روزنامه سازندگی

باشگاه نویسندگان اکبر منتجبی

منتشر شده در تاریخ جمعه 13 اردیبهشت 1398 ساعت 10:41

داستان دو بهار/ محمدتقی بهار به‌عنوان روزنامه‌نگار

اکبر منتجبی، معاون سردبیر

100 سال پیش همزمان دو «بهار» در ایران می‌زیستند. هر دو اهل مشهد، هر دو روزنامه‌نویس، هر دو مدیر روزنامه، نام پدر هر دو محمدکاظم، هر دو سیاستمدار و عضو حزب دموکرات، هر دو رادیکال و پیشه هر دو شاعری بود. هر دو علیه قوای روس و انگلیسی که در ایران چادر پهن کرده بودند تندترین مطالب را می‌نوشتند و هر دو تحت فشار کنسول روسیه تزاری بودند. روزنامه‌ی هر دو در مشهد منتشر می‌شد و هر دو نام «بهار» را برای روزنامه خود انتخاب کرده بودند. با این حال تاریخ یکی را کمرنگ و دیگری را پررنگ کرد. یکی را نادیده گرفت و دیگری را بر دیده نشاند. شعر یکی را پسندید و شاعری دیگری را ناچیز خواند. روزنامه یکی را ماندگار کرد و روزنامه دیگری را از یادها برد. در تمام صد سال گذشته، «شیخ احمد بهار» ذیل نام «محمدتقی بهار» قرار گرفت و روزنامه «بهار» او دیده نشد تا روزنامه «نوبهار» ملک‌الشعرا دیده شود. چه بازی تلخ و عجیبی دارد این تاریخ.

محمدتقی بهار، منسوب به ملک‌الشعرا در 1265 در مشهد چشم گشود و هم‌نامش شیخ احمد بهار که کمتر نامش به میان آمده، سه سال بعد از او در همان شهر دیده گشود. هر دو نیز در دهه‌ی سی در تهران چشم از جهان فرو بستند. محمدتقی بهار در اردیبهشت 30 و شیخ احمد بهار در بهمن 36.

بهانه‌ی این نوشته، پیشتر بررسی روزنامه «نوبهار» بود اما هنگامی‌که به روزنامه بهار و شیخ احمد رسیدیم بد ندیدیم که از هر دو نامی ببریم و یادی بکنیم.

بهار شیخ احمد بهار

شیخ احمد بهار روزنامه‌نگار سیاست‌پیشه‌ای بود که در مشهد چشم به جهان گشود. پدرش محمدکاظم تهرانیان از شاعران و بازرگانان خراسان بود. او تحصیلات خود را از مدرسه فاضل‌خان و خیرات‌خان نزد استادانی چون میرزا محمدباقر مدرس و شیخ عبدالجواد ادیب نیشابوری آغاز و در تهران، کربلا و نجف تحصیل خود را تکمیل کرد.

با آغاز نهضت مشروطیت، شیخ احمد بهار سخت به آن دل بست و حزب دموکرات خراسان را با برخی از همفکران خود بنیان گذاشت. مواضع تند و رادیکال او در این ایام سبب شد تا مدتی بازداشت و زندانی شود.

در سال 1296 شمسی موفق شد مجوز انتشار روزنامه بهار را اخذ کند. همان سال نیز روزنامه را به عنوان ارگان حزب دموکرات منتشر کرد و به درج سروده‌ها و نوشته‌های سیاسی خود که رویکردی بیگانه‌ستیز داشت، پرداخت. انتقاد شدید او از عقد قرارداد 1919 میان ایران و انگلیس و درج مقالاتی با عنوان «کرزن چه می‌گوید؟» موجب توقیف روزنامه بهار در خردادماه 1298 شمسی شد.

قرارداد 1919 میان دولت بریتانیا با دولت وقت ایران، پس از هفت ماه مذاکره پنهانی با وثوق‌‌الدوله و با پرداخت 400هزار تومان رشوه بسته شد.

براساس این قرارداد تمامی امورات کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی و با مجوز آنان صورت می‌گرفت.

حاصل اعتراض به انگلیس، فقط توقیف روزنامه «بهار» نبود بلکه شیخ احمد بهار نیز دستگیر و محاکمه شد و نهایتاً او را به کشور عثمانی تبعید کردند.

زندگی شیخ احمد بهار در استانبول با تنگدستی سپری می‌شد، اما او همچنان به نوشتن و سرودن ادامه می‌داد و نوشته‌های خود را برای نشریات تهران ارسال می‌کرد. وی یک‌سال در ترکیه در تبعید به سر برد و نهایتاً از راه روسیه به ایران بازگشت و در تهران ماندگار شد. با این حال سر سازش نداشت و همچنان به مخالفت با وثوق‌الدوله و قرارداد 1919 می‌پرداخت.

آشنایی او با سیدحسن مدرس از یک‌سو و درج برخی از مطالبش در روزنامه «نوبهار» محمدتقی بهار و نیز دوستی با میرزاده عشقی، زندگی او را وارد فاز دیگری کرد. در این میان او اگر می‌توانست «بهار» را منتشر می‌کرد و اگر نمی‌توانست، مقالات خود را به روزنامه‌های مختلفی چون نوبهار یا روزنامه قرن که مدیرش میرزاده عشقی بود، می‌سپرد.

امتیاز روزنامه بهار به دشواری و با وجود مخالفت‌های اولیه وزارت معارف (وزارت فرهنگ و ارشاد امروزی) صادر شد و بنا بر درخواست خود بهار قرار بر آن بود که هفته‌ای 3 روز «بهار» منتشر شود، اما این امکان در ابتدا برای او چندان مهیا نشد. ابتدا به صورت هفتگی و سپس به صورت روزانه آن را منتشر کرد.

مشی سیاسی روزنامه بهار

روزنامه بهار، به عنوان نشریه‌ای سیاسی و ادبی شناخته می‌شد ولی هدف خود را بر مسائل سیاسی و تمرکز بر این دسته از مسائل گذاشته بود. به همین جهت نیز مقالات متعددی در ضدیت با حضور روس‌ها و انگلیس در ایران داشت. گزارش مأموران انگلیسی در مشهد نیز گویای همین امر است. بنابر اسناد موجود، این روزنامه بارها توقیف شد. نخستین توقیف آن در دوم شهریور 1297 و در دوره والی‌گری احمد قوام در خراسان و با فشار سرکنسول انگلیس در مشهد اتفاق افتاد. هرچند مدتی بعد به‌رغم مخالفت سرکنسول، انتشار روزنامه از سر گرفته شد.

