روزنامه سازندگی

تاریخ تاریخ سیاسی

منتشر شده در تاریخ دوشنبه 31 تیر 1398 ساعت 19:14

حکیم در غرب/ نگاهی به زندگی و حیات مهدی حائری یزدی

دکتر مهدی حائری یزدی فقیه بود و علوم سنتی اسلامی را به تمامی و در حد اجتهاد در حوزه علمیه قم فراگرفته بود اما نمی‏خواست زندگی خود را به سبک پدرش و دیگر عالمان دینی که می‏شناخت تعریف کند. به این ترتیب کوشید از آن‏چه سرنوشت برای او مقدر کرده بود فراتر رود. او راه دانشگاه را در پیش گرفت تا علم را از منظری تازه‏تر فراگیرد و هم‏زمان پایی در سیاست گذاشت.

سمیرا دردشتی: مهدی حائری یزدی برای سال‏ها در آمریکا زندگی کرد. فلسفه غرب را تا درجه دکتری آموخت، اما همواره دغدغه فلسفه اسلامی داشت و بیشتر آثار خود را به این حوزه اختصاص داد. او همواره در طول حیاتش نیم نگاهی به سیاست داشت اما سیاست هرگز برای او اصالت پیدا نکرد. پدرش پایه‏گذار نخستین حوزه علمیه در ایران بود اما همه عمر کوشید برای خود شخصیتی مستقل تعریف کند. دکتر مهدی حائری یزدی فقیه بود و علوم سنتی اسلامی را به تمامی و در حد اجتهاد در حوزه علمیه قم فراگرفته بود اما نمی‏خواست زندگی خود را به سبک پدرش و دیگر عالمان دینی که می‏شناخت تعریف کند. به این ترتیب کوشید از آن‏چه سرنوشت برای او مقدر کرده بود فراتر رود. او راه دانشگاه را در پیش گرفت تا علم را از منظری تازه‏تر فراگیرد و هم‏زمان پایی در سیاست گذاشت که البته در این رابطه نه اصراری به پیشرفت داشت و نه چندان توانست موفق ظاهر شود. او فقیهی بود که غرب را دریافت و در بهترین دانشگاه‏های جهان تحصیل و تدریس کرده بود. به این تریب رویکردی گشوده در مسائل فقهی داشت و می‏کوشید آموخته‏های خود از دو سوی جهان را تلفیق کند.

خروج از سایه پدر

مهدی حائری یزدی پسر دوم و آخرین فرزند «عبدالکریم حائری یزدی» مؤسس حوزه علمیه قم در فروردین ماه سال 1302 دیده به جهان گشود. برادرش «مرتضی حائری یزدی» نیز از مراجع شناخته‌شده بود. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همان مدارس قم سپری کرد و سپس وارد حوزه علمیه شد. در آغاز کار را با مطالعه ادبیات عرب شروع کرد و بعد به منطق روی آورد. سپس دروس عالیه سطح را به اتمام رسانید و پس از آن درس خارج را نزد «آیت‏الله بروجردی» و «آیت‏الله حجت کوه کمره‏ای» گذرانید. این دوران حدود پانزده سال به طول انجامید و در نهایت وی از تحصیل در علوم دینی بی‏نیاز شد. به این ترتیب از آن‏جا که همزمان به تهران نیز رفت‌و‌آمد می‏کرد به تحصیلات دانشگاهی نیز علاقه پیدا کرد و آن را ادامه داد. حائری تمایل نداشت که به لحاظ اقتصادی به شیوه علمای قم روزگار بگذراند و به همین سبب مدتی بعد به تهران مهاجرت کرد و در سال 1334 در دانشگاه تهران مشغول به تدریس در دانشکده الهیات شد. وی همزمان در مدرسه سپهسالار نیز درس فلسفه و علوم منقول می‏داد.

آگاهی و احاطه حائری بر علوم دینی و روابطش با حوزه علمیه سبب شد که از سوی آیت‏الله بروجردی برای حضور در «شورای عالی فرهنگ» به عنوان مجتهد جامع‏الشرایط به دولت دکتر مصدق معرفی شود و این انتصاب سرآغازی برای نزدیکی و همکاری با شماری از ملیون و برقراری روابط نزدیک با دولت دکتر مصدق بود. البته حائری هیچ‏گاه رسما به جبهه ملی نپیوست و اساسا تمایلی برای کار حزبی به صورت رسمی نداشت اما به مصدق احترام می‏گذاشت و در ارزیابی عملکرد وی همواره از او به نیکی یاد کرد. وی معتقد بود عامل شکست مصدق فقط صحت عمل و درستی کردار و رفتارش بوده است. وی در مصاحبه‏اش با مجموعه تاریخ شفاهی ایران در مورد اتهامات مصدق که در رابطه با فعالیت علیه نهاد سلطنت مطرح بود، چنین عنوان می‏کند: «مثل روز روشن است که دکتر مصدق ابدا خیال ریاست‏جمهوری و این‏ها ندارد. کسی نیست که مثلا شاه را بیرون کند خودش شاه بشود یا خودش رئیس‏جمهور بشود. او یک مرد دموکراتی بود و می‏خواست واقعا دموکراسی جایگزین دیکتاتوری و این‏ها بشود.»

