روزنامه سازندگی

نمایش سینما

منتشر شده در تاریخ چهارشنبه 27 فروردین 1399 ساعت 0:46

بازتاب یك شورش / چرا پیشنهاد می‌كنیم خروج را ببینید، چرا به خروج انتقاد می‌كنند

«خروج» ابراهیم حاتمی‌كیا خواسته یا ناخواسته، با اعتراض‌های آبان‌ماه گره خورده؛ اگر آن اعتراض‌ها را خشم عده‌ای از مردم بدانیم و (به‌دور از توطئه‌ها) فكر كنیم كه آن خشم نشانه‌ای بود از حس مردم نسبت به وضعیت‌شان و این نكته كه انگار كسی متوجه حال‌و‌روز وخیم‌شان نیست آن وقت فیلم حاتمی‌كیا نسبت خودش را با ماجرای آبان‌ماه پیدا می‌كند.

بیایید همین اول تكلیف حواشی را روشن كنیم؛ تكلیف این مسئله كه «حاتمی‌كیا زیاد حرف می‌زند و همیشه‌ی خدا اپوزیسیون همه‌ی گروه‌ها و دولت‌ها و فیلمسازهاست.» هر وقت می‌خواهیم درباره‌ی فیلمی از ابراهیم حاتمی‌كیا حرف بزنیم این ایده و این جمله پرده‌ای می‌شود جلوی چشم‌مان تا نتوانیم راحت با خود فیلم روبه‌رو شویم و خود او همیشه‌ی خدا جلوتر از فیلمش ما را وادار به واكنش می‌كند. واقعیت ماجرا اینجاست كه حاتمی‌كیا سال‌هاست با این شیوه كار می‌كند، به امروز و این دوره هم برنمی‌گردد. آقای ابراهیم حاتمی‌كیا، همیشه حرف جنجالی می‌زده و اتفاقا گاهی حرف‌هایش متناقض بوده. هر دوره نسبت به یك چیز واكنش نشان داده و ما را متعجب كرده؛ یك‌بار بابت بازداشت مستندسازها (در گیر و دار حوادث سال 88) روی سن و در مقابل دیدگان هواداران حزب‌اللهی‌اش اعتراض كرده، یك روز از بهرام بیضایی به عنوان استادش نام برده، یك‌بار پای خانه‌ی سینما ایستاده و حواس‌اش به همكارهایش بوده، گاهی هم پیش آمده كه به همه‌ اعتراض كرده، از دولت و دولتمرد گرفته تا سینماگر و مجری تلویزیون و منتقد. سال‌ها قبل وقتی به موسسه‌ی روایت فتح اعتراض می‌كرد كه فیلمش را سانسور كرده‌اند همه‌جا پر می‌شد از تصویر او كه حلقه‌های «موج مرده» را روی میز چیده و از قلع و قمع فیلمش می‌گوید، وقتی دولت اصلاحات جلوی «به‌رنگ ارغوان» را گرفت نامه نوشت و گل هدیه داد به اعضای وزارت اطلاعات وقت، وقتی سعید حجاریان را ترور كردند نامه‌ای غمگینانه نوشت و هم‌دل شد با مردم ناراحت.

اما روزهایی هم بوده كه به اصلاح‌طلب و دوست‌دار دولت تدبیروامید تاخته و از انفعال حرف زده. بابت جایزه نگرفتن اعتراض كرده، بابت بی‌توجهی به فیلمش و هزار ماجرای دیگر. اما بیایید با این مسئله كنار بیاییم و بگذریم، بفهمیم كه ناچاریم از فیلمساز بگذریم و به فیلم توجه كنیم، كه حرف فیلم برای یك عمر می‌ماند و حرف فیلمساز بیشتر از احساسات و قلب‌اش، از حال‌و‌روزش، از امروزش نشأت می‌گیرد و می‌شود فراموشش كرد. آدم‌ها مهم‌تر از فیلم‌هایند اما فیلم‌ها بهتر حرف فیلم‌ها را منتقل می‌كنند. آدم‌ها پیچیده‌ترند از فیلم‌ها و قضاوت‌شان با خداوند باری تعالی است اما فیلم‌ها ساده‌ترند و ما آدم‌ها از پس‌شان برمی‌آییم. گاهی دوستان كارگردان به او توصیه می‌كنند كه آقای عزیز، تفنگت را زمین بگذار و بگذار فیلم‌ها حیات طبیعی داشته باشند. اما اصل ماجرا این است كه این حرف‌ها فقط یك توصیه است، مثل هزار توصیه‌ی دیگر. برای ما كه تماشاگر فیلم‌هایش هستیم این حرف‌ها چه اهمیتی دارد؟ همه می‌دانیم كه مخاطب حرف‌های او فعلاً (و برخلاف فیلم‌هایش) مردم نیستند و دولتمردان‌اند. معلوم است كه این دام برای كس دیگری پهن شده است و آن كسِ دیگر، هم خوب بلد است دُم به تله ندهد. اما گاهی ما به دام می‌افتیم و به‌جای فیلم، اسیر فیلمساز می‌شویم.