«بهار» ‌دومین بار به سبب درج مقاله ضدانگلیسی درباره قرارداد 1919 توقیف شد و سومین توقیف آن پس از سرکوبی قیام محمدتقی‌خان پسیان و دستگیری شیخ احمد بهار صورت گرفت.

درواقع شیخ احمد بهار وقتی در تهران بود، خبردار شد که پدرش بازداشت شده است. پس روانه مشهد می‌شود و به قیام کلنل محمدتقی خان پسیان می‌پیوندد. بعد از آن نیز حزب ملّیون خراسان تشکیل می‌شود و بهار روزنامه‌اش را تحت اختیار این حزب قرار می‌دهد و با هماهنگی و تأیید کلنل به درج سروده‌های ضدانگلیسی اقدام می‌کند.

پس از شکست محمدتقی پسیان و قتل او، بهار در 13 آبان همان سال در مشهد و در زمره یاران کلنل دستگیر و روانه زندان می‌شود و روزنامه‌اش برای بار سوم توقیف می‌شود. با این حال یک ماه بعد حکم آزادی را دریافت می‌کند و پس از مدتی در انتخابات دوره پنجم مجلس از خراسان شرکت می‌کند و به نمایندگی از مردم مشهد، انتخاب و روانه تهران می‌شود. اما به سبب مخالفت رضاخان با او، نمی‌تواند به مجلس راه یابد و به‌رغم اصرار سیدحسن مدرس، تهران را ترک و به مشهد بازمی‌گردد تا مجدداً روزنامه بهار را منتشر کند.

پایان بهار

بهار در دوره سلطنت رضاشاه نیز دست از فعالیت‌های سیاسی باز نکشید و حتی تاریخ جلوس او به پادشاهی را در شعری به طنز بازگو کرد و بسیار گزنده به رضاشاه انتقاد کرد.

در 1304 شیخ احمد بهار تصمیم گرفت نشریه جدیدی به نام «ترویج‌الاسلام» به جای روزنامه بهار منتشر کند ولی کار به انجام نرسید. در اردیبهشت 1307 چهارمین توقیف روزنامه بهار روی داد و علت آن درج مقاله‌ای ضد تیمورتاش تحت عنوان وزیر دربار پهلوی بود. این توقیف نامراد همین سال ادامه یافت و سرانجام به کوشش خود تیمورتاش اجازه انتشار یافت.

از مهم‌ترین رویدادهای زندگی شیخ احمد بهار، ماجرای مسجد گوهرشاد بود که در تیرماه 1314 پس از سرکوب گروهی از مردم مشهد که برای اعتراض به قانون استفاده اجباری از کلاه در مسجد گوهرشاد گرد هم آمده بودند، برخی از فعالان سیاسی ازجمله احمد بهار دستگیر شدند. بهار 20 ماه در زندان ماند تا به شفاعت کسانی چون ملک‌الشعرا (محمدتقی بهار) در پایان سال 1315 آزاد شود. پس از رهایی از زندان، در تهران مقیم شد و درصدد انتشار دوباره روزنامه «بهار» برآمد. زندگی او در این دوره با سختی و عسرت همراه بود. با این حال نتوانست بهار را منتشر کند زیرا رضاخان اجازه انتشار آن را صادر نمی‌کرد. در تمام سال‌های باقی‌مانده حکومت رضاشاه، روزنامه بهار منتشر نشد تا این‌که او در شهریور 1320 تبعید شد. با خروج رضاشاه از ایران، «بهار» درصدد برآمد «بهار» را منتشر کند. پس به تکاپو برخاست. نامه‌نگاری‌ها آغاز شد. چه با محمدرضا پهلوی و چه با فرماندار نظامی تهران و حتی وزیر فرهنگ وقت. از همه‌ی آنها یک درخواست داشت: «رفع توقیف روزنامه‌ی بهار». تا با مجوز جدیدی که صادر می‌کنند بتوانند این روزنامه را مجدداً منتشر کنند.

سرانجام در اسفند 1320 اجازه انتشار روزنامه بهار را دریافت کرد. روزنامه بهار از ابتدای سال 1321 منتشر شد و اعلام کرد که ارگان رسمی حزب پیکار است. «پیکار» یک حزب سوسیالیستی در ایران بود که مخالف عملکرد رضاشاه و اشغال ایران در جنگ جهانی دوم بود. حزب پیکار به رهبری خسرو اقبال تشکیل شد و برخی از اعضای آن محمود تفضلی، جهانگیر تفضلی، حسن ارسنجانی و جلال شادمان بودند.

با این‌که شیخ احمد بهار اعلام کرده بود روزنامه‌اش، ارگان حزب پیکار است، اما چند ماه بعد راه خود را از این حزب جدا کرد و روزنامه‌اش را در اختیار آنها نگذاشت. نزدیکی شیخ احمد بهار به دولت و خصوصاً وثوق‌الدوله، باعث شد کم‌کم فتیله تندروی‌ها و مخالفت‌ها را کنار بگذارد. به همین دلیل نیز روزنامه بهار تا سال 1322 منتشر شد و پس از این‌که همکاری او با قوام آغاز شد، خود وی روزنامه را تعطیل کرد.

شیخ احمد قوام در دوره‌ی نخست‌وزیری قوام‌السلطنه به ریاست اداره مطبوعات و اطلاعات نخست‌وزیری رسید و اندکی پس از آن نیز منشی مخصوص نخست‌وزیر شد. در دوره‌ی دکتر محمد مصدق و دولت او، شیخ احمد بهار همچنان ریاست دفتر نخست‌وزیر را در دست داشت. پس از کودتای 28 مرداد 32 نیز او به وزارت فرهنگ منتقل شد و سرانجام در 14 بهمن سال 36 در تهران درگذشت و در گورستان ابن‌بابویه و در کنار شهدای 30 تیر به خاک سپرده شد. روحش شاد و در آرامش ابدی باد.

نوبهار محمدتقی بهار

اما محمدتقی بهار، صاحب روزنامه «نوبهار» بسیار معروف‌تر از شیخ احمد بهار بوده و هست که درباره‌ی او، پیشه‌اش، مبارزاتش و نگاه سیاستمدارانه‌اش کم ننوشتند. با این حال روزنامه‌نگاری محمدتقی بهار، نه‌تنها از روزنامه‌نگاری شیخ احمد بهار کم نداشت، بلکه بر او افزون بود.

