روزنامه سازندگی

نمایش تلویزیون

منتشر شده در تاریخ شنبه 2 شهریور 1398 ساعت 19:47

تولدی دیگر/ پایان فصل اول مسابقه استعدادیابی عصر جدید

.

سجاد صداقت:

1

چند دقیقه مانده به ۳ بامداد روز جمعه اول شهریور 1398، برنامه زنده اعلام نتایج مسابقه استعدادیابی «عصر جدید» به پایان خود رسید. مسابقه ای که همچون برنامه های شب سال تحویل، ساعت های زیادی از جدول پخش شبکه سه تلویزیون از بعدازظهر پنجشنبه را به خود اختصاص داد و در نهایت با قهرمانی فاطمه عبادی - زنی که با شن نقاشی می کشید - خاتمه یافت. مسابقه ای که در مدت زمان بیش از ۶ ماه که از تلویزیون پخش شد - به گفته آمار اعلام شده در برنامه - ۱۰۳۸ نفر را برای ارائه استعدادشان، روی صحنه برد. برنامه ای که نشان داد هنوز می توان بسیاری از مردم را حتی در وضعیت کنونی پای تلویزیون نشاند و - باز هم بنا بر اعلام عوامل برنامه - بیش از 10 میلیون سیم کارت منحصربه فرد به فینالیست های آن رای دادند. اتفاقی که نشان می داد تلویزیون یا شاید بهتر بگوییم شبکه سه، پس از التهابات دوره اول مدیریتی در طول سال گذشته، احتمالا با الگویی مواجه شده که می تواند راهنمای راهی متفاوت از آن چه امروز می بینیم، باشد. مساله ای که ثابت می کرد در عصر جدید رسانه باید به رویکردهای تازه فکر کرد و طرحی نو درانداخت. همان کاری که باعث اقبال به «عصر جدید» شد.

2

این روزها اگر به صداوسیما و نوع مواجهه با مخاطب - یعنی مردم ایران - فکر کنید، شاید اولین و مهم ترین ویژگی که درباره آن به ذهن رسد، انحصاری بودنش است. احتمالا همین الان با پوزخندی می گویید چشم بسته غیب گفته ام. اما به راستی در پس همه اتفاقاتی که در این نهاد می افتد و همیشه درباره آن نظرات مختلفی به میان آمده، این وجه صداوسیما واقعا «چشم نواز» و «روح افزا» است. این رسانه سال هاست که با دست فرمان مدیرانش راهی را می رود که در آن نظر مخاطب چندان اهمیتی ندارد و معمولا می توان برنامه هایی را دید که ممکن است راضی کردن مقام های بالادست مهم تر از مخاطب باشد. اگر هم مخاطب در نظر باشد، صداوسیما بیشتر ترجیح می دهد که گروه های خاصی از مردم که احتمالا همسو با سیاست هایش می اندیشند، از برنامه های این نهاد لذت ببرند تا اینکه غیرهمسویان را راضی کند. عملا می توان اذعان کرد در سال های اخیر و با مشخص شدن برخی مرزبندی ها رسانه ای که همواره خود را «ملی» می خواند، دندان لق مخاطب غیرهمسو را کنده و به دور افکنده است. البته این سیاست موقع ذکر آمارها چندان مورد توجه قرار ندارد و عددی «بیش از ۸۰ درصد» - به گواه آمار همین مسئولان صداوسیما - برای تماشای برنامه های سیما توسط «مردم ایران» نقل می شود. وقتی از انحصاری بودن یک رسانه سخن می گوییم دقیقا همین نقطه را مدنظر داریم. زمانی که برای مدیران یک مجموعه نظر مخاطب همسو مهم باشد و مخاطب غیرهمسو نه تنها رها که گاهی متهم نیز می شود، آن گاه بخش مهمی از بینندگان سقوط می کنند. در این میان مدیری چون مدیر کنونی شبکه سه سیما هم پیدا می شود و با تاکید بر سیاست های تازه، کرکره برنامه پرطرفداری چون «۹۰» را پایین می کشد و قائم مقام او نیز از شکستن بت هایی چون احمد شاملو در قالب مستندهایی نظیر «قدیس» حرف می زند. معلوم است در چنین وضعیتی داستان بسیار پیچیده تر، مخاطب غیرهمسو دورتر و انحصار شدیدتر می شود. به این نقطه که می رسیم همه چیز شکل غریبی از آشتی ناپذیری به خود می گیرد. وقتی برای رسانه اهمیت ندارد که تعداد مخاطب خود را بیشتر و سطح تاثیرپذیری اش را گسترده تر کند، دیگر امید چندانی به آن باقی نمی ماند.

