روزنامه سازندگی

سیاست احزاب و شخصیت‌ها

منتشر شده در تاریخ یکشنبه 17 آذر 1398 ساعت 23:43

عبور از اصلاح‌طلبی و اصولگرایی؟ / بررسی ریشه‌ی ناآرامی‌های اخیر

صادق زیباکلام ، استاد دانشگاه

اگر بخواهیم ناآرامی‌های آبان‌ماه را از منظر سیاسی و جامعه‌شناختی بررسی کنیم شاید بتوان چند ویژگی برای آن برشمرد:‌

 اولین و مهمترین ویژگی ناآرامی‌های اخیر این است که مسئولان را غافلگیر کرد. درست است که آنها حدس زده بودند در پی سه برابری شدن قیمت بنزین ممکن است اعتراضاتی محدود در برخی نقاط صورت بگیرد اما شواهد نشان می‌دهد گستردگی ناآرامی‌ها و افزایش عصبانیت و پرخاشی که مردم از خود به نمایش گذاشتند قطعا موجب شگفتی مسئولان شد. 

در موارد مشابه گذشته معمولا وقتی نیروهای ویژه حاضر می‌شدند و اقدامات پیشگیرانه و یا تقابلی انجام می‌دادند معترضان متواری شده و عقب‌نشینی می‌کردند اما بنا بر اظهارات بسیاری از شاهدان عینی، در ناآرامی‌های اخیر، مردم خشمگین به‌جای فرار از مأموران، بعضا به مقابله روی ‌آورده‌اند. شاید یک دلیل افزایش تلفات همین نکته باشد که مسئولان متوجه شدند با اقدامات تدافعی و تقابلی، معترضان متفرق نخواهند شد. بنابراین ابعاد رویارویی برای مسئولان بسیار شگفتی‌ساز بود.  

 نکته دیگر آنکه فقط در سه استان اصفهان، فارس و کرمانشاه اعتراضات به نسبت استان‌های دیگر گسترده بود. شهرهای دیگر چنین نبودند. مثلا در تبریز فقط در روز نخست، حجم اعتراضات زیاد بود و بعد از آن فروکش کرد. در مشهد یک روز اعتراض محدودی رخ داد. در تهران مناطق حاشیه‌نشین و فقیر و کم‌درآمد صحنه برخی از ناآرامی‌ها بود. مناطقی مثل قلعه‌حسن‌خان، شهریار، رباط کریم. در واقع حاشیه‌ی شهرهای بزرگ محل اعتراض بود و در داخل شهر خبر چندانی نبود. حاشیه شهر مناطقی است که محروم‌ترین اقشار و لایه‌های فرودست جامعه در آن اقامت دارند. از این منظر، شاید آنچه رخ داد به عکس اتفاقات و اعتراضات سال 88 بود. در سال 88 شهر تهران و مرکز شهر و طبقه متوسط و گروه‌های مرفه جامعه در صحنه اعتراضات حاضر بودند اما در اعتراضات آبان ماه بیشتر اقشار فقیر و محروم و جوانان بیکار به میدان آمدند. این یک علامت هشدار‌دهنده است که اگر برنامه‌ها در عرصه‌های اقتصادی و سیاسی به درستی به اجرا در نیاید، نارضایتی اقشار فرودست به لایه‌هایی از طبقه متوسط نیز نفوذ خواهد کرد.

 اما از نظر سیاسی به اعتقاد من تمام جریانات و نهادهای سیاسی زیان کردند؛ برخی کمتر و برخی بیشتر. به اعتقاد من بیشترین ضرر و زیان در این میان متوجه جریان اصلاح‌طلب شد. چه آنکه به نظر می‌رسد مختصر امیدی که باقی مانده بود نیز بعد از این رویداد و به خصوص نحوه مواجهه اصلاح‌طلبان با آن، باعث شد تا آن عده هم از اصلاح‌طلبان عبور کنند و حتی عطای رای دادن به این جریان سیاسی را به لقایش ببخشند. بنابراین بیشترین زیان از نظر سیاسی متوجه اصلاحات شد.