در همان دوران مهدی حائری به اصرار شماری از اطرافیان و مردم تصمیم گرفت از شهر یزد برای دوره هفدهم مجلس شورای ملی نامزد شود اما بر اثر فشارهای سیاسی و اینکه افرادی قصد داشتند از موقعیت خانوادگی او و شناختی که نزد مردم وجود داشت، سوءاستفاده کنند، تلاش کرد حضور خود را در این رابطه کمرنگ کند. با این همه در یک ائتلاف با حضور «دکتر مرشدزاده» و «موسوی‏زاده» در انتخابات شرکت کرد. مصدق با آن‏که حائری را تأیید می‏کرد اما اصرار داشت که از موسوی‏زاده فاصله بگیرد چرا که او از نزدیکان به قوام بود. در نهایت این ائتلاف راه به مجلس نبرد و حائری خود را بیش از گذشته از سیاست کنار کشید. درگیری گذرا در امور اجرایی فعالیت علمی او را متوقف نکرد. وی همزمان با تدریس در دانشگاه، نخستین کتاب خود را با عنوان «علم کلی» به رشته تحریر درآورد.

زندگی و تحصیل در غرب

کودتای 28 مرداد همانگونه که روندهای سیاسی را در ایران دگرگون کرد، بر زندگی مهدی حائری نیز اثر گذاشت. وی تمایل داشت که از جناح‏بندی‏های جدید برکنار بماند. به این ترتیب ابتدا در جریان مأموریتی از سوی آیت‏الله بروجردی به واشنگتن رفت. در آن‏جا قرار بود پاسخگوی سؤالات مذهبی دانشجویان باشند. او به زودی متوجه شد که مطالعه علوم اسلامی در چارچوب سنتی کفایت نمی‏کند و لازم است برای پاسخ به پرسش‏های جدید به علوم جدید و زبان‏های خارجی مسلط شود. به این ترتیب از یک سو برای فرار از فضای سیاسی داخلی در ایران و از طرف دیگر به منظور آشنایی با دانش‏های جدید در آمریکا ماندگار شد و در دوره لیسانس فلسفه غرب در دانشگاه «جورج تاون» تحصیلات خود را از سر گرفت. به قول خودش در این دوره آموخته‏های خود در فلسفه اسلامی را کنار گذاشت و از متدولوژی که تا آن زمان در ایران فراگرفته بود صرف‌نظر کرد تا به صورتی زیربنایی با مبانی فلسفه غرب آشنایی پیدا کند. به این ترتیب پس از پایان دوره کارشناسی به «میشیگان» رفت و در آن‏جا مدرک کارشناسی ارشد دریافت کرد و سپس مدت 9 سال را در کانادا سپری کرد تا در نهایت موفق شد در رشته فلسفه غرب از دانشگاه «تورنتو» مدرک دکتری دریافت کند. پس از دریافت این مدرک از سوی «مؤسسه‏ کندی» که در دانشگاه جورج تاون تأسیس شده بود، دعوت به تدریس شد و در این بین در برخی دیگر از مؤسسات نظیر «مرکز تحقیقات‏ ادیان‏ جهانی‏» وابسته به دانشگاه هاروارد نیز تدریس کرد. به علاوه او از سوی دانشگاه‏های بزرگ آمریکا مانند میشیگان، مک‏گیل، تورنتو و ییل برای سخنرانی در کنفرانس‏ها دعوت می‏شد.

وی همچنین در این مدت با توجه به مأموریتی که در ربط با دانشجویان از سوی حوزه علمیه قم داشت، با شماری از ایرانیان آمریکا ارتباط برقرار کرد و از جمله در جریان تأسیس «انجمن اسلامی دانشجویان» در آمریکا و کانادا همکاری داشت. در آن زمان دفتری تأسیس شده بود که قرار بود یک انتشارات مذهبی زیر نظر حائری باشد و «صادق قطب‏زاده» نیز که پدرش از مقلدان آیت‏الله بروجردی بود، مسئولیت اداره دفتر را برعهده داشت. در آن هنگام هنوز «ابراهیم یزدی» به آمریکا نرفته بود و چمران نیز فعالیت خود را در رفت‌و‌آمد به واشنگتن دنبال می‏کرد. با این همه اداره دفتر پس از مدتی با مشکل مواجه شد. حائری با خط مشی قطب‏زاده در انتشار مطالب تبلیغی همراهی نداشت و تا حدودی کار آن را متوقف کرد.