«نوبهار» از روزنامه‌هایی بود که از اواخر عصر قاجاریه تا اوایل دوره‌ی رضاشاه منتشر می‌شد. مدیر آن محمدتقی بهار یا ملک‌الشعرا بارها توسط دولت‌های وقت بازداشت و روانه زندان و روزنامه‌اش نیز توقیف می‌شد. روزنامه «نوبهار» همچون روزنامه «بهار» ‌در چهار صفحه منتشر می‌شد. اولین شماره‌ی «نوبهار» 21 مهر 1289 شمسی در مشهد منتشر شد و آخرین شماره در
11 آذرماه در تهران و پس از آن برای همیشه خاموش شد. «نوبهار» بارها توقیف شد و دوره‌های مختلفی از انتشار را از سر گذراند.

محمدتقی بهار پیش از ورود به عرصه‌ی روزنامه‌نویسی، پیشه‌اش شاعری بود. پدرش میرزا محمدکاظم صبوری ملک‌الشعرای آستان قدس رضوی در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار بود و خود او نیز لقب ملک‌الشعرا را از مظفرالدین‌شاه گرفت. بهار در 20 سالگی به صف مشروطه‌طلبان خراسان پیوست و عضو انجمن سعادت خراسان شد. اولین آثار ادبی و سیاسی خود را در روزنامه خراسان به چاپ رساند. سال 1284 شمسی اشعار سیاسی خود را به روزنامه طوس که مدیریتش با هاشم‌خان قزوینی بود سپرد و آرام‌آرام علاقه‌مند به روزنامه‌نویسی به عنوان یک حرفه شد. روزنامه‌نویسی از آن شغل‌ها و منصب‌هایی است که می‌توانی با آن یک‌شبه ره صدساله روی. اگر همچون «محمدتقی بهار» سر پرشوری و دل پردرد و قلم تیزی داشته باشی، می‌توانی در کوتاه‌ترین زمان‌ها نظرها را به خود جلب کنی. مخصوص آن‌که خود مدیر و صاحب روزنامه و نشریه باشی. چنین بود که وقتی برخی از نشریات، مطالب محمدتقی بهار را برای چاپ نپذیرفتند و دلیل آن را ضعف نگارش یا محتوا خواندند، خود درصدد برآمد با انتشار روزنامه، هم دل پردردش را آرام کند و هم قلم تیزش را در راه وطن‌پرستی به‌کار گیرد. پس بعد از اخذ مجوز روزنامه «نوبهار»، روز پنج‌شنبه 21 مهرماه 1288 شمسی شماره‌ی اول آن را منتشر کرد و خبر داد که این روزنامه ارگان حزب دموکرات مشهد است.

«نوبهار» بر چند اصل استوار بود. اول آن‌که اخبار و تبلیغات حزب دموکرات را در دستور کار خود قرار می‌داد. حزب دموکرات عامیون از احزاب سیاسی دوره‌ی مشروطه ایران بود و به خواست و نظر مشروطه‌خواهان تأسیس شد. مرام حزب، سوسیال‌دموکرات بود. رویه‌ی آنها چپ‌گرایی بود. اگرچه بر مردم‌سالاری مدنی تأکید داشتند، اما مسیر اصلاح نظام سرمایه‌داری را با در نظر گرفتن عدالت اجتماعی طی می‌کردند. سیدحسن تقی‌زاده از مؤسسین آن بود. آنها بر ترقی‌خواهی، ملی‌گرایی، جدایی دین از سیاست و پادشاهی مشروطه تأکید داشتند. به همین دلیل نیز «نوبهار» نه فقط به تبلیغ حزب دموکرات می‌پرداخت، بلکه از نقد حزب اعتدالیون که مقابل آنها قرار داشت، نمی‌گذشت.

دیگر اصلی که نوبهار بر آن بنا شده بود، روس‌ستیزی و تحریک مردم علیه روس و دولت‌های بیگانه در ایران بود. خصوصاً روس‌ها و انگلیسی‌ها. در نوبهار مقالات متعددی علیه روسیه نوشته شد و کنسول روسیه بارها تقاضای توقیف این نشریه را کرد و به خواست خود نیز رسید.

به همین دلیل اگر بخواهیم در یک خط بنویسیم که گفتمان «نوبهار»‌ در چه زمینه‌ای بود باید بگوییم روزنامه‌ای بود که به تجدد می‌پرداخت، ناسیونالیسم ایرانی را ترویج می‌کرد و به دنبال نوسازی سیاسی در هیأت حاکمه ایران بود. «بهار» پیش از انتشار روزنامه‌ی «نوبهار» به دنبال راه‌اندازی مجله «احتیاج» بود. مجله‌ای که در حوزه‌ی اخلاق و ادبیات تعریف شده بود. چنان‌که در اسناد آمده، او بعد از قلم زدن در روزنامه «خراسان»، علاقه‌مند به کار روزنامه‌نگاری شد و بعد با ارسال نامه‌ای خطاب به وزیر معارف وقت، درخواست می‌کند به وی مجوز مجله اخلاقی ادبی «احتیاج» را بدهد. با این درخواست موافقت می‌شود، اما انتشار آن هیچ‌گاه عملی نشد و بهار همچنان مقالات خود را برای روزنامه «طوس» و نیز در «جهل‌المتین کلکته» ارسال و در آنها چاپ می‌کند. او خود در خاطراتش گفته است: «فراموش نمی‌کنم که سالی پیشتر از این [1287 شمسی] یک قصیده و مقالاتی برای حبل‌المتین فرستاده بودم، مرحوم سیدجلال‌الدین مدیر روزنامه نامبرده، نامه به من نوشت و گفت اشعار شما در کمال خوبی بود و درج شد، اما مقاله بسیار بد و غیرقابل درج است. جواب مدیر روزنامه مرا دلسرد نساخت. بلکه بر جد و پشت‌کار من افزود و چنان که گفتم مقالات سیاسی و اجتماعی و تاریخی من با امضای م.بهار در روزنامه‌ها توجه مردم را جلب کرد.»

