند و سیدمحمد خاتمی را وارد میدان كردند. كارگزاران در سال ۷۶ در برخورد با راست‏های سنتی همان راه دولت موقت را رفت و بار دیگر ترجیح چپ بر راست سنتی از سوی راست مدرن تكرار شد. با توجه به این سیر می‏توان گفت راست‏گرایان پس از انقلاب باتوجه به تفرق و تشتتی كه داشتند تاكنون هیچ‏گاه نتوانسته‏اند حضوری مستمر، موثر، متحد و طولانی در دولت داشته باشند و نیروهای راست مدرن در دو مقطع مهم و حساس ائتلاف با چپ مدرن را بر ائتلاف با راست سنتی مرجح دانسته‏اند و با این ترجیح راست سنتی همیشه در حاشیه قرار گرفته شده است.  در ادامه مروری به چگونگی تشکیل هیأت‏های موتلفه و تغییر مشی سیاسی آن‏ها در همان سال‏های اولیه خواهیم داشت.

 

‌ ائتلاف بچه‏ مسجدی‏ها

چند روز قبل از قیام خونین ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ گروهی ائتلافی ابراز وجود کرد که نشان از چرخشی اساسی در تحولات تاریخ معاصر ایران داشت. این گروه ۱۰ روز قبل از آنکه مرکز اعتراضات از تهران به قم منتقل شود، از ائتلاف ۳ هیأت مذهبی مسجد امین‏الدوله، مسجد شیخ‏ علی و اصفهانی‏ها تشکیل شد. پیش از تشکیل هیأت‏های موتلفه اسلامی حاج صادق امانی با تعدادی دیگر از دوستانش با تشکیل گروه شیعیان فعالیت‏های مذهبی ـ سیاسی خود را آغاز کردند اما پس از یک دوره فعالیت در گروه انشعاب ایجاد شد و صادق امانی مسجد شیخ علی را پایگاهی برای فعالیت خود قرار داد و با همراهی گروهی از افرادی که در مساجد امین‏الدوله و اصفهانی‏ها حرکت‏های مشابهی را هدایت می‏کردند هیأت‏های موتلفه را پدید آوردند. افراد برجستۀ مسجد امین‏الدوله شهید مهدی عراقی، مرحوم حبیب‏الله عسگراولادی، حاج حبیب‏الله شفیق، حاج ابوالفضل توکلی‏بینا، مصطفی حائری، حاج مهدی احمد، حاج سیدمحمود محتشمی و حاج هاشم امانی بودند. افراد برجستۀ هیأت مسجد شیخ علی، حاج صادق امانی، محمدصادق اسلامی، سیداسدالله لاجوردی، حاج احمد قدیریان، عباس مدرسی‏فر (بعداً جزو مجاهدین گروه رجوی شد)، حاج حسین رحمانی و حاج عبدالله مهدیان بودند و افراد شاخص مسجد اصفهانی‏ها حاج سیدعلاء‏الدین میرمحمدصادقی، حاج مهدی بهادران، عزت‏الله خلیلی، حاج محمد متین و اسدالله بادامچیان بودند. محمد توکلی‏بینا در خاطراتش دربارۀ چگونگی جمع شدن هیأت‏های این سه مسجد می‏گوید: «یک‏بار بعد از آن قضایا امام از ما خواست به قم برویم. ما از مسجد امین‏الدوله، گروهی از مسجد شیخ علی و سوم گروه پل سیمان که گروه اصفهانی‏ها بودند. امام به ما فرمود متفرق نباشید و با یکدیگر کار کنید همین امر سبب شد تا سه گروه گرد هم جمع شده پس از چندین جلسۀ مشترک، هیأت‏های موتلفه را درست کنند.»

