روزنامه سازندگی

سیاست احزاب و شخصیت‌ها

منتشر شده در تاریخ سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت 7:13

توزیع فقر در جامعه فقیر؟ اگر قرار بود بین سوسیالیسم و سرمایه‌داری یکی را انتخاب کنم، حتما سرمایه‌داری را انتخاب می‏کردم

بهزاد نبوی ، فعال سیاسی اصلاح طلب

1 وقایع دی‌ماه ۹۶ و شعارهایی که آن روزها مطرح شد مبنایی برای فهم دیدگاه‏های مردم نیست. به نظر می‏رسد رویدادهای دی ماه 96 ساخته و پرداخته برخی نهادهای داخلی بود، که فی‌المثل در مشهد از مقابل شهرداری با حدود ۴۰۰ نفر که شعار مرگ بر روحانی می‏دادند آغاز و به سمت حرم ادامه پیدا کرد و در برگشت تعدادشان چندین برابر شد و شعارها هم تغییر کرد و متوجه کل نظام شد! تظاهرات به‌جز مشهد عمدتا در شهرهای کوچک با ساماندهی همان نهاد‏های داخلی و شعارهای ضد‌دولتی، نظیر مشهد در حین اجرا از کنترل خارج شد و بهره‌برداری نهایی را از آن ضد‌انقلاب کرد. تا جایی که به یاد دارم تظاهرات حدودا مدت ۵ روز ادامه یافت. در تهران نیز تظاهرات محدودی در خیابان انقلاب و روبه‏روی دانشگاه تهران برپا شد به‌طوری که تصاویر پخش شده نشان می‏داد شاید حدود ۲۰۰ نفر در مقابل در اصلی دانشگاه شعار «‌اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» سر داده‌اند که احتمالا مربوط به گروه‏های چپگرا و مخالف انقلاب بود.
2 در این بین اصولگرایان بیشتر مغضوب هستند؛ چرا که حتی در شعار نیز مدعی اصلاح وضع موجود نیستند و گرایش این طیف عمدتا به سمت حفظ وضع موجود است، هرچند ممکن است به دولت هم انتقاد کنند. اما مردم می‏دانند که دولت در اداره کشور نقش چندانی ندارد و حاکمیت فراتر از دولت است. به عنوان جمله معترضه بگویم در دوران نخست ریاست‌جمهوری آقای خاتمی، در اواسط سال 1376، با روزنامه سلام مصاحبه‏ای داشتم. در آن ایام همه فکر می‏کردند اگر آقای خاتمی روی کار بیاید چه خواهد شد. من در آن مصاحبه گفتم اگر نهادها و قواهای دیگر در مقابل دولت نباشند طبق قانون اساسی اختیارات دولت حدود ۱۰ الی۱۵ درصد کل اختیارات اداره کشور است و باید در همین حد از دولت انتظار داشت. خوشبختانه امروز مردم به توان دولت واقفند و لذا نقد دولت توسط برخی از اصولگرایان، موقعیت آنها را در افکار عمومی تقویت نمی‏کند. البته اصلاح‌طلبان هم عمدتا از طرف اپوزیسیون نظام مورد انتقاد قرار می‏گیرند چون اپوزیسیون معتقد است اصولگرایان نمی‏توانند نظام را نجات بدهند و اصلاح‌طلبان نقش ناجی نظام را دارند. از همین رو به آنان «‌استمرار طلب» و القابی از این دست نسبت می‏دهند. به‌طور خلاصه و بعد از این حاشیه رفتن‏ها در پاسخ شما باید بگویم که اولا سرخوردگی نسبت به هردو طیف، آنچنان که تصور می‏شود فراگیر نیست و ثانیا این ناامیدی‏ها عمدتا ناشی از عملکرد حاکمیت سیاسی است و اگر نقدی وارد است به کل حاکمیت است و نه به طیف‏های سیاسی، که اگرچه در حاکمیت حضور دارند، ولی توان‌شان برای تغییر وضع موجود در حد همان ۱۰ الی ۱۵ درصد است که قبلا متذکر شدم.