پس از این‌که او مجوز روزنامه «بهار» را دریافت کرد، انتشار روزنامه را در چهار صفحه در مشهد آغاز کرد. ساختمان روزنامه در «بالا خیابان» مشهد بود. بهای تک‌شماره‌ی روزنامه 5شاهی اعلام شد. اشتراک شش ماهه در مشهد 18 قران، در شهرهای خودی 20 قران و در کشورهای همسایه 4 منات بود. روزنامه 2 بار در هفته منتشر می‌شد و از همان ابتدا نه فقط اخبار ایران، بلکه اخبار کشورهای همسایه را نیز پوشش می‌داد و تحلیل‌هایی درباره وضعیت آنها منتشر می‌کرد.

بهار در ذکر روش «نوبهار» در شماره‌ی اول نوشت: «نامه‌ای است سیاسی، ادبی، سرگذشتی، اخباری، خواهان یگانگی و فزونی اسلام و اسلامیان و هوادار بزرگ و نیرومندی ایران و ایرانیان.»

همانطور که گفته شد، «نوبهار» یکی از اصول خود را بر بیگانه‌ستیزی عنوان کرده بود. پس بی‌جهت نبود که محمدتقی بهار در سرمقاله‌ی شماره 29 روزنامه نوشت: «متأسفانه مشاهده می‌شود که غالب ستون‌های اول جریده کوچک ما، حاوی نام روس و مبین تجاوزات این دولت تمدن‌فرساست. ما وقتی قزاق‌های روس در یک گوشه از خاک وطن مقدس ما حرکتی زشت که طبیعی آنهاست بروز داده‌اند؛ یا در مقابل چشم خودمان نمایشات غریبه و عجیبه به کار برده‌اند، بی‌اختیار شده دیگر چیزی نمی‌توانیم بنویسیم. قلم ما دیگر از ما اطاعت نمی‌کند. مرکب ما با آن لباس کبود که در بر دارد ما را خبر می‌دهد از یک روز سیاه و افق کبودی که روزگار ما او را در پی خواهد سپرد! ما آن‌وقت چه می‌توانیم بکنیم؟ همان وقت مسلوب‌الاختیار شده، خون گریه می‌کنیم و با خودمان یک آرتیکلی خونین با لکه‌های اسم روس و قزاق روس موشح است، درست می‌کنیم و در ستون‌های اول جریده خودمان درج می‌نمائیم. عجبا مکتوب داریم همه از ستم‌کاری روس. تلگراف داریم همه از جفاکاری روس. به تفریح بیرون می‌شدیم همه حرکات دیوانه‌وار قزاق روس. راپورت شهری داریم همه از تعدیات بستگان روس. روزنامه می‌خوانیم همه کافر ماجرای آدمکشی و غارتگری و خانمان‌سوزی قشون روس...»

انتشار اخبار کشورهای همسایه

یک امتیاز نوبهار نسبت به روزنامه‌های دیگر، انعکاس گسترده اخبار شهرهای مختلف آسیای مرکزی یا به تعبیر نوبهار «ترکستان» است. در هر شماره از سال اول و به ویژه سال دوم نوبهار، می‌توان به اخبار و آگاهی‌هایی از این شهرها برخورد: سمرقند، بخارا، تاشکند، ایندیجان، مرو، چیسکند، کته‌قورغان، سمنگان، خوقفد، آلماتا، عشق‌آباد، مرو و...؛ اخبار مذکور توسط خبرنگار رسمی روزنامه که در ترکستان مستقر بود، ارسال شده است. علاوه بر این، نوبهار در ترکستان، خوانندگان و مشترکان ثابتی نیز داشته است. در یکی از شماره‌ها، خطاب به مشترکین آن خطه نوشته شده است: «به مشترکین محترم سمرقند و نیز بخارا اخطار می‌کنیم که وجوه اشتراک را به جناب آقا سیدرضا علیوف وکیل محترم نوبهار تسلیم فرموده و قبض اداره را دریافت دارند.» (س1، ش 57، ص 1)، یکی از خبرهای جالب توجه ترکستان که در ربط با ایران است، خبر مربوط به یهودی‌های مرو است. «در شهر مرو یهودی‌های بخارا را از اقامت منع کرده‌اند، بنابراین خیلی از آن‌ها خود را مسلمان و تبعه ایران به قلم داده و با این عنوان، در ولایات زاقاسپیسکی حق اقامت را توانسته‌اند احراز کنند.» (س1، ش 66، ص 4). بعد از ترکستان دومین منطقه هم موردتوجه نوبهار، قلمرو عثمانی (ترکیه امروز) است، در بعضی از شماره‌های این روزنامه اخباری از وضع داخلی و خارجی عثمانی و نیز مسائل مربوط به ایران و ایرانیان قلمرو عثمانی منعکس شده است. مثلاً مطلبی با عنوان «انتشار بهترین کتاب دستور زبان فارسی در استانبول»
(س 1، ش 46، ص 4) که به انعکاس خبر اقدام علمی و فرهنگی یک دانشور ایرانی مقیم عثمانی پرداخته و یا در شماره‌ای دیگر در انعکاس یک خبر تجاری و اقتصادی به «تدلیس یک کمپانی ترک شهر ازمیر» که با نام فرش‌های ایرانی به صدور فرش‌های نامرغوب به اروپا می‌پرداخته، اشاره و از اقدام تجّار ایرانی علیه آن یاد کرده است. (س1، ش 40، ص 3).

تحریک مردم علیه روس‌ها

نوبهار به تبعیت از حزب دموکرات که مبارزه با «روس‌های متجاوز» را به عنوان یک وظیفه مقدس ملی، تبلیغ و اشاعه می‌کرد، در تحریک افکار عمومی علیه روس‌ها در خراسان نقش مؤثری ایفا می‌کرد. انتشار مقاله‌های «سیاست ـ با تجارت» (ش 8 و 9، ص 1 تا 3)، «ترک امتعه روس و یا مبارزه غیرمستقیم» (ش 30، ص 1 و 2)؛ «پولتیک دولت روس با همسایگان» (ش 39، ص 1 و 2)؛ «روس چه می‌کند» (ش 50، ص 1)؛ «ارتجاع در چه حال است» (ش 75 و 76، ص 1 و 2) و... که با منافع روسیه در ایران کاملاً در تضاد بود، بارها موجب برانگیخته شدن خشم و نارضایتی کنسول روس در مشهد و تهدیدهای دائمی او می‌شد. این تهدیدها، گاه مؤثر واقع می‌شد. چنان‌که خود بهار می‌نویسد: «برحسب مصلحت، تا یک چندی قلم خود را نگاه» می‌داشتم، ولی «جباریّت حرکات قزاق‌های روس»، نمی‌گذاشت آرام بگیرم. بهار، بعد از انتشار سرمقاله‌ی «پیشگویی‌ها» (ش 70، ص 1 و 2)، که به مسئله بازگشت محمدعلی شاه مخلوع با همدستی روس‌ها پرداخته و عواقب آن را روشن ساخته بود، با واکنش تند کنسول روس مواجه شد. خود وی در توضیح این واکنش می‌نویسد: «پس از نشر آن نمره، از طرف جنرال قونسول روس مکتوبی به مدیر مطبعة طوس نوشته شد که مضمونش این بود: «اگر پس از این، در جریدة نوبهار، اسم روس درج شود؛ مطبعة شما را توقیف خواهیم کرد.» این اخطار به قدری سخت بود که شرح معاهدة محمدعلی با دولت روس را که روزنامة عشق‌آباد نوشته بود ترجمه کرده و خواستیم درج کنیم. از طرف قونسولگری اشعار شده بود که «عشق‌آباد» درج کرده بس است، شما حق ندارید درج کنید!!! یک چنین سانسوری که در مملکت روسیه نیز مجری نبود، در ملکت مشروطة ایران، جنرال قونسول دولت بهیه روسیه اجرا فرمودند!»