***

«خروج» هم از این همه حاشیه و جنجال دور نیست؛ جلسه‌ی مطبوعاتی‌اش در جشنواره‌ی فیلم فجر به میدان جنگی بدل شد كه دو طرف، خبرنگار و كارگردان به هم تاختند و بازنده، هر دوی آنها بودند كه سر فیلم را در جشنواره بریدند. اما بیایید از این ماجراها فاصله بگیریم (می‌شود فاصله گرفت؟) و به خود فیلم بپردازیم. «خروج» تازه‌ترین فیلم ابراهیم حاتمی‌كیا فیلمی است جاده‌ای، فیلمی معترض كه نه فقط یك اعتراض را توصیف می‌كند كه از یك شورش آرام و عصیانی قدرتمند حرف می‌زند. در این مطلب نمی‌خواهیم فیلم را نقد كنیم، فقط می‌خواهیم به شما بگوییم كه چه‌چیزهایی را در فیلم جدی بگیرید و بعد تماشای فیلم حواس‌تان باشد كه به چه چیزهایی ایراد گرفته‌اند و نقد وارد شده. این مطلب را مقدمه‌ای برای نقد «خروج» بدانید. 

***

«خروج» ابراهیم حاتمی‌كیا خواسته یا ناخواسته، با اعتراض‌های آبان‌ماه گره خورده؛ اگر آن اعتراض‌ها را خشم عده‌ای از مردم بدانیم و (به‌دور از توطئه‌ها) فكر كنیم كه آن خشم نشانه‌ای بود از حس مردم نسبت به وضعیت‌شان و این نكته كه انگار كسی متوجه حال‌و‌روز وخیم‌شان نیست آن وقت فیلم حاتمی‌كیا نسبت خودش را با ماجرای آبان‌ماه پیدا می‌كند. «خروج» از یك اعتراض ساده شروع می‌شود و بعد با احساسات آدم‌ها پیوند می‌خورد و خشن می‌شود. این خشونت نه فقط جان آدم‌ها را به خطر می‌اندازد كه مشكل را گسترده می‌كند. اما هر چه هست، فیلم حاتمی‌كیا پیشگویانه یا تحت تأثیر آن وقایع، این شورش را تصویر می‌كند، این‌كه صدای مردم باید به گوش مقام‌های عالی برسد و هیچ‌كس جز مقام‌های بالادستی كشور نمی‌تواند مشكل را حل كند. تصویر این شورش و رفتار قهرمان فیلم و سرتقی‌اش در كوتاه نیامدن از سفر به تهران و رفتن نزد رئیس‌جمهور نكته‌ای است كه به فیلم معنا می‌دهد. «خروج» اولین بازتاب شورش سال 98 بود و ممكن است آخرین تصویر آن هم باشد، اما هر چه كه هست خواسته یا ناخواسته انعكاسی از وضع موجود در آن دوره بود. «خروج» فیلمی است اعتراضی كه در دایره‌ی «خودی‌ها» دعوا می‌كند و نقد از درون محسوب می‌شود. اما چه باك؛ بگذارید این نقد از درون حواس همه‌ی گروه‌ها را به خودش جلب كند و مردم بیشتر دیده شوند.