از این گذشته در دولت و نیز طیف سیاسی نزدیک به آقای روحانی یعنی حزب اعتدال و توسعه متوجه شده‌اند که تا چه میزان مورد بغض و غضب مردم هستند. آنها نیز اگر سرمایه‌ای داشتند، آن را از دست دادند.

اما قهر مردم، مختص این دو جریان نیست. به اعتقاد من سرمایه اجتماعی اصولگرایان سنتی هم در این میان آسیب دید. اما در این میان کمترین ضرر و زیان از نظر سیاسی متوجه تندروها بود. زیرا تندروها موفق شدند زودتر از سایر جریان‌ها و گروه‌ها برای خود استراتژی تعیین کنند و نبض رسانه‌ای را در دست بگیرند. اولا آنها طرح دوفوریتی برای توقف افزایش قیمت بنزین را زودتر از همه گروه‌های سیاسی رسانه‌ای کردند؛ هرچند وقتی مقام معظم رهبری روز یک‌شنبه از تصمیم سران سه قوه حمایت کردند، آن طرح منتفی شد. صدا‌و‌سیما و مطبوعات و رسانه‌های تندروها هم به شدت سعی کردند تا تمام بغض و کینه و عصبانیتی که مردم نسبت به افزایش قیمت بنزین داشتند را به دولت آقای روحانی نسبت بدهند.

 تندروها ظرف بیش از دو هفته گذشته و از آغاز ناآرامی‌ها، دو استراتژی اساسی داشتند: استراتژی اول آنها این بود که خشم و نارضایتی مردم را صرفا به گران شدن نرخ بنزین فروبکاهند و به مسائل دیگر و سرخوردگی عمیقی که در بین اقشار دهه شصتی‌ها و هفتادی‌ها و نسل‌های بعد از انقلاب به وجود آمده است و در واقع به ریشه نارضایتی‌های گسترده سیاسی و اجتماعی و ناامیدی و سرخوردگی بین جوانان اشاره نکنند و آنها را نادیده گرفتند و مسئله نارضایتی را فقط به مسئله گرانی بنزنی تقلیل دادند. در استراتژی دوم خود نیز سعی کردند دولت را مقصر سه برابر شدن قیمت بنزین در افکار عمومی قلمداد کنند و بگویند این دولت بود که این تصمیم را گرفت و این روحانی بود که این بلا را بر سر مردم آورد. در حالی که همه می‌دانیم این، تصیم سران قوا و در واقع تصمیم نظام بوده است و دولت هم مجری آن بوده است. 

بنابراین تندروها تلاش زیادی کردند که اولا بگویند مشکلات در گران شدن بنزین خلاصه می‌شود و ثانیا بگویند این هم نتیجه بی‌کفایتی‌های دولت روحانی بوده است. یعنی آنها تلاش کردند اصل صورت مسئله را پاک کنند و از کنار مسائل سیاسی و اجتماعی عمیق‌تر عبور کنند. این استراتژی آنها اگرچه میان اقشار گسترده مردم کاربردی ندارد اما آنها را در بدنه رای خودشان سربلند بیرون می‌آورد. 

  نکته دیگر اینکه ایران ظرف یک دهه گذشته با سه موج ناآرامی‌های گسترده مواجه شده است. اول ناآرامی 88 و دوم دی ماه 96 و سوم هم آبان ماه امسال. اگر این اعتراض را کنار هم ببینیم از نظر جامعه‌شناختی تفاوت‌های مهمی با هم دارند.