نهایتاً نیز تهدیدها و فشارهای کنسول روس از یک‌سو و خشم مقامات ایرانی آنچنان افزایش یافت که بهار تصمیم گرفت نوبهار را متوقف کند. پس در شماره 79 از «خستگی» و «افسردگی» خود سخن گفت و به «حملات پی در پی اجانب به این ورقه ناقابل و یورش‌های ارتجاعیون» پرداخت و نوشت: «این است وداع یک نفر رنجبر، یک نفر محنت‌کش، یک نفر خدمتگزار یکه و تنهای این آب و خاک! این است وداع یک نفر محرّر جوان که به نام وطن و مسلکش یک‌تنه به میدان هزارها خون‌دل، بهتان، تکفیر، تهدید، حرمان، خطرات بزرگ داخل شده و اینک با یک خستگی دماغی که مقدمه فنای محررین جوان است، از این معرکه بیرون رفته تا گردش جهان به کدامین کارزارش دعوت کند...» (س1، ش 79، ص 1).

امّا انتشار همین سرمقاله باعث شد که دوستانش با بستن نوبهار مخالفت و او را به ادامه کار تشویق کنند. پس انتشار نوبهار ادامه یافت: «برادران من، رفتن مرا صلاح ندانستند. مرا برای خدمتگزاری آتیه خراسان مهیا ساختند. من نیز به ناچار تا آخرین نفس برای خدمتگزاری حاضرم.»

آمدن تازه‌بهار

با این حال کارشکنی‌ها ادامه یافت و نوبهار پس از یک‌سال انتشار، بیش از یک ماه، از انتشار بازماند. بهار در خاطراتش علت این توقف را دو عامل ذکر می‌کند: «موانع خارجی، عدم فراهم اسباب داخلی.» ظاهراً نه‌تنها کنسول روس مخالف انتشار نوبهار بود بلکه مدیر چاپخانه نیز به دلیل فشار کنسول از انتشار نوبهار سر باز زد. پس بهار ناچار بر این شد هم چاپخانه را تغییر دهد و هم روزنامه جدیدی به نام «تازه‌بهار» منتشر کرد: «ما نظر به صلاح، از مطبعه طوس دست کشیده و به مطبعه اتحاد که متعلق به رعایای ایران بود وارد شدیم. نام جریده را نیز تغییر داده و در تحت یک شرکت ملی، جریده تازه بهار را دایر نمودیم.»

تازه‌بهار، مانند نوبهار منتشر شد. هفته‌ای دوبار در چهار صفحه‌ی 3 ستونی. اما 9 شماره بیشتر منتشر نشد. انتشار «تازه‌بهار» مصادف شده بود با یکی از بحران‌های سیاسی دوره مشروطه، یعنی بحران ناشی از اعلام اولتیماتوم دولت روسیه به ایران جهت اخراج مستشاران آمریکایی. مجلس و دولت ایران نمی‌توانستند به یک تصمیم واحد برسند برخی موافق اولتیماتوم روس‌ها بودند و برخی مخالف. دولت و اغلب نمایندگان اعتدالی با روسیه هم‌نظر بودند، اما نمایندگان حزب دموکرات در داخل و بیرون مجلس مخالف این خواسته‌ی روس‌ها بودند. پس جدالی درگرفت و «تازه‌بهار» نیز وارد این جدال سیاسی شد. آنها نظر روسیه را هم «زیاده‌خواهی» توصیف می‌کردند و هم دخالت. بهار ستیز قلمی با روس‌ها را که از نوبهار آغاز کرده بود در «تازه‌بهار» جان تازه‌ای داد و با انتشار مقالاتی حملات مختلف را علیه روس‌ها سازمان داد:

هان ای ایرانیان / ایران اندر بلاست

مملکت داریوش / دستخوش نیکلاست

«تازه‌بهار» حتی در حمله به روس آنچنان پیش رفت که از «جهاد» علیه «کفار» سخن گفت و از مردم خواست با تجاوزگری روس‌ها کنار نیایند.

طبیعتاً درج این مطالب بر کنسول روس گران آمد و در نامه‌ای، خواستار توقیف «تازه‌بهار» شد.

تازه‌بهار چند روزی توقیف شد و بهار دوباره علیه روس‌ها نوشت. کنسول روس نیز مجدداً در نامه‌ای به حاکم خراسان خواستار توقیف جدی تازه‌بهار شد و نوشت: «اگر حضرت والا که فرمانفرمای خراسان هستید از توقیف یک چنین جریده مهمل عجز دارید خود دوستار به توقیف آن مبادرت خواهد ورزید.» این تهدید مؤثر واقع شد و طی تلگرافی، «تازه‌بهار» توقیف شد و محمدتقی بهار نیز به همراه 9 نفر از افراد حزب دمکرات دستگیر و به تهران تبعید شدند.

انتشار مجدد نوبهار

بهار یک‌سال بعد به خراسان بازگشت و از والی خراسان اجازه انتشار نوبهار را گرفت. اما کنسول روس به والی اعلام کرد نوبهار نباید منتشر شود. والی ماجرا را به بهار گفت و از او خواست خودش اگر می‌تواند راه چاره‌ای بیابد. بهار از کنسول روس تقاضای ملاقات کرد. ملاقات انجام شد. توافقاتی کردند تا براساس اجرای آن توافقات نوبهار منتشر شود: «قونسول روس، جلو مرا به شدت گرفت، اما به او فهمانیدم که من در سیاست چیزی نخواهم نوشت و دموکرات‌ها قیامی نخواهند کرد. او متقاعد شد.»