3

شبکه سه سیما در ۶ ماهه ابتدایی امسال با کنار گذاشتن عادل فردوسی پور و «۹۰» و تلاش برای جایگزینی او با برنامه «فوتبال برتر» و محمدحسین میثاقی، کاهش پخش زنده مسابقات ورزشی، تاکید بر سبک تازه ای از برنامه سازی مانند سریال «گاندو» و... با مسائل، مشکلات و انتقادهای فراوانی دست و پنجه نرم کرده است. در این میان صداوسیما با حمایت تمام قد از مدیر جوان شبکه سه، تولید برنامه هایی با تاکید بر کیفیت فنی و تصاویر HD و تکیه بر آمارهای همیشگی درباره مخاطب تلویزیون، همان رویکرد منفعلانه نسبت به اقشار مختلف مردم ایران را به عنوان سیاست کلیدی در پیش گرفت. مردمی که تنها شبکه های چندگانه تلویزیون را به عنوان شبکه های رسمی مجاز در دسترس دارند. هرچند که همین مسئولان، در دنیای واقعی، خیلی زود به این نتیجه رسیدند که برای بازیابی دوباره مخاطب، دیگر با سریال های ضعیف و برنامه های گفت وگومحور تکراری نمی توان اتفاق ویژه ای رقم زد. اما این استراتژی چگونه باید رقم می خورد که رویکرد مخاطب غیرهمسو را نیز به سمت تلویزیون وطنی سوق دهد؟ شاید احتیاج بود که مسئولان صداوسیما نگاهی به شبکه های مهم کشورهای همسایه از جمله ترکیه داشته باشند و ببینند که چگونه می توان مخاطب را به مقابل تلویزیون بازگرداند. در شرایطی که عادل فردوسی پور کنار گذاشته شده بود و در جست وجوی جایگزینی برای رضا رشیدپور تا اطلاع بعدی برنامه ای به سردبیری یک چهره مطبوعاتی آشنا با تلویزیون، روانه آنتن صبحگاهی شد، احسان علیخانی از «ماه عسل» به «عصر جدید» رفت تا دوران تازه ای برای صداوسیما به بار آورد. مسابقه ای به سبک شوهای استعدادیابی که سال هاست در تمام جهان برگزار می شود و بالاخره تلویزیون پس از سال ها به این نتیجه رسیده بود که می توان از تمام ایران آدم هایی را پیدا کرد که دارای استعدادهای بی نظیری هستند. استعدادهایی که نمایش آن در قاب تلویزیون احتیاج به یک رفرم اساسی داشت.

4

در طول برگزاری مسابقه «عصر جدید» بارها و بارها درباره نوع شرایط ساخت این برنامه و حتی داورهای آن صحبت و نقدهای زیادی هم نوشته شده است. اما مساله کاربردی درباره رویکرد تلویزیون آن است که صداوسیما در مقام رسانه ای با ایدئولوژی مشخص، بهترین راهکار حضور خود در یک مسابقه استعدادیابی را در قامت یک داور دیده بود که سعی داشت تاکید کند که متخصص سواد رسانه ای است و این سوال را با تعجب و نگاه در دوربین بیان می کرد که «آیا از یک داننده سواد رسانه ای کس بهتری برای داوری استعدادهای برتر وجود دارد؟!» به این ترتیب از دریچه نگاه این متخصص سواد رسانه ای که تا آخرین لحظات برنامه در بامداد روز جمعه تلاش داشت نکات ناگفته ای برای پاسخ به منتقدان بیابد، به مسابقه ای می رسیم که همه رویکردهای آن وام گرفته از اتفاقاتی است که در طول سال های اخیر در مسابقه های تلویزیونی شبکه های مختلف دنیا محصولاتی موفق و پرمخاطب به بار آورده است. صداوسیما، شبکه سه و عوامل برنامه «عصر جدید» به طور ویژه در فینال این مسابقه رویکرد شبکه های بین المللی و از همه مهم تر شبکه های خصوصی کشور ترکیه را پیش گرفتند. هم درباره فینال و هم اعلام نتایج به صورت زنده، از ساعتی قبل آنتن تلویزیون در اختیار برنامه «عصر جدید» بود و برنامه های دیگر جدول پخش در دل آن روی آنتن رفت. به این ترتیب همه توجه ها برای ساعت فراوانی به این برنامه اختصاص پیدا کرد و وزیر و وکیل و مدیر و... به این برنامه پیام دادند و از آن تشکر کردند. رویکردی که نشان می داد صداوسیما نه تنها توانسته نظر مقام های بالادستی را جلب کند که به وسیله آن حتی موفق شده برای دو روز بخش زیادی از مخاطبان را پای تلویزیون بنشاند.

5

اتفاق «عصر جدید» با همه حاشیه های پیرامون آن، نمونه خوبی بود برای اینکه تصمیم سازان و تصمیم گیران تلویزیون در قامت یک رسانه انحصاری به فهم جدیدی از عصرِ جدیدِ رسانه دست پیدا کنند. سر و دست شکستن و هیاهوی عوامل برنامه و شبکه سه و به رخ کشیدن این مساله برای مخاطب که موفق شده قابی از تمام مردم ایران در «عصر جدید» ببیند، احتمالا یکی از ساده ترین مسائلی است که یک رسانه - آن هم از نوع ملی اش - می تواند و باید به آن دست پیدا کند. مانند همان کاری که در همه نقاط دنیا هر ساله انجام می شود و متاسفانه قافله رسانه انحصاری ما خیلی دیر به آن رسیده است. هرچند گویی «انحصار» پس از سال ها سرِ عقل آمده اما هنوز باید راه هایی طی شود تا مواردی مانند نشان دادن سازهای موسیقی یا انجام حرکات آکروباتیک توسط زنان، سندی برای افتخار یک برنامه که در جست وجوی استعدادهای تازه است، نباشد. آن روز است که می توان به شکل واقعی به صداوسیما و برنامه سازانش افتخار کرد.