3 اختیارات قوه مجریه در قانون اساسی محدود است و مردم باید از دولت به اندازه اختیاراتش توقع داشته باشند. تکرار می‏کنم در مجموع به نظر من انتقاد مردم حتما به دو جناح سیاسی اصلاح‌طلب و اصولگرا نیست بلکه از کل حاکمیت سیاسی ناراضی هستند. برخی تبلور نارضایتی را در اصولگرایان می‏بینند؛ عده‏ای هم در اصلاح‌طلبان. هرچند بخش‏های مهمی از حاکمیت هم دست این دو جناح بوده؛ از جمله دولت و مجلس. با این حال به عقیده من بخش‏های انتخابی حاکمیت سهم کمی در اداره کشور دارند. نظر کسانی هم که تمایلی به مشارکت در انتخابات ندارند، معمولا همین است. می‏گویند حال که نهادهای انتخابی سهم کمی در اداره کشور دارند و نمی‏توانند به خواسته‏های موکلین‌شان تحقق ببخشند، چرا باید در انتخابات شرکت کرد؟ پاسخ به سوال شما و این دست از مردم این است که داشتن درصد کمی از اختیارات اداره کشور، بهتر از نداشتن هیچ اختیاری است. البته برای کسانی که معتقد به براندازی باشند پاسخ من دردی را دوا نمی‏کند، ولی اگر بخواهید اصلاح را از درون آغاز کنید باید به داخل حاکمیت بروید.
 4         در میان اصلاح طلبان و اصولگرایان ممکن است کسانی دنبال مقام، قدرت و حضور در مجلس و دولت باشند تا از مواهب آن بهره‏مند شوند! ولی من همیشه با وجودی که به دنبال پست و مقام نبوده و نیستم از مشارکت در انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری حمایت کرده و می‏کنم باوجود اینکه معتقد به محدودیت اختیارات رئیس‏جمهوری و نهادهای انتخابی بوده و هستم. به عقیده من عملکرد این دو جناح در افزایش یا کاهش سرمایه‏های اجتماعی نقش تعیین‌کننده‏ای ندارد. درحال‏حاضر بخش مهمی از دو جریان اصلاح طلب و اصولگرا کم و بیش به هم نزدیک هستند. در مجلس به‌جز طیف پایداری، اصولگرایان و اصلاح‌طلبان معمولا در مسائل مهم ملی و کشوری هم‌موضع هستند، اما اداره کشور در واقع دست اینها نیست. اینکه اصلاح‌طلبان و اصولگرایان موجب نابسامانی‏های امروز هستند آدرس غلط دادن است و نباید آدرس غلط داد و آنچه که باعث کاهش سرمایه‏های اجتماعی نظام شده، عمدتا ربطی به عملکرد این دو طیف ندارد. درست است که این دو طیف در درون حاکمیت هستند و ممکن است دولت و مجلس را هم در اختیار داشته باشند، اما قدرت واقعی دست اینها نیست. امروز حتی اقتصاد کشور هم تحت کنترل این دو نهاد (‌مجلس و دولت‌) نیست.
5 در کشور ما چهار نهاد هست که ۶۰ درصد ثروت ملی را در اختیار دارند؛ ستاد اجرایی فرمان امام، قرارگاه خاتم، آستان قدس و بنیاد مستضعفان. هیچ‌یک از اینها ارتباطی با دولت و مجلس ندارند. داستان شکل‌گیری قرارگاه خاتم اینگونه بود که در طول جنگ و خصوصا پس از عملیات رمضان، به‌طور معمول هر سال یک حمله بزرگ از سوی رزمندگان ما برنامه‌ریزی می‏شد. برای اجرای آن عملیات نیاز به بسیج همه امکانات کشور، خصوصا وسایل‌نقلیه سنگین و انواع ماشین‏های راه‌سازی بود که معمولا در اختیار سپاه گذاشته می‏شد و بسیاری از آنها به دستگاه‏های اجرایی و صاحب آن عودت داده نمی‏شد. به این ترتیب پس از پایان جنگ، سپاه پاسداران انقلاب به بزرگترین دارنده ماشین‌آلات سنگین کشور تبدیل شد و رئیس‏جمهور وقت مرحوم آقای هاشمی که به دلیل فرماندهی جنگ از این امکانات مطلع بود دستور داد که آنها برای سازندگی کشور استفاده شود و به این ترتیب قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا شکل گرفت. تا آنجا که من اطلاع دارم قرار نبود این قرارگاه نقش پیمان‌کار را ایفا کند و با استفاده از منابع دولتی به یک بنگاه اقتصادی تبدیل شود.