بدین‌ترتیب، نوبهار در دوره‌ی جدید از سیاست دوری گزید و بر ادبیات و فرهنگ تمرکز کرد. تمرکز بر فرهنگ، بر غنای نوبهار افزود. هرچه از سیاست دور می‌شد و بر ادبیات می‌افزود، مطالب متنوع‌تر، غنی‌تر و خواندنی‌تر می‌شدند.

روزنامه بیش از 10 ماه بدین‌ترتیب، هفته‌ای 2 بار منتشر شد تا این‌که در ماه دهم بهار خبر از توقف آن داد. او در سرمقاله «وداع بهار» علت اصلی این اقدام را سفر به تهران جهت حضور در مجلس و نمایندگی ذکر کرده بود: «بهار می‌رود اما پی دو کار. اول یک وظیفه بزرگ وجدانی یعنی چیز نوشتن تا آخر عمر، دوم برای مسئولیت سنگین ملی. یعنی وکالت کردن تا دو سال. دیگران از ادای وظیفه اولیه من عاجز و برای قبول مسئولیت ثانویه داوطلب هستند، اما حیات من در استقبال آن وظیفه رقصان و روح من از عهده‌داری این مسئولیت سنگین، لرزنده و بیم‌ناک است... می‌روم پس از آن‌که سخت‌ترین مبارزه‌های اجتماعی و سیاسی را به نیروی صداقت و راستی خودم در خراسان خاتمه داده و بهترین توصیه‌های فلسفی و اخلاقی و اجتماعی را به فرزندان خراسان گوشزد کردم...»

بدین‌ترتیب بهار با انتشار این سرمقاله در آخرین شماره نوبهار، به انتشار آن در مشهد، پس از 157 شماره خاتمه داد و راه تهران را در پیش گرفت، اما نوبهار برای همیشه تعطیل نشد و دوره سوم انتشار خود را این‌بار در تهران آغاز کرد.

انتشار نوبهار در تهران

ماجرا اما آنچنان که او انتظار داشت پیش نرفت. با این‌‌که رأی مردم را اخذ کرده بود و قرار بود نماینده‌ی مردم کلات و سرخس باشد، اما چنان‌که خود نوشته اعتبارنامه‌اش با دست‌انداز روبه‌رو شد: «در تهران اعتبارنامه من به جرم استشهادهای ملانمایان مشهد... در بیغوله مخالفت درافتاد و بعد از شش ماه به زحمت از چاله درآمد و قبول گردید.»

پس در این مدت به فکر افتاد که دوباره نوبهار را منتشر کند. منتها این‌بار در تهران. این‌بار نیز روزنامه همچنان به عنوان ارگان حزب دمکرات منتشر می‌شد. وضعیت چاپ در تهران بهتر بود و روزنامه نه‌فقط به لحاظ بصری، بلکه به لحاظ محتوایی نیز تغییر کرد. ستون‌های جدید یافت و انتشار پاورقی را نیز آغاز کرد.

محیط طباطبایی معتقد است که «بهار در این دوره از آلمان‌ها کمک مالی دریافت می‌کرد.» پس بی‌دلیل نیست که همچنان علیه روس می‌نوشت و سر ستیز با روس‌ها داشت.

آنچنان که خود نوشته است: «نوبهار در تهران دایر شد و بازارش گرفت و در هیجان‌های ملی مؤثر افتاد. ولی به سبب پیش‌آمد مهاجرت... بار دیگر توقیف شد و خود من از نهیب جنبش سپاهیان ژنرال باراتوف سردار روسی، ناچار به قم افتادم.»

ظاهراً ماجرا از این قرار بود که وقتی نوبهار در 2 شهریور 1294 شمسی، دولت آن را به انگیزه «چاپ یک اعلان» توقیف کرد، آن «اعلان» را به ظاهر به شخصی به نام علی محمد داده و نوشته بود: «خدایا، پروردگارا، تو به حکمت و مشیت بالغ خود به آلمان، بیسمارک، به اتریش، مترنیخ، به فرانسه ناپلئون دادی و به ما نیز آنچه لایق و درخور آن بودیم عطا نمودی.» این اعلان، از طرف دولت، توهین به شاه تلقی شد و روزنامه 16 روز به توقیف رفت. پس از مدتی او دوباره انتشار نوبهار از سر گرفت، اما این انتشار تداوم نیافت.

افزایش بحران سیاسی در ایران، حرکت سپاهیان روس به سوی پایتخت و مهاجرت اقلیت سیاسی، بهار را بر آن داشت چند مطلبی درباره‌ی «گستاخی روس‌ها» بنویسد. ازجمله در دو مقاله «دشمن حمله کرد» و «دوست هم حمله کرد» به «وطن‌پرستان» نهیب زده بود که باید با نیروهای متجاوز روس و انگلیس مقابله و تبهکاری‌های چندساله‌ی آنها را برملا کنند.

این مقالات سبب شد سفیر روسیه در ایران به دولت وقت ایران نامه بزند و خواستار مهر و موم شدن روزنامه نوبهار شود.

بهار از وثوق‌الدوله وزیر مالیه شنیده بود که «دیروز شرحی از سفرای روس و انگلیس به ما رسیده است که نوبهار را توقیف کنیم و مدیرش تبعید گردد.» فردای آن روز، نوبهار توقیف شد و بهار به قم تبعید شد، اما به سبب واژگونی درشکه دستش شکست و به تهران بازگشت و خانه‌نشین شد. با این حال شش ماه بعد او را بازداشت کردند و به مشهد فرستادند.

توقیف دوباره نوبهار و انتشار زبان آزاد

19 ماه بعد، بهار تصمیم گرفت دوباره نوبهار را منتشر کند. 10 خرداد 1296 انتشار دوباره‌ی آن را آغاز کرد و در سرمقاله خود نوشت: «یگانه مرام این دورة جدید، عصر خون و حدید، جلو بردن روح فعالیت و پراتیکی است... هم‌وطنان سخن‌وری و لفاظی بس است. کار کنید و حرف نزنید.»

انتشار دوره‌ی جدید اما دوامی نداشت. تنها 20 شماره منتشر شد و سپس روزنامه به توقیف کشیده شد.