سرپرستی سفارت آمریکا

زمانی‏که انقلاب ایران به پیروزی رسید، دکتر سنجابی وزیر امورخارجه دولت موقت با تأیید امام خمینی(ره)، مهدی حائری را به سرپرستی سفارت ایران در واشنگتن منصوب کردند. رابطه خانواده حائری با امام(ره) از زمان حضور در حوزه علمیه قم آغاز شده بود. امام خمینی(ره) از شاگردان پدر او بود و خودش مدتی را به شاگردی امام گذرانده بود. به علاوه این رابطه با ازدواج پسر ارشد امام با دختر «مرتضی حائری» جنبه خانوادگی نیز پیدا کرده بود.

مهدی حائری در خاطرات خود انتصابش به سرپرستی سفارت ایران را اینگونه شرح می‏دهد: «آقای سنجابی مرا نمی‏شناخت تا آن وقت به همین دلیل که اسم مرا هم غلطی نوشته بود، نوشته بود آقای سید مهدی حائری یزدی. من سید نیستم... خود ایشان در نامه‏اش هست، نوشته بود به اینکه ما با آقای خمینی تماس گرفتیم و از ایشان مصلحت‌اندیشی کردیم که چه کسی را ایشان سراغ می‏دانند چون نقطه حساسی است به سرپرستی سفارت ایران در آمریکا منصوب بکنیم. آقای خمینی خودش گفته بود این مطلب را... گفته آقای خمینی یا دستخط آقای خمینی عینا این بود، به طوریکه یادم هست که (گفته بودند) من آقای حائری را دوست داشتم با معلومات کثیری که دارند در ایران می‏بودند الان و به ما کمک می‏کردند به خصوص در ارتباط بین حوزه‏ها و دانشگاه‏ها، لیکن حالا که در آمریکا هستند، بهتر اینست به اینکه ایشان در کار دخالت داشته باشند و سرپرست سفارت ایران در آمریکا باشند.»

حائری مدتی کوتاه در این سمت باقی ماند و در این زمان به بررسی مبلغی پرداخت که توسط یکی از مقامات اسبق سفارت پس از وقوع انقلاب به حساب شخصی واریز شده بود اما او در آن سمت شرایط و آزادی عمل چندانی برای پیگیری موضوع نداشت. به این منظور در تلکسی که به تهران ارسال کرد تقاضا داشت که به جای ارتباط با وزارت خارجه و شخص دکتر سنجابی که از وی شناخت زیادی نداشت، شخصا با امام خمینی(ره) در ارتباط باشد تا از این طریق امور با سرعت بیشتری در آمریکا پیگیری شود و نیروهای انقلابی که در آن کشور حضور داشتند نیز حرف‌شنوی بیشتری پیدا کنند. با این حال زمانی‏که پاسخی به این درخواست داده نشد، حائری نیز از ادامه حضور در سفارت منصرف شد.

اقامت اجباری در ایران

موضوع اشغال سفارت آمریکا که مطرح شد، از آن‏جا که حائری در آمریکا حضور داشت، تلاش‏های ناموفقی در رابطه با آزادی گروگان‏ها و حل‌و‌فصل موضوع انجام داد. از آن‏جا که او با مؤسسه کندی که توسط خانواده کندی‏ها اداره می‏شد همکاری داشت و هم‏زمان «تد کندی» نیز تلاش داشت برای ریاست‏جمهوری اقدام کند، حائری مایل بود مذاکراتی را با آمریکایی‏ها در خصوص گروگان‏ها انجام دهد اما موفق نشد موافقت امام خمینی(ره) را در این جریان جلب کند.

حوالی سال 1359 بود که دانشگاه ییل از او دعوت کرد که دو روز در هفته دوره‏ای را در این دانشگاه تدریس کند. از آن‏جا که خانواده دکتر حائری در ایران زندگی می‏کردند، وی عمدتا تابستان‏ها برای سر زدن به همسر و فرزندان خود به ایران سفر می‏کرد اما در آن سال زمانی‏که به ایران رفت، اجازه خروج از کشور را پیدا نکرد و برنامه درسی که برایش در آمریکا تعریف شده بود، متوقف شد. به این ترتیب مدتی را در ایران اقامت کرد و در این زمان به جز مطالعه و پاره‏ای از امور تحقیقی نتوانست کار زیادی از پیش ببرد.