 

‌ عبور از رادیکالیسم

با ائتلاف این هیأت‏ها که متشکل از افرادی معروف به «بچه مسجدی‎» بودند روند کنش سیاسی تغییری کاملاً متفاوت یافت. اگرچه تا پیش از تشکیل این جریان، فداییان اسلام نمونه‏ای کاملاً متفاوت از کنش‏های سیاسی را به منصۀ ظهور گذاشته بودند. هیأت‏های مؤتلفه اسلامی فرزند یکی از مهمترین جریان‏های رادیکال اسلامی یعنی فداییان اسلامی بود که پس از اعدام رهبر و انحلال رسمی آن، قرار بود پا جا پای آن بگذارد به همین دلیل از همان بدو تأسیس، اعدام انقلابی به مهمترین هستۀ تشکیلاتی آن‏ها تبدیل شد و در اولین اقدام محمد بخارایی، یکی از اعضای این گروه حسنعلی منصور، نخست‏وزیر وقت را ترور کرد تا ضمن بر سر زبان‏ افتادن، ناخواسته روند حرکت خود را تحت‏الشعاع این اقدام مسلحانه قرار دهند. با ترور نخست‏وزیر، بعد از تقریباً یک سال و چندماه از زمان تاسیس، به نظر می‏رسید جریانی ظهور کرده که به اندازۀ سلف خود یعنی فداییان در اقدامات انقلابی جدیت دارد و بعضاً نسبت به آن هم جسورتر است اما با اعدام عاملان مستقیم ترور یعنی محمد بخارایی، رضا صفارهرندی و مرتضی نیک‏نژاد و یک نفر از عوامل طراح آن یعنی صادق امانی و دستگیری و محکوم شدن دیگر افراد گروه از ۱۵ سال تا حبس ابد، موتلفه‏ای‏ها تغییر موضع دادند و از یک جریان رادیکال به سمت یک جریان محافظه‎کار چرخش کردند.

این جریان که متشکل از عده‎ای جوان مذهبی و بچه مسجدی با حمایت چند تن از بازاریان و حجره‏داران بازار بود، به دلیل اعتقادات مذهبی به‌شدت پایبند مراجع بودند و جهان‏بینی‎شان تحت تأثیر علمای مذهبی و تا حدودی روشنفکران مذهبی چون مهندس بازرگان بود. با این حال اگرچه مثلاً روح مذهبی محمد بخارایی از خواندن کتاب‏های مهندس بازرگان پدید آمده بود و بازرگان سخنرانی‎ او را در دادگاه موضعی استادانه، شجاعانه و دانشمندانه در مقابل ارکان رژیم دانسته بود و او را به‎دلیل آن ستایش می‎کرد اما بیش از همه تحت‏تاثیر مرجعیت بودند و برای کنش‏های رادیکال سیاسی خود به فتواهای آن‏ها دل می‏بستند و این مهمترین وجه تمایز آن‏ها از سایر گروه‎های سیاسی مذهبی بود که یا پایگاهی دانشگاهی داشتند یا پایگاهی حوزوی. شاید همین ویژگی بود که بعدها وقتی بعضی از اعضای موتلفه به زندان افتادند تحت‎تاثیر دیگر گروه‏های سیاسی و در اثر قطع شدن ارتباط‎شان با بیرون و از دست رفتن تاثیر مراجع، بعضی از اعضای گروه مثل عباس مدرسی‎فر به جریان‎های التقاطی مجاهدین پیوستند و سایر اعضای گروه که همچنان تمایل به ماندن در اعتقادات و پایبندی به آن داشتند از کنش‎‏های رادیکال، که می‏توانست آن‏ها را از هم گسیخته کند، دست شستند و مشی محافظه‎کارانه در پیش گرفتند. رسول جعفریان در کتاب «جریان‏ها و سازمان‏های مذهبی ـ سیاسی ایران» می‏نویسد: «تشکل موتلفه به‏رغم گستردگی که شمار آنان را تا دو سه هزار نفر گفته‏اند، فاقد تشکیلات جدی بوده و قابل مقایسه با تشکل‏هایی مانند [حزب] توده که از نوعی سازماندهی مخفی برخوردار بودند، نبود. به دلیل همین عدم رعایت اصول مخفی‏کاری بود که پس از ترور منصور، افراد اصلی به سادگی دستگیر شدند.» به‏رغم این تجربه که قاعدتاً می‏بایست موتلفه‏ای‏ها سازمان‏دهی را جدی می‏گرفتند، نه‌تنها چنین نشد که هرگز از یک حزب و جریان نخبه‎گرای محدود فراتر نرفته است و حتی وقتی بعدها که در دهه ۸۰ بنا به اقتضائات زمان از هیأت مؤتلفه به قامت یک حزب درآمدند پوست‏اندازی سنی جدی در آن شکل نگرفته و حتی نتوانسته‏اند ارتباط مناسبی با بدنه اجتماعی سنتی و بازاری داشته باشند.