6   به نظر می‏رسد جریان سومی که این روزها بحث آن مطرح است، یک جریان پوپولیستی است که شعارهای پوپولیستی و به ظاهر عدالت‌خواهانه می‏دهد. مبارزه با فساد انتخابی را در دستور کار قرار می‏دهد یعنی برخی افراد فاسد انتخاب‌شده را هدف قرار می‏دهد و به ریشه‏ها و اصل فساد خیلی کار ندارد. شعار جوان‌گرایی می‏دهد. با این شعار نسل اول و دوم انقلاب را عملا کنار می‏گذارد. من مخالف جوان‌گرایی نیستم ولی این به معنی استفاده از نیروهای بی‏تجربه و صفر کیلومتر و نادیده گرفتن تجربیات ۴۰ ساله انقلاب نیست. به نظر من جوان‌گرایی یعنی جایگزینی تدریجی نیروهای جوان‌تر با تجربه با نیروهای قدیمی؛ فی‌المثل اگر در حال حاضر اداره کشور در دست گروه سنی به‌طور متوسط ۷۰ ساله است باید به دست افراد ۶۰ ساله داده شود و آرام‌آرام به گروه‏های سنی پایین‌تر رفت؛ نه اینکه یک‌دفعه یک جوان خام و بی‏تجربه را مدیرعامل فلان گروه خودروسازی بزرگ کشور کرد. آنچه که توسط این جریان موسوم به سوم مطرح نمی‏شود مردم‌سالاری و توسعه سیاسی و سرمایه‌گذاری در کشور است. عدالت‌ورزی در جامعه فقیر حاصلی جز توزیع فقر ندارد. چیزی که در شوروی اتفاق افتاد و به فروپاشی منتهی شد. اگر بخواهم بین سرمایه‌داری و کمونیزم یکی را انتخاب کنم قطعا سرمایه‌داری را انتخاب خواهم کرد؛ و بین کمونیسم یا سوسیالیسم، قطعا کمونیسم را. در مورد جریان سوم در مجموع باید بگویم ممکن است در نهایت حاکمیت به این نتیجه برسد که برای رهایی از شر دو طیف اصولگرا و اصلاح‌طلب! به دنبال افرادی با مشخصات پیش‌گفته جریان سوم برود، البته افرادی که تحت کنترل باشند و اگر چنین افرادی را پیدا نکند بعید نیست حتی سراغ قبلی‏ها برود.