بهار می‌نویسد: «وزیر داخله وقت به یکی از هم‌مسلکان ما نوشت که بدون ملاحظه باید مدیر نوبهار تا عصر پنجشنبه خود را برای رفتن حاضر کند که صبح شنبه، خبر نبودن او در قصر صاحبقرانیه منتشر گردد.»

نوبهار که توقیف شد، سه روز بعد از آن، بهار روزنامه «زبان آزاد» را با امتیازی که میرزا جوادخان معاون‌السلطنه داشت، با همان ویژگی‌های نوبهار منتشر ساخت.

بهار اعلام کرد این روزنامه ادامه‌ی نوبهار است و حتی شماره‌ی آن را در تداوم با نوبهار ذکر کرد و برای کسانی که روزنامه نوبهار را آبونه بودند، روزنامه «زبان آزاد» را ارسال کرد و اعلام نمود این یک «روزنامه آزاد ملی»‌ است.

این روزنامه حدود 35 شماره منتشر شد. آقای ناصرالدین پروین خبر داده که مجموعه ناقص این دوره در کتابخانه‌های علامه طباطبایی در شیراز و کنگره آمریکا نگهداری می‌شود.

رایزنی با احمدشاه قاجار

در هنگامی که روزنامه «زبان آزاد» منتشر می‌شد، بهار توانست حمایت احمدشاه قاجار را به دست بیاورد و نوبهار را از توقیف خارج کند. پس انتشار روزنامه آزاد را متوقف کرد. در شماره 35 روزنامه زبان آزاد، او عنوان «نوبهار روزنامه آزاد ملی» را انتخاب کرد و خبر داد: «روزنامه نوبهار روز پنجشنبه، فردا، دوران نشر خود را از سر گرفته و امید است که کاملاً به جلب توجهات عمومیه که از مختصات آن جریده آزاد ملی است، موفق شده و به جبران خسارات و صدمات وارده این چندماهه خود نایل گردد.»

دوره سوم انتشار نوبهار آغاز شد و مجدداً به محاق توقیف رفت. او خود نوشته است: نوبهار ماه حمل [فروردین] باز به امر کابینه آقای مستوفی‌الممالک و وزارت خارجه حاج مخبرالسلطنه در ضمن تمام مطبوعات ملی، توقیف گردید درحالی‌که هیچ فشار و تهدیدی هم از هیچ طرفی نبوده و فقط یک سیاست قادرانه‌ای بود که دولت اتخاذ کرده و عاقبت به آئین مشئوم حکومت نظامی منجر گردید.

انتشار مجله دانشکده

بهار پس از توقیف نوبهار، تصمیم به انتشار مجله دانشکده می‌گیرد. ظاهراً منزل بهار در تهران، در خیابان طالقانی فعلی، خیابان ملک‌الشعرای بهار، کوچه گوهر، پلاک 9 بوده. اما وضعیت مالی خوبی نداشته و مشکلات مالی گریبان او و خانواده را می‌گیرد. به همین دلیل نیز تمام کتاب‌هایی را که در خانه به خیابان «شاه‌آباد»، جمهوری فعلی، حدفاصل بهارستان و مخبرالدوله برد و مغازه‌ای به نام دانشکده باز کرد. این مغازه آرام آرام به پاتوق اهل هنر و فرهنگ تبدیل شد. بعدتر تصمیم گرفت ماهنامه «دانشکده» را نیز منتشر کند: «ازجمله کارهای ادبی که در این دو سال کردم، دایر کردن انجمن ادبی دانشکده و مجله‌ای به همین نام بود و مکتب تازه‌ای در نظم و نثر به وجود آمد و غالب رجال ادب که مایه افتخار ایران هستند، در تأسیسات آن با من بودند و افتخار همکاری ایشان را داشتم... آن اوقات دریافتم که باید حکومت مرکزی را قدرت داد و برای حکومت نقطه اتکا به دست آورد و مملکت را دارای مرکز ثقل کرد...

آن روز دریافتم که حکومت مقتدر مرکزی از هر قیام و جنبشی که در ایالات برای اصلاحات برپا شود، صالح‌تر است و باید همواره به دولت مرکزی کمک کرد، و هوچیگری و ضعیف ساختن دولت و فحاشی جراید به یکدیگر و به دولت و تحریک مردم ایالات به طغیان و سرکشی برای آتیه مشروطه و آزادی و حتی استقلال کشور زهری کشنده است...»

این مجله، را «ادبی، اجتماعی، اخلاقی، فلسفی و تاریخی» معرفی کردند و بهار، در شمارة نخست، زیر عنوان «مرام ما» نوشت که «دانشکده برای ترویج روح ادبی و تعیین خط مشی جدیدی در ادبیات ایران ایجاد می‌شود [...] . موافق احتیاجات فعلی هیئت اجتماعیه، مطابق محیطی که ما را تکمیل خواهد نمود، یک تجدد آرام‌ارام و نرم نرمی را اصل مرام خود ساخته‌ایم و به جای آن‌که تجدد را تیشة عمارت تاریخی پدران شاعر و نیاکان ادیب خود قرار دهیم، فعلا آن‌ها را مرمت نموده و در پهلوی آن عمارت، به ریختن بنیان‌های نوآئین‌تری که با سیر تکامل، دیوارها و جزرهایش بالا می‌روند خواهیم پرداخت». در این مقاله، مجلة دانشکده «دارای یک روح جوان و فکر آزاد متجدد» خوانده شده است و ناشرانش بر دوری از «مناقشات سیاسیه و تفنناتی که بر روی مدح یا هجو این و آن معمول به تجار و دلالان ادبی و سیاسی» ‌است، تأکید کرده‌اند.

ناصرالدین پروین، محقق حوزه‌ی روزنامه‌نگاری می‌‌نویسد: از شمارگان دانشکده ناآگاهیم، در تقاضای امتیاز، آن را هزار نسخه اعلام کرده بودند. در شمارة پنجم نوشتند که «این مجله به اندازة مشترکین چاپ شده و برای کلکسیون اداره نیز عدة معینی ذخیره می‌شود و یک شماره هم زیاد نمی‌آید». با این حال، دانشکده تک‌فروشی نیز می‌شد و بهای هر نسخة آن دو قران بود. برای اشتراک سالانه، سی قران مطالبه می‌کردند. گفتنی است که در شمارة پنجم اعلام داشتند که دانشکده آگهی خواهد پذیرفت، اما در دورة یک سالة آن آگهی دیده نمی‌شود.