حاتمی‌كیا تلاش كرده فیلمی متفاوت بسازد؛ فارغ از موفقیت یا شكست‌اش، او آدمی نبوده كه به یك نوع فیلم قانع شود و سعی كرده مدام مسیرش را تغییر دهد. هر چقدر او در سینمای جنگ، در ملودرام‌هایی كه به جنگ برمی‌گردد موفق است در ساخت فیلم با مضمون اجتماعی، دچار لكنت می‌شود. با این همه سرسختانه تلاش می‌كند فیلم‌هایی بسازد كه هم از نظر ژانر هم از نظر ساختار و فرم متفاوت باشند. در این سال‌ها او سراغ فیلم‌های جنگی پرهزینه رفته، فیلم‌هایی ساخته كه اكشن و حادثه در آنها نقش مهمی داشته‌اند اما همه‌ی این تجربیات را رها كرده و این‌بار سراغ موقعیتی آمده كه عمل موثرش حركت چند پیرمرد با تراكتور در خیابان‌های نه چندان صاف جنوب كشور تا پایتخت است. همین‌كه حاتمی‌كیا جرأت می‌كند فیلمی بسازد متفاوت از اثر قبلی‌اش قابل ستایش است. بله خب، می‌شود به این فكر كرد كه این بودجه اگر به كارگردانی دیگر سپرده می‌شد او هم خطر می‌كرد. اما این ضعف به نهاد تأمین سرمایه برمی‌گردد نه حاتمی‌كیا. 

«خروج» یك سكانس شروع فوق‌العاده دارد، سكانسی پنج دقیقه‌ای كه قهرمان تنها و پیر فیلم را در شبی آرام معرفی می‌كند. سكانس از نظر اجرا فوق‌العاده است، چه از نظر بازی، چه از نظر تصویرپردازی. كل سكانس بدون دیالوگ است و دوربین با حركت، نه فقط فضا و موقعیت را به ما نشان می‌دهد كه تنهایی عمیق پیرمرد قصه را هم به ما بازگو می‌كند. قرینه‌ی این سكانس خوب، سكانس پایان فیلم است، جایی كه او در سكوت منتظر است تا به ملاقات (ملاقات چه كسی؟ فیلم را ببینید تا متوجه شوید!) برود. اجرای قریبیان و انتخاب كارگردان تا او را در سكوت، با نوعی بی‌تفاوتی نشان دهد فیلم را به یك موقعیت ایده‌آل می‌رساند. 

اما «خروج» با بازی فرامرز قریبیان جان گرفته؛ اجرایی به شدت كنترل‌شده، با گریمی كه او را پیرتر و شكسته‌تر كرده و میزانسن‌هایی كه او را به قهرمانی تك‌رو و تنها بدل كرده است. بازی قریبیان در فیلم سخت و دشوار است، بیشتر متكی است به میمیك و اندام و به شكل افراطی از چشم‌هایش بهره می‌برد. بازی در سكوت و در لحظاتی كه از جمع دور می‌شود و در خلوت است او را متمایز كرده از بازی‌های دیگران و حتی از بازی‌های سابق‌اش. این مزیتی است برای فیلم «خروج» كه بازیگری مثل قریبیان دارد. 

***

اما خروج اصلا فیلم بی‌نقصی نیست؛ فیلمی است با یك شروع فوق‌العاده، پایان خوب و میانه‌ای بد. این بد بودن بیشتر از دل فیلمنامه بیرون می‌زند و انتخاب‌ بازیگران. فیلمنامه‌ی «خروج» مرحله به مرحله ارتقا پیدا نمی‌كند، قهرمانش را با دردسرهای پی‌درپی و مشكلات روبه‌رو نمی‌كند، زیادی مهربان است و قهرمانش را در دوگانه‌ی بازگشت یا ادامه‌ی راه قرار نمی‌دهد. راهی كه او می‌رود راه دشواری نیست، بیش از حد معمولی است و با وجود جلوه‌های بصری، گیرا نیست. اما این تنها مشكل فیلمنامه نیست، كه فیلمنامه‌ی «خروج» زیادی بی‌ظرافت است، موقعیت‌هایی كه می‌سازد و شوخی‌های پیرمردهایش قدرت بخش‌های جدی و موقر فیلم را ندارد و بدتر این‌كه بازی بازیگران نقش‌های مكمل هم به آن آسیب زده است. راستش فاصله‌ی بازیگران نقش‌های فرعی با نقش‌های دیگر بی‌نهایت است و همین‌هاست كه تأثیر خود آنها را كمتر كرده است. 

***

«خروج» فیلمی است كه باید دید؛ این «باید» از این نظر مهم است كه امكان بحث درباره‌ی تبعات سیاسی و اجتماعی كشور و همین‌طور موقعیت كارگردانی را كه سی سال فیلم می‌سازد فراهم می‌كند.