این وضعیت تا سال 1362 به طول انجامید و در همین سال بود که با دعوت دانشگاه آکسفورد از ایران خارج شد. ظاهرا در این مقطع مشکل ممنوع‏الخروجی مرتفع شده بود و او یک سال را در آکسفورد گذرانید و بعد از آن راهی لندن شد. در لندن مدتی را نزد پسرش ماند و هم‏زمان ارتباطات علمی خود را با دانشجویانش در آکسفورد ادامه داد. حائری در همه این سال‏ها عضو هیئت علمی دانشگاه تهران نیز بود و تقریبا در همان زمان حضورش در لندن پس از بیست سال از آن دانشگاه بازنشسته شد. از آن پس به دلیل افزایش سن کمتر قبول می‏کرد که تدریس در کلاس‏های درس را به صورت طولانی‌مدت انجام دهد و حتی پس از اتمام دوره یک‏ساله در آکسفورد دیگر برای حضور در این دانشگاه درخواست نداد. پس از زندگی در لندن وی مدتی را در آمریکا سپری کرد و پس از آن بار دیگر به ایران بازگشت. او سرانجام بعد از سال‏ها کسب علم و معرفت در 18 تیرماه 1378 در سن 76 سالگی از دنیا رفت و در جوار حرم حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد.

دیدگاه‏ها و آثار

فعالیت‏های سیاسی حائری اگرچه عمدتا در نتیجه سبقه خانوادگی او بود اما در وجه علمی، توانایی و بینش او موجب شد که از زیر سایه نام سنگین پدرش خارج شود و به عنوان یک عالم دینی و فیلسوف خود را مطرح کند. «وکالت شخصی مالکان مشاع» مشهورترین نظریه او در فقه سیاسی است که در باب نظام سیاسی مشروع در دوران غیبت امام معصوم بحث می‏کند. در این نظریه به واگذاری کامل حق حاکمیت به مردم تأکید شده و نوع حکومت انتخابی و با احترام به اصل مالکیت عنوان می‏شود. وی در کتابی با عنوان «حکمت و حکومت» به تبیین دیدگاه خود در این رابطه می‏پردازد. او دولت را در دوران غیبت به وکالت از مردم می‏داند و از رویکرد مشروعیت دموکراتیک در این رابطه دفاع می‏کند. «هرم هستی» عنوان یکی دیگر از آثار حائری است که در حقیقت پایان‏نامه دکتری وی در دانشگاه تورنتو محسوب می‏شود و تحلیلی از مبادی هستی‏شناسی تطبیقی است. در جریان این اثر حائری تئوری را مطرح می‏کند که به زیربنای رویکردهای دیگر او در حوزه‏های جهان‏شناسی‏، جامعه‏شناسی‏، حقوق‏ بشر، انسان‏شناسی‏، سیاست‏ مدرن‏ و مباحث‏ نفس‏ مبدل شد. «آگاهی و گواهی» کتاب مهم دیگری است که ترجمه‏ و شرح‏ انتقادی‏ رساله‏ «تصور و تصدیق»‏ صدرالدین‏ شیرازی‏ است‏ که طی آن به نقد دیدگاه‏های ملاصدرا می‏پردازد. حائری همچنین در تفسیر معنای امکان خاص و موجبه سالبة‌المحمول و برخی مباحث به هم پیوسته در این باب با علامه طباطبایی اختلافاتی دارد که به صورت مجموعه‏ای از پرسش و پاسخ‏ آن را عنوان می‏کند. در کتاب «سیاست‏گری و سیاست‏اندیشی» که در قالب مجموعه مقالات نویسنده منتشر شده است از آثار اوست که به مطالبی در باب زندگی و اندیشه سیاسی اختصاص دارد. «جستارهای فلسفی» دیگر اثر اوست که در قالب مجموعه مقالات منتشر شده است و شامل گفت‏وگوها و نقد و نظرهای نویسنده است. کتاب «کاوش‌های‏ عقل‏ نظری‏»، یک‏ دوره‏ مفصل‏ و تحقیقی‏ فلسفه‏ اسلامی‏ است‏ و در کتاب «کاوش‏های عقل عملی» به هر دو شاخه‏ فلسفه‏ و اخلاق به صورت تؤامان‏ می‏پردازد. «رساله‏ای‏ در علم‏ حضوری‏»، «دیدار با رفیقان»، «شرح اصول کافی» و «شرح حرکت اسفار» از دیگر آثار اوست. کتاب «الحجه‏ فی‏ الفقه‏» آخرین اثر اوست که در میان دیگر آثارش کمتر مورد توجه قرار گرفته است و در علم اصول به رشته تحریر در آمده است.