7 اصلاح‌طلبی می‏تواند چاره‌ساز مشکلات کشور باشد، اصلاح‌طلبی اصیل؛ اصلاح‌طلبی‌ای که شاید بخشی از اصلا‌ح‌طلبان آن را قبول نداشته باشند. من بارها از سوی اصلاح‌طلبان مورد نقد قرارگرفته‌ام که چرا از انتخابات و شرکت بی‏قید و شرط در آن حمایت می‏کنم، درحالی که صندوق رای تنها راه تبدیل وضع موجود به وضع مطلوب، از منظر اصلاح‌طلبی است. من به شدت با تحریم انتخابات مخالف هستم. کسانی که شعار و پیشنهاد تحریم را می‏دهند باید بدانند تحریم هرچقدر گسترده باشد، حداقل ۵۰ درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت می‏کنند لذا هرکس اپوزیسیون نظام هم هست نمی‏تواند با تحریم انتخابات مشروعیت نظام را زیر سوال ببرد. در بسیاری از کشور‏ها مشارکت ۵۰ درصدی رقم خیلی خوبی تلقی می‏شود. البته برای من به عنوان یک اصلاح‌طلب تحریم انتخابات احمقانه است چون تنها وسیله تغییر وضع موجود به وضع مطلوب صندوق رای است. تصور می‌کنم اصولگرایان هم مخالف تحریم‌اند، مگر کسانی که معتقدند در حکومت الهی اصلا رای مردم جایگاهی ندارد!  اصلاح‌طلبی از بدو پیدایش به اصل نظام و حاکمیت معتقد، ولی به دنبال تغییر وضع موجود آن به وضع مطلوب بود. همان‌طور که شهید مطهری که می‏گفت «اصل» روحانیت خوب است اما «وضعش» خراب است. اصلاح‌طلبان هم اصل نظام را خوب اما وضعش را خراب می‏دانند. مهم نیست اسم این جریان، سوم یا دوم یا هر چه باشد. مهم این است که وضع کشور را سامان بدهد. هر که بخواهد با حفظ چهارچوب نظام، تغییری در وضع موجود ایجاد کند، اصلاح‌طلب است، اصلاح‌طلبی انحصار به طیف خاص ندارد و نباید مصادره شود. رهبری چندین سال قبل حرف بسیار مهم و درستی در این مورد بیان کرده‏اند که اصلاح‌طلب‏ها هم اصولگرا هستند و اصولگرا‏ها هم اصلاح‌طلب هستند (نقل به مضمون). به نظر من این دو طیف به‌جای اینکه دنبال ایجاد جریان جدید باشند باید خودشان را اصلاح کنند و تحولاتی در خود ایجاد کنند. اصولگرایان باید توجه داشته باشند، اصولگرایی یک مفهوم دگم نیست که که با هر تغییری با وضع موجود مخالفت کرد. اصلاح‌طلبان هم همیشه باید بدانند هر تغییری- در چهارچوب حفظ اصل نظام- به معنای اصلاح‌طلبی است و در غیر این صورت، نوعی بر‌اندازی است.
8 من معتقد هستم که در کشور کارهایی می‏شود که نمی‏توان آنها را به اصلاح‌طلبان و اصولگرایان نسبت داد یا حتی ناشی از تند‌روی دانست. به عنوان مثال آمریکا بعد از خروج از برجام، برای اولین‌بار به لحاظ سیاسی در این چهل سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تا حدود زیادی منزوی شده است و به‌جز نتانیاهو کسی نیست که از خروج آن دولت از انزوا و نزدیکی آن با اروپا سود ببرد. در چنین شرایطی چه کسی در داخل می‏تواند کاری کند که اروپا به سمت آمریکا برود‌؟ نتانیاهو چندین‌بار به اروپا سفر کرد تا آنها را به سمت آمریکا بکشاند. اگر کسی در کشور ما این کار را بکند شما به من حق می‏دهید که دایی جان ناپلئون بشوم؟ خصوصا که در برخی سطوح اتفاقاتی رخ می‏دهد که به این شائبه قوت می‏بخشد. مثلا در یک نهاد حکومتی دو جاسوس اسرائیل شناسایی شد که در زندان با برخی زندانیان سیاسی هم همبند بودند و یکی از آنها اعدام شد. تازه اینها در رده‏های پایین است و من نگران رده‏های بالاتر هستم. به‌طور مثال در ماجرای بمب‌گذاری پاریس در محل مراسم مجاهدین خلق، درست زمانی این اتفاق رخ داد که آقای روحانی برای اعلام حسن نیت به اروپا سفر کرده بود. موضوع نفوذ بسیار مهم و جدی است که باید مورد توجه قرار بگیرد.
 گفت‏وگوی   تلخیص شده باسایت الف