پیروزی سردار سپاه و تغییر سلطنت

در این ایام اتفاقات سیاسی نیز یک به یک رخ داد. سلسله قاجاریه رفت. رضاخان قدرت گرفت. مجلس چهارم در سخت‌ترین شرایط تشکیل و تمام شد. مجلس پنجم باز شد. شاه قاجار فرار کرد و رضاخان سردار سپه فرمانداری مملکت شد. او که قرار بود جمهوری را برقرار کند، سلطنت را تغییر داد و خود بر تخت پادشاهی نشست. شاه نو آمده بود و بساط خاندان کهن برچیده شده بود. بهار نماینده مجلس پنجم، دست از کار مطبوعات کشید و علیه رضاشاه سخن گفت. مجلس ششم از راه رسید. انتخابات تهران برگزار شد «رفقای ما غالباً انتخاب شدند و من هم از تهران انتخاب شدم. پرده دیکتاتوری علنی‌تر و بدون روپوش بالا رفت و قدرت شاه نو با اقلیتی ضعیف ولی وطن‌پرست برابر افتاد.»

پیش از قدرت گرفتن رضاخان، بهار همچنان امیدوار بود. در دوره‌ای تلاش کرد روزنامه ایران را منتشر کند. این روزنامه توسط برادرش محمد ملک‌زاده منتشر می‌شد که وی سردبیری آن را به بهار سپرد. بهار 2 سال سردبیری ایران را برعهده گرفت و این روزنامه را منتشر کرد. بعد از آن تصمیم گرفت، «نوبهار» را به صورت هفتگی و مجله منتشر کند. این کار را نیز انجام داد. اما همزمانی نمایندگی در مجلس و مخالفت با رضاخان، عرصه را برای او تنگ‌تر می‌کرد.

هنگامی‌ که بهار در مجلس نطق تندی ایراد کرد و قصد داشت از مجلس خارج شود، گروهی در کمین ترور او نشسته بودند. پیش از خروج بهار از مجلس، واعظ قزوینی مدیر روزنامه رعد که شباهت به بهار داشت، از مجلس خارج و ترور شد و در دم جان داد.

فضا روزبه‌روز تنگ‌تر می‌شد و به نظر می‌رسید بهار قدرت برابری با شرایط به وجود آمده را دیگر ندارد. پس از سیاست دست شست و از آن کناره گرفت. بعد منزوی و خانه‌نشین شد. اما زندان و حبس و تبعید رهایش نکرد.

او سال‌های بسیاری از روزنامه‌نویسی دور ماند. در واقع در طول دوره‌ی حکومت رضاشاه، بهار هیچ‌گاه به صرافت انتشار دوباره روزنامه با مجله برنیامد. ضمن آن‌که به شدت تحت فشار حکومت بود. با تبعید رضاشاه و تغییر حکومت در سال 1320، گویی دوباره شوق اولیه در او زنده شده است. پس در تدارک انتشار نوبهار برآمد. حدود 22 سال دوری از عالم مطبوعات سر آمده بود: «روز سوم اسفند 1299 آخرین روزی بود که من از اداره کردن روزنامه ایران که یک روزنامه نیمه‌رسمی بود صرف‌نظر کردم و اینک باز همان روز سوم اسفند است که نخستین شماره روزنامه یومیه ملی را که نامش نوبهار است منتشر می‌نمایم. از اسفند 1299 تا اسفند 1321 درست 22 سال می‌گذرد. من آن روز 35 سال داشتم و جوان بودم و هزاران آرزو و در دل می‌پختم و امروز 57 سال دارم و یک آرزو زیادتر در دل نمی‌پزم و آن یک محاکمه تاریخی است.»

این بار، روزنامه به صورت روزانه منتشر می‌شد و دیگر هفته‌ای دو یا سه بار منتشر نمی‌شد. سردبیر روزنامه رحیم‌زاده صفوی بود که پیش از آن روزنامه آسیا را منتشر می‌ساخت.

نوبهار در دوره‌ی جدید هوادار سوسیالیسم شد: «این روزنامه هوادار سوسیالیزم و اصلاحات اجتماعی و از میان رفتن وسایل نفاق و حسد و محنت بشر است.» بهار با برخی از اعضای حزب توده ازجمله یزدان‌بخش قهرمان رفت و آمد پیدا کرد و ظاهراً به برخی از سازمان‌های حزب توده نیز سر می‌زد.

نوبهار از اسفند 1321 تا آذر 1322 در 102 شماره منتشر شد. در این میان توقیف کوتاه‌مدتی نیز داشت. در 29 بهمن 22 در پی دستور تلفنی نخست‌وزیر انتشار روزنامه به مدت 5 ماه متوقف شد، اما بعد از آن از سر گرفته شد و تا آذر 22 منتشر شد. در آخرین شماره عکسی از مرحوم مدرس و اقلیت دوره پنجم مجلس چاپ کرد و شرح زندگانی سیدحسن مدرس را نوشت و بعد از آن برای همیشه «نوبهار» تعطیل شد.

پس از آن او به حکومت رفت و وزیر شد و به احمد قوام نزدیک‌تر از قبل شد و بعدتر از آن نیز انجمن ایرانی هواداران صلح را تشکیل داد. چند باری نیز قصد کرد که نوبهار را مجدداً منتشر کند اما دیگر نه توان سابق را داشت و نه شاید قلم او چندان علیه حکومت تیز و تند بود.

اواخر عمر بیمار شد و نهایتاً نیز در اول اردیبهشت 1330 در خانه خود در تهران چشم از جهان فرو بست و یادگاران خود را در این جهان برجای گذاشت.

روح او و روح شیخ احمد بهار که هر دو از روزنامه‌نگاران ایران بودند، شاد و در آرامش باد.

منابع

1 ـ تاریخ مختصر احزاب سیاسی، محمدتقی بهار

2 ـ سال‌شمار زندگی بهار، محمد گلبن

3 ـ خاندان و خانواده، مهراداد بهار

4 ـ تاریخچه روزنامه نوبهار مشهد، فصلنامه پیام بهارستان، تابستان 89

5 ـ بهار و روزنامه‌نگاری عصر او، ناصرالدین پروین

6 ـ تاریخچه روزنامه بهار، محمد گلبن

7 ـ دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، جلد 13

8 ـ شناسنامه، زندگان و آثار شیخ احمد بهار، جلیل بهار و مجید تفرشی

9 ـ اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران، علی میرانصاری