 در 88 عمدتا اقشار و لایه‌های تحصیلکرده و طبقه متوسط و متوسط به بالا در صحنه ناآرامی‌ها حاضر بودند و دلیل و انگیزه اصلی اعتراض آنها هم سیاسی بود. نکته جالب اینکه با وجود اینکه حدود دو میلیون نفر به خیابان‌های تهران آمدند اما نه شیشه‌ای شکست و نه بانکی صدمه دید. اما 8 سال بعد در دی ماه 96 در ناآرامی‌ها شاهد رادیکالیزم خیلی بیشتری نسبت به 88 بودیم. به علاوه اینکه این اعتراضات به لایه‌های پایین‌تر جامعه کشیده شد. اما در ناآرامی‌های آبان ماه کاملا طیف نارضایتی گسترده شده و فقط اقشار و لایه‌های مرفه که دغدغه‌های سیاسی دارند را شامل نمی‌شد. بلکه الان طیف نارضایتی گسترده‌تر شده و علاوه بر نارضایتی‌های سیاسی این نارضایتی به اقشار محروم جامعه کشیده شده است. 

در عین حال این یک خطای تحلیلی است که بگوییم ناآرامی‌های آبان ماه صرفا اقتصادی بود؛ به دلیل اینکه عمدتا توسط اقشار و لایه‌های کم‌درآمد جامعه در آن حضور داشتند. می‌خواهم بگویم اتفاقا اقشار و لایه‌های کم‌درآمد جامعه هم اگرچه به دلیل مشکلات و مسائل اقتصادی زیر فشار خیلی زیادتری نسبت به طبقه متوسط و متوسط به بالا قرار دارند اما نباید فراموش کنیم که خیلی از این نیروها هم دیپلمه و لیسانسه و تحصیل‌کرده هستند و قطعا آنها هم مطالبات سیاسی دارند. بنابراین درست‌تر این است که بگوییم اعتراضات 98 تلفیقی از نارضایتی‌های سیاسی و اقتصادی بود. 

به لحاظ محتوایی، در اعترضات 88 با اندکی تسامح می‌توان گفت معترضان کلیت نظام را قبول داشتند و به‌هیچ‌وجه شعارهای براندازانه و شعارهای ساختار‌شکنانه سر نمی‌دادند. آنها فقط می‌گفتند رای ما کو؟ یعنی از نظام مطالبات مدنی داشتند و اعتراض می‌کردند و انتقاد داشتند. در 96 ما شاهد بودیم که شعارها رادیکال‌تر شده بود. معترضان شعار می‌دادند «اصلاح‌طلب و اصولگرا دیگه تمومه ماجرا»؛ یعنی مردم در سال 88 به نظام بی‌اعتماد نبودند و خواهان یک سری مطالبات سیاسی بودند. در 96 گفتند ما به دو جریان اصلی اصلاح‌طلب و اصولگرا به یک اندازه بی‌اعتماد شده‌ایم. 

  در مواجهه با مردم، جریان حاکم دو چهره از خود را نشان می‌دهد. چهره‌ی اول توسط تندروها به بیرون مخابره می‌شود که یعنی اعتراضات را قبول نداریم و حاضر به همراهی با مردم نیستیم. چهره دوم و مهم، چهره‌ای است که برخی دیگر از مسئولان نشان می‌دهند. آنها به ریشه‌های ناآرامی‌ها واقف هستند و در عین حال تاکید دارند که باید نارضایتی‌ها را کم کرد و آنها را از بین برد. به اعتقادم باید این بخش از نظام را تشویق کنیم. این چهره‌ها و شخصیت‌ها و جریان‌های سیاسی قایل به سیاست مشت آهنین نیستند. بنابراین معتقدم عقلایی در درون ساختار نظام هستند که متوجه شده‌اند باید تصمیماتی گرفته شود و سیاست‌هایی را تغییر بدهند. همین نقطه امیدواری است. اینکه بتوان به تدریج تصمیماتی گرفت و اصلاحاتی انجام داد که سرخوردگی و نارضایتی مردم از این بیشتر تعمیق نشود.